خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران

(سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (51)

شایستۀ هیچ بشری نیست که خداوند با او سخن گوید جز از راه وحی، یا از پشت حجاب، یا فرستادن فرشته ، پس فرشته به اِذن خداوند هرچه را خدا خواسته وحی می کند، همانا او بلندمرتبه و حکیم است «51»

(سوره الكهف) (110) (ص304) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً (110)

بگو: جز این نیست که من بشری چون شمایم، [با این تفاوت که] به من وحی می شود که: معبود شما فقط خداوند یکتاست. پس کسی که به لقای پروردگارش امید دارد باید کار شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در پرستشِ پروردگارش شریک نگیرد«110»

(سوره يونس) (109) (ص221) وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّىَ يَحْكُمَ اللّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ (109)

و از آنچه به سويت وحى مي  شود ، پيروى كن و [ در برابر پيش آمدها و تكذيب منكران ] شكيبا باش تا خدا [ ميان تو و مخالفانت ] داورى كند ; و او بهترين داوران است .(109)

(سوره يونس) (15)(ص210)وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (15)

و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنان خوانده شود ، كسانى كه ديدار [ قيامت ] ما [ و محاسبه شدن اعمالشان ] را اميد ندارند ، مي  گويند : قرآنى غير اين بياور يا آن را [ به آياتى ديگر كه خوش آيند طبع ما باشد ] تغيير ده ! ! بگو : مرا نرسد كه آن را از نزد خود تغيير دهم ; جز آنچه را به من وحى مي  شود ، پيروى نمي  كنم ; من اگر پروردگارم را نافرمانى كنم ، از عذاب روزى بزرگ مي  ترسم .(15)

(سوره النجم) (3) (ص526) وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى (3)

از روی هوا و هوس سخن نمی گوید «3»

إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى (4)

  منطقش جز وحی که [به سویش] فرستاده می شود نیست «4»

(سوره الحاقه) (40) (ص568)إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ (40)

بی تردید این [قرآن که وحی خداست] گفتار [راستینِ] فرستاده ای بزرگوار [برای هدایت شما] است «40»

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلاً مَا تُؤْمِنُونَ (41)

مسلّماً گفتار یک شاعر نیست، [ولی] اندکی ایمان می آورند «41»

 وَلَا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ (42)

و گفتارکاهنی هم نیست، [ولی] اندکی متذکر [و بیدار] می شوند «42»

 تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ (43)

بلکه] نازل شدۀ از سوی پروردگار جهانیان است «43»

 وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ (44)

اگر [این رسولِ بزرگوار] پاره ای از گفته های ساختگی را به ما نسبت می داد «44»

لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (45)

یقیناً او را با قدرت می گرفتیم «45»

 ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (46)

سپس رگِ قلبش را قطع می کردیم«46»

 فَمَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ (47)

در آن صورت هیچ کدام از شما مانع از [عذاب] او نبود ید«47»

 وَإِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ (48)

به راستی این [قرآن] وسیلۀ تذکر [و بیداری] برای پرهیزگاران است «48»

در آیات بالا  قرآن امر به تبعیت از پیامبری می کند که او تبعیت از وحی می نماید و اگر پیامبر ص معصوم نباشد پیروی از یک پیامبر گناهکار عقلا درست نیست

در آیة تطهیر 33 سورة احزاب ،  مطهرون بودن پیامبر وحی آور ص تصریح شده است که این امر بالا تر از مرحلة عصمت است

در زیارت جامعه در فرازی می خوانیم : و اشهد انکم …المعصومون المکرمون ….

…عصمکم الله من الزلل ..

دفتر سوم

( 3331) ما خروسان چون مؤذّن راستگوى

هم رقيب آفتاب و وقت جوى‏

ما خروسها مثل يك موذن راستگو هستيم ما مراقب و مواظب طلوع آفتابیم  و وقت شناس هستيم

رقيب: مراقب.

وقت جوى: شناساى وقت.

از پیامبر(ص) چنین روایت شده است :لاتَسِبّواالدّیک فَاِنَّهُ یَدعواِلیَ الصَّلوهِ«خروس را دشنام مدهید که مومنان را به نماز می خواند »المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی . ج2.ص162

( 3332) پاسبان آفتابيم از درون

گر كنى بالاى ما طشتى نگون‏

اگر ما را زير طشتى هم پنهان كنند از درون طشت پاسبان آفتاب بوده و از طلوع آن با خبر مى‏شويم

طشت نگون كردن: ما چنان وقت شناسيم كه اگر زير طشت هم پنهان‏مان كنند به موقع ،بانگ صبح خواهيم داد.

( 3333) پاسبان آفتاب‏اند اوليا

در بشر، واقف ز اسرار خدا

آرى اوليا در ميان بشر پاسبان حق بوده و از اسرار خداوندى با خبرند

کهف / 110 / ص304: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلکُم  يُوحَى إِلیَّ

أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ  فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا

بگو من فقط بشرى هستم همانند شما، كه به من وحى مى‏شود، حق اين است كه خداى شما يگانه است پس هر كه اميد دارد كه به پيشگاه پروردگار خويش رود بايد عمل شايسته كند و هيچكس را در عبادت پروردگارش شريك نكند

( 3334) اصل ما را حق پى بانگ نماز

داد هديه آدمى را در جهاز

خداى تعالى ما را براى اذان نماز آدميان در كشتى (نوح) هديه فرستاد

اصل ما: ظاهراً اشارت است بدين حديث كه «لا تَسُبُّوا الدِّيكَ فَإِنَّهُ يُوقِظُ لِلصَّلاةِ».خروس را بد نگوئید که او وقت نماز را هشدار می دهد

جهاز: بعض شارحان جهاز را به معنى كشتى گرفته‏اند و حديثى آورده‏اند كه «نوح در كشتى نشست هوا تاريك شد. وقت نماز را نمى‏دانست. حق تعالى خروسى را از عرش فرستاد تا بانگ كند.» (نگاه كنيد به: فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى) نيكلسون داستانى از قصص الانبياء آورده است كه چون آدم به زمين آمد وقت تسبيح را نمى‏دانست. خدا خروسى به زمين فرستاد. آن خروس هر گاه آواز تسبيح فرشتگان را مى‏شنيد به آواز خود تسبيح خدا مى‏گفت.

( 3335) گر به ناهنگام سهوى‏مان رود

در اذان ،آن مقتل ما مى‏شود

اگر سهواً ناهنگام اذان بگوئيم باعث كشته شدن ما مى‏گردد

مقتل شدن: موجب كشتن گشتن. اشارت است به كشتن خروسى كه نابهنگام بانگ كند.

جبر و خفتن در ميان ره زنان

مرغِ بى‏هنگام كى يابد امان‏

943/1

 وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ (44)

اگر [این رسولِ بزرگوار] پاره ای از گفته های ساختگی را به ما نسبت می داد «44»

لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ (45)

یقیناً او را با قدرت می گرفتیم «45»

 ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (46)

سپس رگِ قلبش را قطع می کردیم«46»

 ( 3336) گفت ناهنگام حَىَّ عَل فلاح

خون ما را مى‏كند خوار و مباح‏

«حى على الفلاح» گفتن ناهنگام خون ما را مباح مى‏سازد

حَىَّ عَل فلاح: «حى على الفلاح: بشتاب به رستگارى.» (يكى از فقره‏هاى اذان و اقامه).

مباح: حلال، روا.

( 3337) آن كه معصوم آمد و پاك از غلط

آن خروس جان وحى آمد فقط

آن خروس جان وحى است كه از سهو و غلط مبرا بوده و معصوم است (و گرنه ما همگى از سهو و اشتباه ايمن نيستيم

خروس جان وحى: شارحان آن را جبرئيل معنى كرده‏اند و بعضى رسول (ص) و بعضى خروس سپید عرشی که هر سحرگاه بانک بیدار باش سرمیدهد گفته‏اند. اما ظاهراً تركيب تشبيهى است (وحيى كه خروس جان است).

روح وحى از عقل پنهان‏تر بود

ز آن كه او غيب است او ز آن سَر بود

3258/2

 

بازدیدها: 40

همچنین ببینید

موضوع «صراط مستقیم»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

        صراط مستقیم «بحث پیرامون علی ع که صراط مستقیم است از ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × دو =