خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع «صراط مستقیم»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع «صراط مستقیم»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

 

 

 

 

صراط مستقیم

«بحث پیرامون علی ع که صراط مستقیم است از دیدگاه آیات و روایات

ما این بحث را از آن جهت در این جا آوردیم که بگوئیم  ابیات زیر از دفتر چهارم اگر چه از فطرت خداخواه و خدا جو و خدایاب سخن می گوید ولی در حقیقت رسیدن به فطرت خدائی مستلزم دست یابی به ولایت علی ع و راه یابی به صراط مستقیم است و ولایت و هدایت خواهی یک امر فطری هست

ما ابتدا  اشاره به بحث مباهله  می کنیم و جدا از این بحث آن را ذکر کردیم  تا ثابت شود که علی ع نفس پیامبر است و پیامبر خواهی عین خداخواهی و فطرت است

در قرآن علاوه بر آیه ششم سوره حمد که در آن می‌خوانیم«ما را به راه راست هدایت فرما»، در چندین جای دیگر نیز قرآن کریم به عبارت صراط مستقیم اشاره دارد که برخی از آنها عبارتند از:
در«آیه 52 سوره شوری» داریم: «براستی که تو بخوبی به راه راست هدایت می‌کنی»‌، همچنین در«آیه 126 سوره انعام» آمده است«و راه راست پروردگارت همین است»، و در آیه شریفه«51 سوره آل‌عمران» می خوانیم«در حقیقت خداوند پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستید  که راه راست این است

قطعا با تدبر در ظاهر آیات قرآن نیز می‌توان به وجوهی از حقایق صراط مستقیم پی برد، چه آن که به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین مسائلی که در این باره وجود دارد، این است که صراط مستقیم الهی با هدایت خاص الهی محقق می‌شود و خداوند، کسانی که زمینه مناسب را در خود داشته باشند، به این مسیر هدایت می‌کند.

به گفته علامه طباطبایی(ره)، اصحاب صراط مستقیم در صورت عبودیت خدا دارای ثبات قدم به تمام معنا هستند، هم در فعل و هم در قول و هم در ظاهر و هم در باطن و ممکن نیست آنان بر غیر این صفت دیده شوند و در همه احوال از خدا و رسول خدا اطاعت می‌کنند و نکته مهم این‌که اصحاب صراط مستقیم، قدر و منزلت و درجه بالاتری از درجه مؤمنین خالص دارند.
به نظر علامه، صراط مستقیم راهی است به سوی خدا که هر راه دیگری که خلایق به سوی خدا دارند، شعبه‌ای از آن است و هر طریقی که آدمی را سوی خدا راهنمایی می‌کند، بهره‌ای از صراط مستقیم دارد، قرآن صراط انبیا و صدیقین و شهدا و صالحان را ،صراط مستقیم دانسته و با در نظر گرفتن روایات متواتره، آن را صراط امیرمؤمنان علی‌بن ابی طالب(ع) شمرده و آن جناب را اولین فاتح این صراط دانسته است.
بحرانی در کتاب‌ نفیس‌»غایه‌ المرام‌» روایت هایی از خاصه و عامه نقل‌ می کند که‌ مراد از صراط‌ مستقیم‌ در‌ آیه‌ شریفه« 153 سوره انعام» علی بن‌ أبی طالب(ع)‌ است‌: »و همانا راه راست من همین است، پس از آن پیروی کنید و به راه های(متفرقه) نروید که موجب تفرقه و جدایی از راه او شود، این است آن چه خدا شما را به آن سفارش کرد، باشد که شما پرهیزگار شوید

اما آن‌ روایتی‌ که‌ از عامه‌ نقل‌ می کند حدیثی‌ است‌ از شیرازی‌ که‌ از اعیان‌ علماء عامه‌ است‌ و کتابی‌ در مناقب‌ دارد، از قتاده‌ از حسن‌ بصری‌ در مورد آیه‌ شریفه‌ در«غایة المرام ص 434» آورده است: گفت«مراد از صراط‌ مستقیم‌ که‌ واجب‌ الاتباع‌ است‌ طریق‌ علی بن‌ أبی‌طالب‌ و ذریه‌ اوست‌ که‌ راه‌ راست‌ و منهاج‌ مستقیم‌ است‌؛ پس‌ باید از آن‌ پیروی‌ کنید و بدان‌ چنگ‌ زنید! چون‌ آن‌ صراط‌ و منهاج‌ بسیار روشن‌ و واضح‌ است‌ و هیچ گونه‌ انحراف‌ و کج‌ روی‌ در آن‌ نیست‌

روایت دوم را راوی‌ از عبدالله‌ بن‌ عُمر روایت‌ کرده‌ است‌ که‌: عبدالله‌ بن‌ عُمر به‌ من‌ گفت« من‌ از این‌ مرد أصلع‌ پیروی‌ می کنم، ( پاورقی : مراد از اصلع حضرت‌ أمیرمؤمنان‌(ع) است‌، چون‌ اصلع به‌ کسی‌ گویند که‌ جلوی‌ سرش‌ مو نداشته‌ باشد و حضرت‌ أمیر این گونه بودند) چون‌ او اولین‌ کسی‌ است‌ که‌ ایمان‌ آورده‌ است‌، و پیوسته‌ حق با اوست، و من‌ از رسول‌ خدا(ص) شنیدم‌ که‌ در تفسیر این‌ آیه‌»أَفَمَنْ یَمْشِی‌ مُکِبا عَلَی‌’ وَجْهِهِ» می گفت«مردم‌ همگی‌ به‌ روی‌ خود به‌ زمین‌ افتاده‌اند غیر از علی بن‌ أبی‌طالب(ع)
و همچنین بحرانی در«غایه‌ المرام‌» از طریق‌ عامه‌ آورده‌ است‌ که‌ مراد از صراط‌ دربارۀ‌ آیه‌ مبارکه ذیل ولایت‌ اهل‌ البیت‌ است‌.
آیه شریفه «74 سوره مؤمنون»: «و آن‌ کسانی‌ که‌ به‌ آخرت‌ ایمان‌ نمی‌آورند از جاده‌ و صراط‌ کنار می‌افتند و خارج‌ می شوند» و در «غایه‌ المرام‌» از طریق‌ عامه‌ آورده‌ است‌ که‌ مراد از صراط‌، ولایت‌ اهل‌ البیت‌ است‌.
إبراهیم‌ بن‌ محمد حموینی‌ از أمیرمؤمنان‌(ع) در گفتار خدای‌ تعالی‌: وَ أَن الذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ عَنِ الصرَ’طِ لَنَاکِبُونَ روایت‌ کرده‌ است‌ که‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند«عَنْ وَلاَیَتِنَا؛ مراد از پرت‌ شدن‌ و خارج‌ شدن‌ از صراط‌، خارج‌ شدن‌ از ولایت‌ ما اهل‌ بیت‌ است
علاوه بر این در معانی‌الاخبار از امام صادق(ع) روایت شده است: «صراط عبارت از أمیرمؤمنان علی(ع) است» یا این‌که«عبارت از شناخت و معرفت علی(ع) است» و در روایت دیگری«صراط مستقیم عبارت از شناخت مطلق امام معصوم(ع) است» و همچنین در حدیث دیگری آمده که«ماییم صراط مستقیم(منظور اهل بیت است)
فیض کاشانی در کنار روایت‌هایی که نقل می‌کند، درباره حقیقت صراط مستقیم اظهار می‌کند که امام معصوم(ع)، همان صراط مستقیم است و او همواره بدون انحراف به سوی صراط مستقیم گام برمی‌دارد و معرفت و شناخت او، معرفت صراط مستقیم است و معرفت مشی و رهسپاری امام(ع)، همان مشی بر صراط مستقیم است و هر آن که امام(ع) را بشناسد و براساس راه او، سیر کند، به فیض دخول در بهشت می‌رسد و از آتش نجات می‌یابد و هر آن که امام خود را نشناسد و نداند که چه می‌کند، پس قدم او لغزش پیدا کرده و در آتش فرومی‌افتد.
همچنین در«ترجمه المیزان، ج یک، ص 78» علامه طباطبایی نیز ضمن یک بحث روایی به احادیثی مهم اشاره می‌کند که بیان آن ها می‌تواند بسیار راهگشا باشد.
امام صادق(ع) فرمودند: صراط مستقیم، طریق به سوی معرفت خداست و این دو صراط است؛ یکی در دنیا و یکی در آخرت، اما صراط در دنیا عبارت است از امامی که اطاعتش بر خلق واجب شده و اما صراط در آخرت، پلی است که روی جهنم زده شده، هرکس در دنیا از صراط دنیا به درستی رد شود، یعنی امام خود را بشناسد و او را اطاعت کند در آخرت نیز از پل آخرت به آسانی می‌گذرد و کسی که در دنیا، امام خود را نشناسد، در آخرت نیز قدمش بر پل آخرت می‌لرزد و به درون جهنم سقوط می‌کند»

تفرقه افکنی در صراط مستقیم       

معرفی امیر کلام آقا علی ع به عنوان سنبل و الگو و هدف از صراط مستقیم

در طلیعة بحث تفرقه باید بدانیم که  بعد از آن که انسان چیزی را تحقیق کرد و دریافت که حق با پیامبران و خوبان الهی است دیگر تفرقه و اختلاف افکنی کاری است مذموم

به عبارت ساده تر تفرقه و اختلاف قبل از تحقیق امری طبیعی و صحیح است و باید انسان مومن با تحقیق به حقیقت دست یابد و این امر بدون تفرق و اختلاف حاصل نمی شود ولی اختلاف بعد از تحقیق مذموم است و کاری که منافقان در بارة اسامه و لشکر او کردند از این جهت کاری باطل است

«جامعة برین زمام امور انسان ها را به دست پیامبران الهی که صاحب عصمت اند می سپارد و از آن ها تبعیت می کند»

ادامة داستان آن بو الفضول در اعتراض به سرداری اسامه

اعتراض كردن معترضى بر رسول عليه السّلام بر امير كردن آن هُذَيلى

درالكامل، ج 2، ص 317آمده است که ابن اثير در حوادث سال يازدهم می نويسد: «منافقان در فرماندهی  اسامة ابن زید  گفت و گو كردند و گفتند پیامبر از چه غلامى را بر مهاجران و انصار امير كرده است؟ رسول (ص) فرمود: اگر در امير بودن او طعن مى‏زنيد پيش از اين در فرماندهی  پدر او نيز طعن زديد، او سزاوار فرماندهی سپاه است و پدر او نيز سزاوار بود

چهارم ( 2030)

 چون پيمبر سرورى، كرد از هُذَيل

از براى لشكر ِ{منصور خيل‏}

وقتی پیامبر (ص) برای لشگر پیروز، از هذیل جوانی را فرمانده کرد.

منصور خيل: پيروز، لشکر ظفر مند.

 ( 2031)

 بُو الفضولى_ از حسد، طاقت نداشت

اعتراض و، لا نُسَلِّم، بر فراشت

‏ یک نفر از روی فضولی و از شدّت حسادت، تحمل نداشت وشروع کرد به اعتراض و گفت ما این کار را نمی پذیریم.

لا نُسَلِّم: نمى‏پذيريم، تسلیم نمی شویم.

«موضوع تفرقه و جمع از دیدگاه قرآن

یکی از موضوعاتی که اهل عرفان به آن پرداخته اند موضوع تفرقه و جمع است و هر کدام از محققان تعبیری خاص از این اصطلاح دارند

و همان گونه که شیوه تفسیری ما است ما این موضوع را از دیدگاه قرآنی مورد بررسی قرار می دهیم

         به فرموده قرآن مردم پیش از آن که انبیای الهی در بین آن ها مبعوث به رسالت شوند یک امت واحد بودند

در آیه 213 بقره  ص 33 آمده است :كاَنَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّنَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ وَ أَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقّ‏ لِيَحْكُمَ بَينْ‏ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ  وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ بَغْيَا بَيْنَهُمْ  فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ مِنَ الْحَقّ‏ِ بِإِذْنِهِ  وَ اللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَاءُ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ  یعنی مردم قبل از بعثت انبياء همه يك امت بودند خداوند به خاطر اختلافى كه در ميان آنان پديد آمد انبيايى به بشارت و انذار برگزيد و با آنان كتاب را به حق نازل فرمود تا طبق آن در ميان مردم و در آنچه اختلاف كرده‏اند حكم كنند اين بار در خود دين و كتاب اختلاف كردند و اين اختلاف پديد نيامد مگر از ناحيه كسانى كه اهل آن بودند و انگيزه‏شان در اختلاف حسادت و طغيان بود در اين هنگام بود كه خدا كسانى را كه ايمان آوردند در مسائل مورد اختلاف به سوى حق رهنمون شد و خدا هر كه را بخواهد به سوى صراط مستقيم هدايت مى‏كند

در ذیل این آیه روایات زیادی از اهل بیت علیهم السلام هست که مردم قبل از نوح ع  بر اساس فطرت کار می کردند نه گمراه و نه هدایت شده بودند تا آن که بدا حاصل شد و خداوند انبیا را فرستاد و این دین خواهی یک تقاضای فطری بود که خداوند به آن پاسخ داد به روایت زیر از امام باقر ع از برهان ذیل این آیه توجه فرمائید:

روایت هفتم : أبو علي الطبرسي: روى أصحابنا، عن أبي جعفر (عليه السلام)، أنه قال: «كان قبل نوح (عليه السلام) أمة واحدة على فطرة الله لا مهتدين، و لا ضلالا، فبعث الله النبيين.

و روى ذلك أيضا، عن أبي جعفر (عليه السلام)، محمد الشيباني في (نهج البيان)، إلا أن فيه زيادة: (بل في حيرة) بعد قوله: لا مهتدين و لا ضلالا

که جمله بل فی حیره نشان گر آن است که مردم در حیرت و حیرانی از نداشتن دین به سر می بردند تا آن که انبیای الهی مبعوث شدند

این وحدت امت با ظهور انبیای الهی به اختلاف و تفرقه منجر شد و علت اصلی آن حسادت و طغیان و افزون طلبی گروه ها در برابر انبیا بود

و در آن میان خداوند کسانی را که اهل ایمان واقعی و صلاح و انابه بودند هدایت کرد و از اختلاف نجات داد و این هدایت به سوی صراط مستقیم است

و در ِ سورة المائدة  آیة48ص116میفرماید : …لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شرْعَةً وَ مِنْهَاجًا  وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَاكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فىِ مَا ءَاتَئكُمْ  فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرَْاتِ إِلىَ اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تخْتَلِفُونَ

…براى هر ملتى از شما انسانها، شريعتى قرار داديم و اگر خدا مى‏خواست همه شما را امتى واحد مى‏كرد- و در نتيجه يك شريعت براى همه ادوار تاريخ بشر تشريع مى‏كرد- و ليكن خواست تا شما امتها را با دينى كه براى هر فرد فردتان فرستاده بيازمايد، بنا بر اين به سوى خيرات از يكديگر سبقت بگيريد، كه باز گشت همه شما به سوى خدا است، در آن هنگامه، شما را بدانچه در آن اختلاف مى‏كرديد خبر مى‏دهد

 با قرار دادن این دو آیه ، آیه 213 بقره  ص 33 و سورة المائدة  آیة 48 ص116در کنار هم این نتیجه به دست می آید که خداوند برای آزمودن افراد برای هر گروهی شریعت جداگانه می آورد تا خود را در برابر دین جدید نشان دهند که کدام یک اهل اطاعت و کدام یک اهل تمرد و سر باز زنی از دستورات خدایند

در سوره يونس آیة 19 ص210 می فرماید : وَ مَا كاَنَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ  وَ لَوْ لَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضیَ بَيْنَهُمْ فِيمَا فِيهِ يخْتَلِفُونَ

مردم (در آغاز) امتى واحد بودند، و سپس اختلاف كردند، و اگر فرمانى از طرف پروردگار تو (در باره عدم مجازات سريع آنان) نبود، در آنچه اختلاف داشتند ميان آنها داورى مى‏كرد

این آیه نیز داوری حق در بارة اختلاف کنندگان را به نشئة دیگر یعنی قیامت واگذار می کند

در سورة هود آیة 118 و 119 ص235 می فرماید :

وَ لَوْ شَاءَ رَبُّكَ لجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً  وَ لَا يَزَالُونَ مخْتَلِفِينَ /

إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ  وَ لِذَالِكَ خَلَقَهُمْ  ……

این دو آیه نشان گر آن است که همه با هم اختلاف دارند و این از بین رفتنی نیست مگر کسانی که به خاطر خداوند  اختلاف را کنار می گذارند و مورد رحمت قرار می گیرند و با توجه به آیة 213 بقره این گروهِ مورد ترحم ،همان کسانی هستند که به صراط مستقیم هدایت می شوند و خداوند این ها را برای همین راه آفریده است

و در سورة نحل آیة 36 ص271 می فرماید :وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فىِ  کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اجْتَنِبُواْ الطَّغُوتَ  فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ …

و در سورة شوری آیة 8 ص483 می فرماید :وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَاكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فىِ رَحْمَتِهِ  وَ الظَّالِمُونَ مَا لهَم مِّن وَلیٍّ وَ لَا نَصِيرٍ

که خداوند به خاطر راه یابی به هدایت به صراط مستقیم نمی خواسته است که مردم امت واحده در کفر باشند و می خواسته است که آن ها را داخل در رحمت خویش که همان هدایت به صراط مستقیم است بنماید

و در سورة نحل آیة93 ص277 :وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لَاكِن يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ  وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

و در سوره فاطر آیة 24ص 437 : إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالحْقِّ بَشِيرًا وَ نَذِيرًا  وَ إِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ

که این کار حتمی خداوند است که برای هر امتی پیامبری برای انذار مبعوث می کند تا مردمان را به سوی صراط مستقیم راهنمائی کند

در اینجا یک سوال مطرح می کنیم و آن این که این صراط مستقیم که در آن همة اختلافات برداشته می شود و خداوند هدایت­گر به سمت و سوی آن است چیست ؟

پاسخ : ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است

برای اثبات این مطلب از قرآن کمک می گیریم و کوتاه ترین راه را پیش پای خوانندگان می گذاریم

در سورة یس آیات یک تا چهار ص 440 می خوانیم

 يس(1) وَ الْقُرْءَانِ الحْكِيمِ(2)إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ(3)

عَلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(4)

پیامبر ص بر صراط مستقیم است

و چون طبق داستان مباهله در سورة آل عمران آیة 61  ص 57 : … فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِينَ

حضرت علی ع نفس پیامبر ص است پس او نیز صراط مستقیم است

داستان مباهله را نه تن از معروفترین مفسران سنی از جمله فخر رازی و زمخشری تایید کرده اند که امیر مومنان به عنوان نفس پیامبر ص در آیه نام برده شده است  و اسامی آنان در پاورقی آمده است

    تا اینجا نتیجه بحث جمع و تفرقه این شد که مردمان تا به صراط مستقیم راه پیدا نکرده اند در تفرقه و اختلاف اند و چون به صراط مستقیم راه یافتند در مقام جمع به سر می برند

         دیگر این که اهل تفرقه گمراه اند و اهل جمع هدایت یافته اند

       سومین نتیجه آن شد که اهل تفرقه کسانی هستند که ولایت وصی رسول خدا ص یعنی امیر مومنان را نپذیرفتند و اهل جمع به عکس آنان اهل ولایت علی ع اند

    این بحث را از منظری دیگر دنبال می کنیم

    در قرآن سوره التغابن آیة 9 ص  556 ، یکی از نام های قیامت را یوم الجمع آورده است  : يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ

قیامت چیست روزی که تمام عوارض ریخته می شود و جوهرة افراد آشکار می شود

این حقیقت چیست ؟

این آیا جز آن چیزی است که در عالم الست به انسان داده شد ؟

و همواره یک سوال اساسی  وجود دارد و آن این است که آن چیز چه بوده است؟

پاسخ قرآنی آن است که این فطرت است و در آیة 30 سورة روم ص 407 : فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا  فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهْا  لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

پس این فطرت است که در قیامت خود را بدون پرده نشان می دهد  و دین قیم است

دین قیم چیست؟

ملت ابراهیم است ( طبق آیة 161 انعام دینا قیما مله ابراهیم )

نام دیگر دین قیم و فطرت عبارت است از حقیقت لا اله الالله

و صراط مستقیم و شاهد آن عبارت است از :

سورة نحل آیات120  تا 123 ص 281 : إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كاَنَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ حَنِيفًا وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ  / شَاكِرًا لّأَنْعُمِهِ  اجْتَبَئهُ وَ هَدَئهُ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ / وَ ءَاتَيْنَاهُ فىِ الدُّنْيَا حَسَنَةً  وَ إِنَّهُ فىِ الاَخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ / ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا  وَ مَا كاَنَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

بنا براین امیر مومنان و ولایت او همان حقیقت لااله الالله و ملت ابراهیم و دین قیم و فطرت و صراط مستقیم و قیامت است که خداوند در عالم الست بر ولایت او که همان توحید است از همه اقرار گرفت و خودشان را نیز شاهد بر آن قرار داد

در سورة الأعراف آیة172  ص 173: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنىِ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتهُمْ وَ أَشهْدَهُمْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ  قَالُواْ بَلىَ‏  شَهِدْنَا  أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَاذَا غَفِلِينَ

و این انسان ها یند که پس از آن که هبوط به این عالم کردند  خیلی هاشان فراموش کردند و در قیامت یادشان می آید

و مولانا از بیت 2032 تا 2046 این بحث را به زبان خاص خود بیان می کند و پرده از حقیقت انکار ناپذیری بر می دارد که آن حقیقت لااله الالله و به عبارت دیگر  مسئلة ولایت علی ع است دقت بفرمائید : »

‌ نکوهش ،مردم دنیا که همه چون آن شخص بو الفضول معترض به رسول خدایند  :

( 2032)

خلق را بنگر، كه چون ظُلمانى‏اند!

در متاعِ فانيى_ چون فانى‏اند!

مردم دنیا را ببین که چقدر تاریک دل هستند و برای کالای فانی دنیا خود را هلاک می کنند.

ظلمانى: تيره درون، تاريك دل، متاع فانى: رياست دنيایى.

 ( 2033)

 از تكبّر، جمله اندر تفرقه

مرده از جان، زنده‏اند از مَخرَقَه‏

اینان به خاطر خودبینی و جاه طلبی در پراکندگی و پریشانی هستند و جان آن ها مرده است و حیاتشان در دروغ و دغل است .

مَخرَقَه: دروغ، افترا.

 ( 2034)

 اين عجب كه جان، به زندان، اندر است

و آن گهى، مفتاحِ زندانش، به دست‏

و شگفتا از حال آنان  که جانشان در زندان تن اسیر است و کلید این زندان به دست خودشان است.

مفتاح زندان در دست بودن: «زندان» استعارت از تن است و «مفتاح» آن رياضت و مجاهدت.

( 2035)

 پاى تا سر، غرقِ سرگين آن جوان

مى‏زند بر دامنش، جوىِ روان‏

برای مثال: آن جوان همۀ وجودش آلوده به سرگین است در حالی که جوی آب روان بر دامن او می گذرد و در دسترس اوست.

سرگين: شهوت، هواهاى نفسانى. جوىِ روان: استعارت از عنايت الهى كه پيوسته با بنده است.وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ. 57: 4 (حديد، 4)

( 2036)

دائما پهلو به پهلو، بى‏قرار

پهلوىِ آرامگاه و، پشتِ دار

انسان مدام پهلو به پهلو می شود و مضطرب است در حالی که در کنار منزل و مأوای خود و حامی خود قرار دارد.

پهلو به پهلو: كنايت از ناآرام.پشت دار: حامى، حمايت كننده، پشتیبان.

«سحر عين است اين عجب لطف خفى است    / بر تو نقش گرگ و بر من يوسفى است‏3755/1 »

«شک نیست انسان ها که در پی جستجوی پناهگاه ابدی اند پیداست که در درونشان نور خدائی وجود دارد و آن ها چون آن را نمی بینند در بیرون دنبال او می گردند»:

( 2037)

 نور پنهان است و، جست و جو، گواه

كز گزافه، دل نمى‏جويد پناه‏

نور خداوندی مخفی است و این جست و جوها شاهد بر وجود آن هستند زیرا انسان بیهوده در پی پناهی نیست.

«به قول خواجة شیراز :

بی دلی در همه آفاق خدا با او بود/

 او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد»

( 2038)

 گر نبودى حبسِ دنيا را مَناص

نه بُدى وحشت، نه دل جُستى، خلاص‏

و اگر آزادی از زندان دنیا غیر ممکن بود، نه ترس و وحشتی از این زندان بود و نه دل در پی رهایی بود.

مَناص: از «نوص» به معنی پناه بردن و پناهگاه است.

« روایت الدنیا سجن المومن و جنه الکافر

 نکته قابل دقت این است که این وحشت برای مومنان است و کافران و منافقان این وحشت را به طرز دیگری دارند مومنان به چیزی جز خلاصی از دنیا رضایت نمی دهند

به قول خواجة شیراز

خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم/

 راحت جان طلبم و از پي جانان بروم

گر چه دانم که به جايي نبرد راه غريب/

من به بوي سر آن زلف پريشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت/

 رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم

چون صبا با تن بيمار و دل بي طاقت/

 به هواداري آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت/

 با دل زخم کش و ديده گريان بروم

نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزي/

تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداري او ذره صفت رقص کنان/

 تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم

تازيان را غم احوال گران باران نيست/

 پارسايان مددي تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون/

 همره کوکبه آصف دوران بروم

و روایت الدنیا سجن المومن و جنه الکافر گواه این مطلب است

ولی کافر پیوسته به چیزی که از دنیا دارد  چه ریاست چه مال و چه شهوت راضی نیست و به دنبال برتری می گردد و هیچوقت طمع او پایان ندارد و همین برتری جوئی در او دليل اينست كه بالفطره پناهگاهى را سراغ دارد كه نمى‏داند كجاست»

( 2039)

وحشتت همچون مُوَكَّل مى‏كشد

كه بجو اى ضالّ مِنهاجِ رشد!

وحشت مانند مأموری تو را می کشد و می گوید: ای گمراه در پی راه روشن باش.

مِنهاج: ره پیدا، راه آشکار. منهاجِ رَشَد: راه روشن.

 ( 2040)

 هست منهاج و، نهان در مكمن است

يافتش رهنِ گزافه جُستن است‏

البته راه رستگاری وجود دارد ولیکن در نهانگاه وجود توست و برای یافتنش باید تلاش زیادتری انجام دهی.

مَكمَن: نهان جاى، جای پنهان شدن، کمینگاه. گِزافه: بسیار، بی حد و حساب.

 ( 2041)

 تفرقه جويانِ  جمع، اندر كمين

تو در اين طالب، رُخِ مطلوب، بين!

اگرچه افراد متفرق و متکثر هستند و به ظاهر خواسته های متفاوت دارند ولی در باطن همه به دنبال یک حقیقت هستند. «تفرقه جويان» مسند إليه و «جمع» مفعول است و  تفرقه جويان استعاره از هواهاى نفسانى است البته شامل افراد دنیاطلب و اهل تفرقه هم می شود

فلسفى از نوع ديگر كرده شرح  /باحثى مر گفت او را كرده جرح‏

    و آن دگر در هر دو طعنه مى‏زند   / و آن دگر از زرق جانى مى‏كند2911-  2910 /2 »

از زبان گیاهان و درختان مرده و خشکیدۀ بوستان :

( 2042)

مردگانِ باغ، بر جَسته زِ بُن

كآن دهندة زندگى را، فهم كن‏!

آنان درهر بهار از ریشه حیات می یابند و به نظاره گران می گویند: در مورد حیات ما اندیشه کنید.

بُن: ریشه.

« در سورة روم آیة50 :  فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اَللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها. یعنی گياهان و رستنى‏ها به قدرت الهى با نسيم بهارى مى‏رويند. چنين است دل‏هاى مرده كه با ياد خدا زنده مى‏شود. »

( 2043)

چشمِ اين زندانيان، هر دم، به در

كى بُدى ؟ گر نيستى، كس مژده‏ور

مثال دیگر در این باره :چشم زندانیان دنیا به در است و منتظر خبر شادیند و اگر امید به آمدن مژده دهنده ای نبود امکان نداشت چنین چشم به راه باشند.

زندانيان: كنايت از گرفتاران دنيا و تن. مژده ور: صاحب مژده و نوید.

«گرفتاران دنيا ی مادی و عالم جسم  زندانیانند  چنان به قول خواجة شیراز:

حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم  / خوشا دمى كه از آن چهره پرده بر فكنم‏»

 ( 2044)

 صد هزار آلودگانِ {آب جو}

كى بُدندى ؟ گر نبودى آبِ جو؟

به عنوان مثال :اگر آب پاکیزه ای که در جوی روان است  نبود هزاران نفر انسان آلوده به دنبال آب تمیز نمی گشتند.

( 2045)

بر زمين، پهلوت را آرام، نيست

دان كه در خانه، لحاف و، بسترى_ است‏

مثال دیگر :وقتی روی زمین سخت می خوابی بی قراری و پهلو به پهلو می شوی و این نشان می دهد در خانه بستر و رختخوابی نرم و گرم داری.

( 2046)

 بى{‏مقر گاهى}_ نباشد، بى‏قرار

بى‏{خمار اشكن} نباشد، اين خمار

و پر واضح است که اگر محل آرامش و قرارگاهی وجود نداشته باشد انسان از دوری آن آشفته نمی شود و هرگاه به میخواران  خماری روی می آورد دلیل آن است که این خماری قطعاً دفع کننده و از بین برنده ای دارد.

 

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − سه =