خانه / مقالات / اشعار / شعر «یار اگر می طلبی» سرودۀ استاد محمد قدسی

شعر «یار اگر می طلبی» سرودۀ استاد محمد قدسی

یار اگر می طلبی

یار اگر می طلبی ، غافل از آن یار مباش

غافل از آمدن یار  وفادار مباش

در مرام تو اگر رسم سحر خیزی نیست

فکر برگشتن آن ماه شب تار مباش

(می و میخانه همان جاست که ساقی آنجاست)

ساکن میکده بی آن گل رخسار مباش

مستی عشق کجا مستی پیمانه کجا

پی  پیمانه مرو ، جز پی دلدار مباش

باده  مجانی اگر هم به تو دادند مَخور

اینقدر  در هوس ِخانه خمار مباش

چون نسیم سحر ی باش و ، گُلی را بنواز

کار باران کن و بر دوش کسی بار مباش

بوستان، هم گل و هم خار در آن می روید

تو گلی ! عطر بیفشان ، به دلی خار مباش

«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند»

تو   هم ای خاک  در این دایره بیکار مباش

گاه یک سایه به اندازة جان می ارزد

تو در این باغ ،کم از سایة دیوار مباش

بیستون هم سر راه تو اگر سبز شود

همچو فرهاد به جز  همره و  هموار مباش

بی اَب و اِبن، به روح القدس ایمان آور

رو به  تثلیث  مکن، طالب زنار مباش

شمع و فانوس ندارند جدائی از هم

تو خودت حائل چشم و دل بیدار مباش

گاهگاهی به نگاهی  دل یاری دریاب

دل  شکستن که هنر نیست ، دل آزار مباش

تا توانی به دلی سوخته مرهم  بگذار

هیچ با تفرقه ، زخم دل بیمار مباش

قدسی! از خار و خسانی که به حق  پشت کنند

روبگردان، سبب گرمی بازار مباش

غافلانند و بر آنند که هشیارانند

هوشیاری اگر این است تو هشیار مباش

 

بازدیدها: 18

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یازده − 11 =