خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «اسماء الحسنی» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع «اسماء الحسنی» از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

حقیقت آل الله و نور آن ها و اسماء الله

بودن آن ها

برای روشن شدن مقام آل الله علیهم صلوات الله نخست پیرامون مقولة اَسْماءُ الْحُسْنی مطالبی را می نویسم تا بعد از آن با استمداد از آیات و روایت جایگاه و خواستگاه اصلی بحث را در پیش روی خوانندگان قرار دهم

 اسما ء الحسنی منحصر در خداوند بوده و راه ارتباط انسان با خداوند هستند. یعنی انسان با اسماء و صفات است که می‌تواند نسبت به او معرفت پیدا کند و با او ارتباط داشته باشد.

برخی قائل به توقیفی بودن اسماء الحسنی هستند

برخی از صفات و اسماء مانند شجاع و عفیف را نمی‌توان به خدا نسبت داد. در واقع اگرچه این اوصاف دارای معنای وصفی‌اند و در معنای وصفی آنها «نیکویی» یا «حُسن» وجود دارد اما از یک خصوصیت جسمانی خبر می‌دهند که امکان سلب این خصوصیت از آنها نیست

آیه «لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی» دلیلی بر انحصاری‌بودن اسماء خداوند است چرا که «لله» در اول جمله آمده است و این در زبان عربی، نشان‌دهند تأکید بر حصر و انحصاری‌بودن مفهوم است. علاوه بر آن در این آیه، «اسماء» با «الف» و «لام» آمده است که این نشان‌‌دهنده عمومیت اسماء است و  هر اسم احسنی که در عالم وجود باشد متعلق به خداوند است و احدی در آن با خداوند شریک نیست

چون انسان به ذات الهی دسترسی ندارد، نحوه ارتباط انسان با خداوند از طریق همین اسماء و صفات خداوند است

در واقع، اسماء الهی واسطه میان ذات و مخلوقات خداوند هستند،

*

اسم اعظم

میان اسماء الهی نسبتی از بالا به پایین برقرار است. هر چه اسم خاص‌تر باشد پایین‌تر است. بر این اساس بالای هر اسم خاصی اسمی‌ دیگر است تا اینکه این سلسله اسماء به عام‌ترین و وسیع‌ترین اسم خداوند منتهی می‌شود. این اسم که بزرگ‌ترین اسم خداوند است به تنهایی تمامی حقائق اسماء را در خود جای داده است و شامل همه اسماء می‌شود. این اسم همان اسم اعظم است

*

مفسران شیعه و سنی معتقدند که اسماء الهی و مخصوصا اسم اعظم، مؤثر در عالم و وسیله‌ای برای نزول فیض خداوند در عالم هستند. اما تأثیر اسماء الهی و اسم اعظم در این عالم به خاطر حقایق‌شان است نه صرفا به دلیل الفاظشان. از همین رو دانستن صرف الفاظ اسماء الهی هیچ تأثیری در استجابت دعا و کارهای دیگر ندارد

 معنای تأثیر‌گذاری اسماء الهی بر این عالم این است که خداوند هر چیز را با یکی از اسماء و صفاتش که مناسب آن چیز است ایجاد می‌کند و این  لفظ خشک و خالی نیست

*

هر اسمی در عالم که از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم از آن خداست، پس نمیتوان اسماء حسنی را شمرد و به عدد معینی محدود کرد

*

حالا با توجه به مطالب بالا وارد بحث اصلی می شویم

ذات خداوند و اسماء او

خداوند داری ذاتی و صفاتی می باشد که آن ذات ، اسم ( الله ) است  و صفات بر دو گونه است صفات ذاتی که عین ذات است و صفات فعلی که زائد بر ذات است و هر کدام از صفات ذات و صفات فعل را هم اسمی جداگانه  است

*

ذات خداوند یافتنی است و پیامبران و اولیای طاهرین آن را در می یابند و برای هر کدام که مورد عنایت قرار گیرند جلوه هائی از ذات مشهود می گردد

و این کنه ذات او است که خط قرمز الهی است و مشهود هیچ کس جز خداوند نیست

*

و  این مقام  ذات( کنه ذات ) و خط قرمز الهی  در برابر اسماء ذاتیه قرار دارد و این دو ،  دو مرتبة متفاوت و جداگانه است و مقام ذات کجا و مقام اسماء ذاتیه

و همان طور که اشاره شد مقام ذات اگر در برابر اسماء فعلیه قرار گیرد آن نیز اسمائی دارد و آن ها اسماء صفات ذات و مرتبة اسماء ذاتیه  نام دارد و مقام ظهور ذات برای ذات  همین مرتبه است

بیخود از شعشعة پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

از کنه ذات یک ظهور و تجلی صورت گرفت که این اولین تجلی است که از کنز مخفی به بیرون از کنز مخفی یعنی از کنه ذات به بیرون  شد و این تجلی به ذات شد و نام آن حقیقت محمدیه ، است
 و این اصطلاح  حقیقت محمدیه، اصطلاحی در عرفان ابن‌عربی، به معنای تعین اول از ذات الهی است  که همان اسم اعظم و جامع اسماء حسنای حق است و روایاتی در این باب آمده است  نظیر این روایت که


‏در کتاب (مفاتیح الغیب، فخر رازى ، ج‏۶، ص: ۵۲۵ )نبی اکرم (ص) فرمود: «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین : من نبی بودم آنگاه که آدم بین آب و خاک بود. »
در (المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج۲ ، ص ۶۰۹ ) آمده که از آن حضرت پرسیده شده: « متى کنت نبیا قال: کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد : از کی نبی شدی؟ فرمودند: من نبی بودن آنگاه که آدم بین روح و جسد بود.»
و در(ینابیع الموده ، قندوزی حنفی ، ج۱ ، ص۴۵ ) آمده که  فرمودند: « اوّل ما خلق اللَّه نورى‏ : اوّل چیزی که خدا آفرید نور من بود.» و فرمودند أوّل ما خلق اللّه روحى : اوّل چیزی که خدا آفرید روح من بود. »
 در (مسند احمد بن حنبل ، ج۴ ، ۱۲۷ ) آمده که پیامبر (ص) فرمودند:« إنی عند اللّه لخاتم النبیین و إن آدم لمنجدل فی طینته من در نزد خدا خاتم النبیین بودم در حالی که آدم افتاده در طینت خود بود.»
 در (لسان المیزان ، ابن حجر ، ج۳ ، ص۱۸۰ ) آمده که نبی اکرم(ص) فرمودند: « کان الناس من شجر شتى ، و کنت انا و على من شجرة واحدة ،مردم همه از درخت دیگری هستند ولی من و علی از درخت واحدی هستیم.»
و در (ینابیع الموده ، قندوزی حنفی ، ج۱ ، ص۴۶ ) فرمودند: « خلقت من نور الله عز و جل و خلق أهل بیتی من نوری، و خلق محبوهم من نورهم، و سائر الناس فی النار : من از نور خدا آفریده شده ام و اهل بیت من از من خلقت یافته اند و دوستداران آنها نیز از نور ایشان آفرینش یافته اند و سایر مردم در آتشند.»

 در رسالة لقاء الله، از آیه الله حسن حسن زاده آملی، ص190 فراز هائی از خطبه البیان مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام)  آمده که  می فرمایند:

من آدم اوّلم، من نوح اوّلم.

من آیت و نشانه خداوندم

من حقیقت اسرار الهی ام

من پدید آورنده میوه دختانم

من جاری کننده رودخانه هایم

من همان نوری هستم که حضرت موسی (علیه السلام) در کوه طور از او هدایت گرفت.

من صاحب صور اسرافیلم (که در قیامت مردگان را زنده می کند )

من بیرون آورنده مردگان از قبرم.

من صاحب روز قیامتم.

من همراه نوح و نجات دهنده اویم.

من همراه ایوب در بلاها و شفادهنده اویم.

من همان کسی ام که آسمان ها را با دستور خدایم برافراشتم

*

آیات دالّ بر تقدّم وجودی نبی اکرم و اهل بیتش (ع) بر جمیع ممکنات.
یک : الزخرف : ۸۱  =  قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدینَ

بگو اگر براى [خداىِ‏] رحمان فرزندى بود، خود من نخستین پرستندگان بودم
اگر ائمه (ع) پرده از این مطلب مخفی شده در آیه بر نمی داشتند معلوم نبود کسی بتواند متوجّه آن شود
دو : در سورة (النور : ۳۵ ) خداوند متعال فرماید: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فی‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ :

خدا نور آسمانها و زمین است. مَثَلِ نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى، و آن چراغ در شیشه‏اى است. آن شیشه گویى اخترى درخشان است که از درخت خجسته زیتونى که نه شرقى است و نه غربى، افروخته مى‏شود. نزدیک است که روغنش- هر چند بدان آتشى نرسیده باشد- روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت مى‏کند، و این مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چیزى داناست. »
خداوند متعال فرموده است خدا نور آسمانها و زمین است آنگاه برای نور خود مثلی ذکر نموده که فهم این مثل به حقیقت از عهده ی غیر خواصّ خارج است
در تفسیر (البرهان فى تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۷۲)  آمده است که «جابر بن عبد الله الأنصاری وارد مسجد کوفه شدم در حالی که أمیر المؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) چیزی می نوشت در حالی که تبسّمی بر لب داشت ؛ گفتم : یا أمیر المؤمنین، چیزی تو را به خنده واداشته؟ فرمودند: عجب دارم از کسی که این آیه را قرائت می کند و آن را آنگونه که شایسته است در نمی یابد. گفتم کدام آیه یا أمیر المؤمنین؟ فرمودند: قول خدای تعالى که : اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ ؛ مشکاة (طاقچه) محمد (صلى الله علیه و آله) است ؛ فِیها مِصْباحٌ ، و منم آن مصباح (چراغ) ؛ فِی زُجاجَةٍ ؛ و زجاجة (شیشه ی چراغ) حسن و حسین می باشند ؛ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ و او علی بن الحسین است ؛ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ محمد بن علی است ؛ زَیْتُونَةٍ ، جعفر بن محمد باشد ؛ لا شَرْقِیَّةٍ ، موسى بن جعفر بُوَد ؛ وَ لا غَرْبِیَّةٍ ، علی بن موسى است ؛ یَکادُ زَیْتُها یُضِی‏ءُ محمد بن علی باشد ؛ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ علی بن محمد است ؛ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ ، حسن ابن علی باشد؛ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ ؛ قائم ما مهدی است وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ. »
سه : : ۷۵ )زمانی که ابلیس بر آدم سجده نکرد خداوند متعال فرمود: «… یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ  ، اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد تا براى چیزى که به دو دست خویش آفریده ام سجده آورى؟ آیا تکبّر نمودى یا از عالی مقامان بودی؟»

از این آیه ی شریفه بر می آید که تنها دو گروه بر آدم (ع) سجده نکردند ، مستکبرین و آنان که عالی مقام بودند ؛ لذا با این سوال فهماند که ابلیس از عالی مقامان نبود پس به یقین از سر استکبار و عصیان سجده نکرده است. حال سوال این است که این عالی مقامان چه کسانی هستند ؛ به یقین اینان ملائک نیستند چون طبق آیات قرآن کریم ، همة ملائک مأمور به سجده بودند لذا منظور از عالین کسانی هستند که برتر از ملائک و برتر از آدم (ع) می باشند
در (البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۴، ص: ۶۸۴  ) از ابو سعید خدری نوشته : نزد رسول الله صلى الله علیه و آله نشسته بودیم در این هنگام مردی رو به حضرت نموده گفت: یا رسول الله مرا خبر ده از قول خدای عزّ و جلّ به ابلیس که « أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ » ؛ یا رسول الله چه کسانی هستند اینان که برتر از ملائک مقرّب می باشند؟ رسول الله (ص) فرمودند : ایشان من و علی و فاطمة و حسن و حسین هستیم ، ما در سراپرده های عرش تسبیح خدا می کردیم و ملائک به تسبیح ما تسبیح می گفتند ، دو هزار سال قبل از خلقت آدم . پس چون خدا آدم را آفرید امر نمود ملائک را که بر او سجده نمایند و ملائک مأمور به سجده نشدند مگر به خاطر ما پس ملائک همگی سجده کردند مگر ابلیس که از سجده خود سر باز زد. پس خداوند تبارک و تعالى فرمود : یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ)
در این باره آیات دیگری نیز وجود دارند

چهار :  در تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۸، ص ۳۰ آمده است که خداى سبحان به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد که: ( سورة الأنعام ) (163) (ص 150) لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ

او را شريكى نيست ، و به اين [ يگانه پرستى ] مأمورم ، و نخستين كسى هستم كه [ در اين آيين ] تسليم [ فرمان ها و احكام ] اويم

و حال آنکه به هیچ پیامبرى چنین دستورى داده نشده است. مقصود از «اول المسلمین»، اوّلیت ذاتى یا رتبى است، نه زمانى و تاریخى؛ زیرا اگر اولیت زمانى بود، هر پیغمبرى نسبت به قوم خویش «اول المسلمین» بود. پیامبران پیشین نیز به طریق اولى مى توانستند مصداق این اولیت باشند. حال آنکه خداوند مى فرماید: «بگو من اولین مسلمانم». این امر نشان مى دهد که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)، اولین صادر یا اولین ظاهر و یا اولین مخلوق است؛ یعنى، در رتبه وجودى آن حضرت، هیچ کس قرار ندارد

***************

در مثنوى، دفتر پنجم، ابیات ۲۷۳۸ و ۲۷۳۹
منتهى در عشق چون او بود فرد

پس مر او را زانبیا تخصیص کرد
گر نبودى بهر عشق پاک را

کى وجودى دادمى افلاک را.

*
امّا روایات شیعه
الف : در  ( بحار الأنوار ، ج‏۲۵، ص ۲۲ )« جابر بن عبد اللَّه نقل کرده که به پیامبر اکرم (ص) گفتم اوّل چیزى که خداوند آفرید چه بود؟ فرمود نور پیامبرت که از آن تمام خیر و خوبیها را آفرید ؛ بعد آن نور را در مقام قرب خود هر چه خواست نگه داشت ، سپس به چند قسمت تقسیم نمود ، از یک قسمت عرش و از دیگرى کرسى و حاملین عرش و خزنه ی کرسى را آفرید و قسمت چهارم را در مقام حبّ قرار داد تا موقعى که خواست ؛ آنگاه آن به چند قسمت تقسیم نمود ؛ از یک قسمت قلم و از قسمت دیگر لوح و از قسمت دیگر بهشت را آفرید و قسمت چهارم را در مقام خوف نگه داشت تا زمانى که می خواست سپس آن به چند قسمت تقسیم نمود و ملائکه را از یک قسمت و خورشید را از قسمت دیگر و ماه و ستارگان را از قسمت سوم آفرید و قسمت چهارم را در مقام رجاء قرار داد تا هنگامى که می خواست آنگاه آن را چهار قسمت کرد ؛ عقل را از یک قسمت ، علم و حلم را از قسمت دیگر و عصمت و توفیق را از قسمت سوم آفرید و قسمت چهارم را در مقام حیاء قرار داد تا موقعى که می خواست سپس با دیده ی هیبت بر او نگریست ؛ آن نور به صورت قطرات درآمد و یک صد و بیست و چهار هزار قطره شد که از هر قطره‏اى روح پیامبر و رسولى را آفرید سپس ارواح انبیا تنفسی کردند و از تنفس آنها ارواح اولیا و شهداء و صالحین را آفرید.»
ب در (بحار الأنوار ، ج‏۲۵، ص۲۴ )« حضرت باقر علیه السّلام فرمودند: خداوند یکتا در وحدانیت خویش بود ، آنگاه تکلّم به کلمه‏اى کرد که آن کلمه نورى شد ؛ از آن نور محمّد و علی و عترتش را آفرید ؛ بعد تکلّم به کلمه ی دیگرى کرد که به صورت روحى درآمد ؛ آن روح را در نور قرار داد و ساکن بدنهاى ما گردانید به همین جهت ما روح اللَّه و کلمة او هستیم به وسیله ما از خلق خود در حجاب قرار گرفت . پیوسته در سایه ی عرش سبز و خرّم مشغول به‏ تسبیح و تقدیس بودیم ، آن زمان که نه خورشید و نه ماه بود و نه چشمى که آن به هم زده شود. سپس شیعیان ما را آفرید و شیعه را به این نام نامیده‏اند چون از شعاع نور ما آفریده شده‏اند.»
ج ( بحار الأنوار ، ج‏۲۵، ص ۱۸ ) « حضرت باقر علیه السّلام فرمود: ای جابر! خدا بود در حالى که هیچ چیز با او نبود نه معلوم و نه مجهول ؛ اوّلین موجودى که آفرید محمّد مصطفى علیه السّلام بود ؛ ما اهل بیت را هم با او از نور خود و عظمتش آفرید و به صورت سایه‏اى سبز در مقابل خود نگه داشت آن موقع که آسمان و زمین و شب و روز و خورشید و ماه وجود نداشت. نور ما از نور پروردگارمان جدا شد ، همانند جدا شدن پرتو خورشید از خورشید. ما او را تسبیح و تقدیس و ستایش می کردیم و عبادتى واقعى می نمودیم. بعد خدا اراده نمود که مکان را بیافریند آن را آفرید و بر مکان نوشت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و علی امیر المؤمنین و وصى او است ؛ به وسیله علی پیامبر را تأیید و نصرت دادم.سپس عرش را آفرید و بر سرادق عرش همان جملات را نوشت.آنگاه آسمانها را آفرید و بر اطراف آن همین کلمات را نوشت. بعد بهشت و جهنم را آفرید و بر آنها نیز همین جملات را نوشت. سپس ملائکه را آفرید و آنها را ساکن آسمان گردانید آنگاه خداوند خود را به آنها معرفى نمود و از آنها پیمان به ربوبیّت براى خود و نبوّت براى حضرت محمّد و ولایت براى علی علیه السّلام گرفت. ملائکه از این پیمان مضطرب شدند ؛ خداوند بر آنها خشم گرفت و فیض دیدار خود را از آنان گرفت. ملائکه هفت سال پناهنده به عرش شدند و از خدا تقاضا می کردند آنها را از خشم خود پناه دهد و اقرار به پیمان خود می کردند و تقاضاى رضا مى‏نمودند. خدا بواسطه همین اقرار آنها از آنان راضى شد و آنها را به خاطر این اقرار ساکن آسمان گردانید و به خدمت خویش اختصاص داد و براى عبادت آنها را انتخاب نمود. آنگاه خداوند به انوار ما دستور داد که تسبیح کنند و از تسبیح ما آنها  (ملائکه) تسبیح نمودند. اگر تسبیح ما نبود آنها نمی دانستند چگونه خدا را تسبیح کنند و چگونه تقدیس نمایند.
آنگاه خداوند هوا را آفرید و بر آن نوشت: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ علی امیر المؤمنین وصى او است بوسیله علی او را تأیید کردم و نصرت نمودم . سپس جنّ را آفرید و آنها را ساکن هوا نمود و از ایشان پیمان گرفت براى خود به ربوبیّت و براى محمّد (ص) به نبوّت و براى علی به ولایت. هر که اقرار نمود اکنون اقرار دارد و هر که انکار کرد اینک انکار دارد. اوّلین کسى که انکار نمود ابلیس بود ، خدا او را لعنت کرد پس کار او منتهى به شقاوت گردید.
بعد خداوند انوار ما را امر کرد که تسبیح نمایند پس جنیان بواسطه تسبیح ما تسبیح کردند و الّا نمی دانستند چگونه تسبیح کنند. بعد خداوند زمین را آفرید و در اطراف آن نوشت: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ علی امیر المؤمنین و وصى اوست که پیامبر را بوسیله او تأیید و نصرت کردم به همین جهت آسمانها بدون پایه پا بر جا است و زمین استوار است . سپس خداوند آدم را آفرید از پهن دشت زمین. قیافه‏اش را آراست و در او از روح خود دمید آنگاه ذریّه او را از نهادش خارج کرد و از ایشان پیمان گرفت به ربوبیت خود و نبوت محمّد و ولایت علی ؛ هر که خواست اقرار کرد و هر که خواست انکار نمود. ما اوّلین گروهى بودیم که به این اقرار نمودیم آنگاه به محمّد صلى اللَّه علیه و آله فرمود به عزت و جلال و مقام والایم سوگند که اگر تو و علی و عترت هادى و مهدى و راهنمایت نبودید بهشت و جهنم و مکان و زمین و آسمان و ملائکه و هیچ موجودى را نمى‏آفریدم که مرا بپرستد. یا محمّد تو دوست و حبیب و صفىّ و برگزیده ی خلق من و محبوبترین آنها در نزد منى و اوّلین کسى هستى که او را از میان مخلوق خود امتیاز بخشیدم، سپس بعد از تو صدیق امیر المؤمنین علی وصىّ تو را که بوسیله او تو را نصرت و تأیید نمودم و او را دستاویز محکم و روشنى بخش دوستان و چراغ راهنما قرار دادم پس از او این راهنمایان هدایت یافته را بواسطه شما آفریدم . شما برگزیدگان خلق هستید ؛ شما را وسیله آمرزش و بازخواست قرار دادم هر چیزی نابودشونده است به جز وجه من و شما وجه من هستید که نابود نمی شوید و هلاک نمی گردید و هر که شما را دوست بدارد نابود نمی شود. هر که پیش من بیاید با محبّت دیگرى ، گمراه است و عمر خود را به هدر داده است. شما برگزیدگان خلق و حامل اسرار و گنجینه ی علم من و سرور اهل آسمان‏ها و اهل زمین هستید. آنگاه خداوند سایبانى از ابر و ملائکه بر زمین فرستاد و انوار ما اهل بیت را با آن فرستاد و به صورت نور در مقابل خود قرار داد او را تسبیح می کردیم در زمین همان طور که در آسمان تسبیح مى‏نمودیم و تقدیس می کردیم و در زمین او را می پرستیدیم همانطورى که در آسمان مى‏پرستیدیم.
وقتى خداوند اراده ی اخراج ذریّه ی آدم کرد براى گرفتن پیمان ، این نور را در آن راه داد آنگاه ذریه ی او را از نهادش خارج کرد در حالی که لبیک می گفتند. ما خدا را تسبیح کردیم و بواسطه تسبیح ما آنها تسبیح نمودند و الّا نمی دانستند چگونه تسبیح کنند. آنگاه خداوند براى پیمان گرفتن به ربوبیّت خود خویش را به آنها معرّفى نمود. وقتى فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم ؟ ما اوّلین کسى بودیم که آرى گفتیم. سپس پیمان گرفت برای محمّد به نبوت و براى علی به ولایت و هر که خواست اقرار کرد و هر که خواست انکار نمود. پس ما اولین مخلوق خدا و اولین پرستنده و تسبیح‏ کننده ی او بودیم. ما سبب آفرینش و موجب تسبیح و عبادت ملائکه و انسانها بودیم و بوسیله ما خدا شناخته شد و به یگانگی پرستش گردید و بواسطه ما گرامى شد هر کس از مخلوقات مقامى یافت. ما سبب پاداش، پاداش گیران و کیفر تبهکاران هستیم. سپس این آیه را تلاوت نمود: « وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ» و آیه دیگر : « قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ »
پیامبر اکرم اولین کسى است که خدا را پرستش کرده و اول کسى است که منکر فرزند یا شریک داشتن خدا شده و ما پس از پیامبر اکرم قرار داریم
سپس نور ما را در صلب آدم علیه السّلام قرار داد پیوسته این نور از صلب و رحمها منتقل می گردید به صلب و رحمى دیگر ؛ از هر صلبى که منتقل می شد کاملاً آشکار بود که این نور دیگر از او منتقل شده و در صلب دیگر که قرار می گرفت آثار شرافت نور در او آشکار می شد تا بالاخره به صلب عبد المطلب رسید و به رحم فاطمه مادر عبد اللَّه منتقل شد در این هنگام به دو قسمت تقسیم گردید: یک قسمت در عبد اللَّه قرار گرفت و قسمت دیگر در ابو طالب ؛ این است تفسیر آیه قرآن: « وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ» که منظور اصلاب پیامبران و رحمهاى زنان ایشان است بدین طریق خداوند ما را در اصلاب و ارحام پدران و مادران از زمان آدم سریان داد.»

البته مراد از تقدّم در اینجا تقدّم وجودی و رتبی است نه تقدّم زمانی ؛ چون زمان تنها اختصاص به عالم مادّه دارد و وجود مادّی و زمانی حضرت آدم (ع) قبل از همه ی انسانها آفریده شده است ؛ امّا در همان زمان که آدم آفریده می شد آن حقیقت نوری حضور داشت و اساساً فیض وجود از طریق او به آدم رسید

د : در بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۱ و ج ۳۶، ص ۲۸۰ این روایت از قول رسول خدا ص آمده که فرمود «انا اول وافد على ربّى»

ه : بحار الانوار، ج4، ص 198 موسسه الوفاء، بیروت :  انا سید وُلْدِ آدمَ ولا فخرَ

من سرور فرزندان آدمم و این فخری بر من نیست

و : بحار الانوار، ، ج 16، ص 403 موسسه الوفاء، بیروت : آدمُ و مَنْ دونَه تحتَ لوائى  «آدم و هر که بعد از او آمده است همگی تحت لوای من هستند»

*

به جز این طائفه از روایات ، روایاتی در ممسوس بودن آل الله در ذات خدا وجود دارد که شاهد خوبی بر مطلب ما است:

در بحارالانوار، ج 39، ص 313; و حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانى، ج 1، ص 68

از  رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) که مى فرمايد: لاتسبّوا عليّاً; فإنّه ممسوس فى ذات الله تعالى ( علی ع را مورد شماتت قرار ندهید زیرا که او مس شده در ذات خدا است) نفرمود  ممسوس فی صفات الله و فی فعل الله

و نفرمود ممسوس بذات الله

در خطبة فدکیه از قول حضرت زهرا علیها سلام در وصف علی علیه السلام آمده که : مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اللَّهِ وَ (علی ع محو ذات خدا است )

و در بحارالانوار، ج21 ص373  باز قول رسول خدا ص آمده است » علي خشن في ذات الله، او در ذات خدا استوار است

در سيره ي ابن هشام» ج 4، ص 1022، و «البداية والنهاية» ج 5، ص 209.

آمده است که

…فقام رسول الله صلي الله عليه [و آله] و سلم فينا خطيبا، فسمعته يقول: ايها الناس! لا تشکوا عليا، فوالله انه لاخشن في ذات الله- او في سبيل الله- من اَن يشکي

(رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در ميان ما به خطبه برخاست، و من شنيدم که مي گفت: اي مردم! از علي شکايت مکنيد! سوگند به خدا که حقا او در ذات خدا ،استوارتر و محکم تر و پا برجاتر است از آنکه مورد شکوه و گلايه قرار گيرد)

و نیز در مقاتل آمده که  امام حسین در روز عاشورا هنگام وداع علی اکبر از خیمه ها به بانوان فرمودند: (دعه فانه ممسوس فی ذات الله و مقتول فی سبیل الله) یعنی: ( رهایش کنید، علی اکبر ممسوس در ذات خدا و کشته ی در مسیر حق تعالی میباشد)

*

آنطور که دیدیم و  از روایات استفاده می شود  این همان  نور محمدیه است ، نور محمدیه مقامی است که آل الله علیهم صلوات الله  در آن آزمایش شده اند و سرفراز بیرون آمده اند

در زیارت حضرت زهرای مرضیه علیها سلام می خوانیم : السلام عليك يا ممتحنه امتحنك الله الذي خلقك قبل ان يخلقك

سلام بر تو ای که پیش از خلق شدن  امتحان شده  ای

و این حقیقت محمدیه  یا« مقام او ادنی »  در مرتبة ذات 

 حقیقت محمدیه  14 تعبیر مانند خود  دارد ( حقیقت محمدیه، حقیقت علویه ، حقیقت فاطمیه ، حقیقت حسنیه، حقیقت حسینیه ، حقیقت سجادیه، حقیقت باقریه، حقیقت صادقیه، حقیقت کاظمیه، حقیقت رضویه، حقیقت جوادیه ، حقیقت  هادیه، حقیقت عسکریه و حقیقت مهدیه )

اسامی دیگر این حقیقت در لسان عارفان :

عقل اول، صادر اول، معلول اول، علت ثانی، روح اعظم، اسم اعظم، نور اعظم و اول، قلم، لوح محفوظ، در بیضاء، حضرت واحدیت، نفس الرحمن، انسان کبیر، روح القدس، حقیقه الحقایق، جوهر، هباء

این ظهور به اسم« الاحد »بود که حجاب کنه ذات است.

و در این مرتبه اسماء الله عین وجود نوری اهل بیت (ع) است و  وجود مادّی آنها مقولة جدا گانه ای دارد.

در  (بحار الأنوار ، ج‏25 ،ص5)» از امام باقر (ع) فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا « ماییم اسماء حسنای خدا که خدا از بندگانش نمی پذیرد عملی را مگر به معرفت ما. »

در این مرتبه ، غضب این بزرگواران غضب خدا و رضایتشان رضایت خداست و دقیقا   رضا و غضب وجود مادّی این بزرگواران نیز برخاسته از  رضا و غضب ذات نوری آنهاست

در اینجا دیگر سخن از جدایی بین وجود نوری اهل بیت (ع) و اسماء الهی نیست

و اگر امور عالم با اسماء الهی تدبیر می شوند و موجودات ، همگی ظهور اسماء الله می باشند آن ها چیزی جز  وجود نوری اهل بیت (ع)  نیست

این همان نور اوّل و تجلّی نخست از اسم یا احد است که آن را نور الانوار علوی  در مقام اسماء می دانم

پیامبران اولو العزم و شیعیان با عنایت آنان می توانند به اندازة لطفی که از  آنان می یابند   به این مقام راه پیدا کنند  و  به اندازة سعة  وجودی خویش با نور آل الله  که حقیقت اسماء الله می باشد ، متّحد گشته به همان میزان به توحید راه یابند و به تشریف  « منّا اهل البیت» نائل آیند

چنان که در حقّ سلمان فارسی فرمودند: « سلمان منّا اهل البیت». بر همین اساس در (بحار الأنوار ، ج‏23 ،ص102 ) آمده که فرمودند: « بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ ص حِجَابُ اللَّه »  «خدا با ما عبادت شود و با ما شناخته گردد و با ما یگانه دانسته شود و محمّد (ص) حجاب خداست »

در بحار الانوار اخباری که پیامبر ص و آل الله حجاب خدایند به فراوانی آمده است و همه حکایت از همین مقام و رتبة عرشی الهی آل الله می کند

به تعبیری دیگر این  اوّلین ظهور خدا ، به حضرت وجود است که آن را وجود منبسط و حقیقت محمدیه و  نور  محمّدیه می گویند

زاحمد تا احد یک میم فرق است

همه عالم در این یک میم غرق است

و آن را بیش از صد اسم است. این اسم اعظم خداوند را نام واجب الوجود ظلی نهاده اند  یعنی مرتبه ای مابین واجب الوجود ذاتی و ممکن الوجود که بی نهایت است و تعبیر « وجه الله » نیز می شود  لذا در  (بحار الأنوار ، ج‏24 ،ص116) فرمودند: « نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِي الْأَرْضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُم » « ماییم وجه الله که در زمین بین شما رفت و آمد می کنیم» و بر همین اساس بود که امیرمومنان در حدیث نورانیت خطاب به حضرت سلمان و حضرت اباذر  فرمودند: «…. أَنَا الَّذِي حَمَلْتُ نُوحاً فِي السَّفِينَةِ بِأَمْرِ رَبِّي منم آن كس كه نوح را در كشتى به دستور خدا بردم وَ أَنَا الَّذِي أَخْرَجْتُ يُونُسَ مِنْ بَطْنِ الْحُوتِ بِإِذْنِ رَبِّي من يونس را به اجازه خدا از شكم نهنگ خارج كردم .  وَ أَنَا الَّذِي جَاوَزْتُ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ الْبَحْرَ بِأَمْرِ رَبِّي من به اجازه خدا موسى را از دريا گذراندم . وَ أَنَا الَّذِي أَخْرَجْتُ إِبْرَاهِيمَ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ رَبِّي  من ابراهيم را از آتش نجات دادم به اجازه خدا . وَ أَنَا الَّذِي أَجْرَيْتُ أَنْهَارَهَا وَ فَجَّرْتُ عُيُونَهَا وَ غَرَسْتُ أَشْجَارَهَا بِإِذْنِ رَبِّي»  من نهرها و چشمه‏هايش را جارى و درختهايش را كاشتم با اجازه خدايم. وَ أَنَا عَذَابُ يَوْمِ الظُّلَّةِ منم عذاب يوم الظلة (شايد منظور قيامت باشد وَ أَنَا الْمُنَادِي مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ قَدْ سَمِعَهُ الثَّقَلَانِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ وَ فَهِمَهُ قَوْمٌ‏  و منم که فرياد ميزنم از مكان نزديكى كه تمام جن و انس آن را می شنوند و گروهى می فهمند . إِنِّي لَأَسْمَعُ كُلَّ قَوْمٍ  الْجَبَّارِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ بِلُغَاتِهِمْ من با هر گروهى چه ستمگران و چه منافقين به زبان خودشان صحبت می كنم.  وَ أَنَا الْخَضِرُ عَالِمُ مُوسَى منم خضر آن دانشمند همراه موسى ؛  وَ أَنَا مُعَلِّمُ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ منم معلّم سليمان بن داود ؛ وَ أَنَا ذُو الْقَرْنَيْنِ و من ذو القرنين وَ أَنَا قُدْرَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ و منم قدرت اللَّه‏. يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ أَنَا مُحَمَّدٌ وَ مُحَمَّدٌ أَنَا وَ أَنَا مِنْ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدٌ مِنِّي

ای سلمان و يا اباذر ! من محمّد و محمّد من است ؛ من از محمّدم و محمّد از من است »

به قول مولانا در دیوان شمس :

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد

 دل بُرد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد

 گه پیر و جوان شد
گاهی بدل طینت صلصال فرو رفت

 غواص معانی
گاهی ز تگِ کهگل فخار بر آمد

 زان پس بجنان شد
منسوخ چه باشد چه تناسخ بحقیقت

 آن دلبر زیبا
شمشیر شد و از کف کراّر بر آمد

 قتاّل زمان شد
می گشت دمی چند برین روی زمین او

 از بهر تفرج
عیسی شد و بر گنبد دواّر بر آمد

 تسبیح کنان شد
گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرق

 خود رفت به کشتی
گه گشت خلیل و ز دل نار بر آمد

 آتش گُل از آن شد
یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی

 روشن کن عالم
از دیده یعقوب چو انوار بر آمد

تا دیده عیان شد
آن عقل که فاضل شد و کامل شد و عاقل

 ناگاه چو پیری
چون مست شده بر سر کهسار بر آمد

 برتر ز جوان شد
ایوب شد و صبر همی کرد ز کرمان

 خود درد و دوا شد
از خانة دل از ره زنهار بر آمد

 جسمش همه جان شد
یونس شد و در بطن سمک بود به دریا

 از بهر طهارت
حقا که هم او بود که اندر ید بیضا

 می کرد شبانی
در چوب شد و بر صفت مار بر آمد

 زان فخر کیان شد
موسی شد و خواهنده دیدار بر آمد

 بر طور روان شد
عیسی شد و در مهد همی داد گواهی

 بر بندگی خویش
از معجز او نخل پر از بار بر آمد

زان روح روان شد
مسجود ملائک شد و لشکر کشِ ارواح

 آن روح مقدس
شیطان ز حسد بر سر انکار بر آمد

مردود زمان شد
بالله که هم او بود که می آمد و می رفت

 هر قرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد

دارای جهان شد
حقا که هم او بود که می گفت اناالحق

 در صوت الهی
منصور نبود او که بر آن دار بر آمد

 نادان به گمان شد
این هم نه نهانست ببین گر تو بصیری

از دیده باطن
این است کزو این همه گفتار بر آمد

در دیده عیان شد
رومی سخن کفر نه گفته است و نگوید

 منکر مشویدش
کافر شده آن کس که به انکار بر آمد

 از دوزخیان شد
تبریز هم او بود هم او شمس معانی

 در گلشن انوار
او بود که در جوشش اسرار بر آمد

 در عشق نشان شد

آل الله دارای شئون مختلف می باشند و در مرتبة نوری ،  برای هر اسمی از 99 اسم، شانی از آن ها رقم می خورد

و این شئون در عالم وجود عهده دار مَظهَر و مُظهِر قرار دادن آن ها می گردد و تکامل همة موجودات از جمله انسان ها  چه انسان های مومن و چه انسان های کافر با آن ها است  و در این تکامل کار مومن را به اسماء جمال و کافر و منافق را به اسماء جلال ختم می کنند

تدبیر تمام عوالم وجود به عهدة آن ها است زیرا آن ها   اسماء الله اند

در مرتبة  خلقی نیز شئون لاهوتی ، جبروتی و ملکوتی و مادی دارند که در عوالم لاهوت و جبروت و ملکوت حضورشان فیض بخش موجودات آن عوالم نظیر ملائکه و جز آن است و در عالم ماده و جسمانیات حضورشان فیض بخش موجودات جسمانی از جمله انسان است و معیت با آنان برکات ویژة خودش را دارد از جمله  برکاتی است که در جوار مرقد مطهرشان واصل به شیعیان و محبان آن ها می گردد

و توسل به آنان موجب بهره مندی از شفاعتشان می گردد

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست

که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری

*

دومین ظهور اسمی حضرت حقّ از حجاب کنه ذات اسم الواحد  است  و تمام اسماء ذات و فعل الهی ، از این اسم برآمده اند. و این ها همه  ظهور اسمی حضرت واجب الوجود ،اند

در (بحار الأنوار ، ج‏56، ص361) از امام سجّاد (ع) روایتی آمده که فرمودند:  « فِي الْعَرْشِ تِمْثَالُ مَا خَلَقَ اللَّهُ مِنَ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَالَ وَ هَذَا تَأْوِيلُ قَوْلِهِ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه «تمثال هر آنچه خدا خلق نموده از خشکی و دریایی در عرش موجود است و این است تاویل قول خدا که فرمود: « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُه» و هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزائن آن نزد ماست.» و این تمثال ، همان اعیان ثابته ای است که به  اصطلاح عارفان « مقام اعیان ثابته»  که مرتبه ای از علم خدا و مرتبه ای از مراتب عرش می باشد و تمام مخلوقات ، از ازل تا ابد در آن مستورند می باشند و این آخرین اسمی است که از اسم الواحد  به ظهور آمده است

 

 

 

بازدیدها: 21

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + 2 =