خانه / مقالات / مثنوی معنوی / تفسیر موضوعی / موضوع«حاکمان جور و حاکمان خدایی عادل»از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

موضوع«حاکمان جور و حاکمان خدایی عادل»از مثنوی شریف توسط استاد محمد قدسی

حاکمان جور و حاکمان خدائی عادل

در بحث حکومت ظاهری و باطنی  نوشتم که هر مملکتی حاکم می خواهد  چه عادل و چه ظالم و باید دانست حق حاکمیت الهی و حقیقی از پیامبران و اوصیاء آن ها است و لی از آن جا که امت ها از درک و فهم کافی در طول تاریخ برخوردار نبوده اند و گوش به سخن ملا و سرجنبان ظالم کافر خویش می داده اند این پیامبران و امامان معصوم را از حکومت کنار گذاشته و حاکمیت را به ناشایستگان سپرده اند ، نادانانی که وقتی به حکومت می رسند تمام زیرکی منفی و علم تلبیسی خود را مانند معاویه ها و عمروعاص ها در راه  استعمار دیگران برای حکومت بر آنان به کار می گیرند

در خطبة 200 از دشتی و صبحی صالح ، امام علی (ع) در پاسخ مغیره بن شعبه که بقای معاویه را در «شام»، موافق سیاست روز می دانست، فرمودند: وَ اللَّهِ مَا مُعَاوِيَةُ بِأَدْهَى مِنِّي، وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ؛ وَ لَوْ لَا كَرَاهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتُ مِنْ أَدْهَى النَّاسِ، وَ لَكِنْ كُلُّ غُدَرَةٍ فُجَرَةٌ وَ كُلُّ فُجَرَةٍ كُفَرَةٌ، وَ لِكُلِّ غَادِرٍ لِوَاءٌ يُعْرَفُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ وَ اللَّهِ مَا أُسْتَغْفَلُ بِالْمَكِيدَةِ وَ لَا أُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِيدَة.

از سخنان آن حضرت است در باره معاويه:
به خدا قسم معاويه زيرك تر از من نيست، ولى او خيانت مى ورزد و گناه مى كند، و اگر غدر و مكر نكوهيده نبود من از زيرك ترين مردمان بودم، ولى هر نيرنگى معصيت است، و هر معصيتى نوعى كفر است، و هر نيرنگ بازى را در قيامت نشانه اى است كه به آن شناخته مى شود. سوگند به خدا كه من با مكر و حيله غافلگير نمى شوم، و با شدّت و سختى ناتوان نمى گردم.:

*

مولانا در دفتر چهارم در بارة سپردن حکومت به دست نادانان چنین می فرماید:

بيان آن كه حصول علم و مال و جاه بد گوهران از فضيحتِ اوست و چون شمشيرى است كه افتاده است به دست راه زن

چهارم( 1436)

{بد گهر} را علم و فن، آموختن

دادن تيغى_ به دستِ {راه زن‏}

به شخص بد ذات علم و هنر آموختن مانند دادن شمشیر به دست دزد است.

( 1437)

تيغ دادن، در كفِ زنگىِّ مست

به كه آيد، علم، ناكس را، به دست‏

شمشیر به دست سیاه مست دادن بهتر از آموختن علم به افراد بی ارزش و حقیر است.

( 1438)

علم و، مال و، منصب و، جاه و، قِران

فتنه آمد، در كفِ {بد گوهران‏}

علم و اموال و جاه و مقام و جلال و شکوه، در دست نااهلان باعث فتنه و آشوب می شود.

( 1439)

 پس، غزا زين فرض شد، بر مؤمنان

تا ستانند از كفِ مجنون، سِنان‏

پس جهاد با کافران برای مؤمنین واجب شد، تا نیزه ها را از دست دیوانگان بگیرند.

غَزا: جنگ، جهاد با كافران. سِنان: نوک نیزه.

 ( 1440)

جانِ او، مجنون، تنش، شمشيرِ او

واستان شمشير را، ز آن {زشت خو}!

پس ای مومن چون جان او دیوانه است و تنش اسلحۀ اوست، این اسلحه را از آن زشت خوی بگیر.

مَجنون: كنايت از كافرى كه در صدد هجوم به مسلمانان است.

 ( 1441)

 آن چه، منصب مى‏كند، با جاهلان

از فضيحت، كى كند صد ارسلان‏؟

آن رسوایی و فضاحتی که از دادن جاه و مقام به انسان های جاهل به بار می آید، صد مرد دلیر همچون شیر آن نمی کنند.

ارسلان: شير. كنايت از مرد دلير.

( 1442)

عيبِ او مخفى است، چون آلت بيافت

مارش از سوراخ، بر صحرا شتافت‏

عیب و نقص او تا زمانی که شرایط و علل و اسباب برایش فراهم نشده است، مخفی است، اما به محض یافتن مقام و منصب مارش از سوراخ بر صحرا می شتابد و ‏ شرّ و آزار او نمایان می شود.

مار بر صحرا شتافتن: كنايت از آزار رساندن.

( 1443)

 جمله، صحرا، مار و كژدم، پُر شود

چون كه جاهل ،شاهِ حكمِ مُرّ ، شود

و زمانی که نادان، فرمانروای مطلق و بی چون و چرا می شود،با فرمان های تلخ و ناگوار او ، سراسر دشت از مار و کژدم پر می شود.

حكمِ مُرّ: «مر» در لغت به معنى «تلخ» است، حکم تلخ، کنایه از حاکمیت قاطع.

 ( 1444)

مال و منصب، ناكسى_ كآرد به دست

طالبِ رسوايىِ خويش او شده است

شخص بی ارزش و حقیر وقتی به مال و مقام می رسد، رسوایی خودش را طالب شده است.

( 1445)

يا كند بخل و، عطاها، كم دهد

يا سخا آرد، به ناموضع نهد

چون کار او آن است که  یا بخل می ورزد و بخشش نمی­کند و یا در بخش هایی که لازم نیست دست و دل بازی می کند.

به عنوان مثال :

( 1446)

شاه را ، در خانة بيدَق، نهد

اين چنين باشد، عطا، كاحمق دهد

بخشش های آن شخص حقیر  که به جاه و مال رسیده است مانند کسی است که در بازی شطرنج، حرکت نا به جا انجام دهد و مهرۀ شاه را در خانۀ پیاده قرار دهد.

شاه در خانة بيدَق نهادن: كنايت از حرمتِ نابجا كردن.

( 1447)

 حكم، چون در دست گمراهى_ فتاد

جاه پنداريد، در چاهى_ فتاد

وقتی حکومت به دست انسان گمراهی افتاد، شما آن را جاه می پندارید در حالی که او در چاه افتاده است و همین حکومت باعث بدبختی او می شود.

( 1448)

 ره نمى‏داند، قلاوزى، كند

جانِ زشتِ او، جهان سوزى، كند

چون راه و چاه  را نمی داند و با این حال دعوی رهبری و هدایت  دارد، و در نتیجه جان پلید او جهانی را به آتش می کشاند.

*

فرق حاکمان جور و حاکمان خدائی عادل

پنجم (2545)چون كه بى‏تمييزيان ‏مان سَرورَند

صاحبِ خر را به جاىِ خر برند

چون بى‏تميزها بما حكومت مى‏كنند صاحب خر را بجاى خر مى‏برند.

شيطان براى همه دام مى‏نهد كه (ص 82)فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. 38: 82  اما بندگان خاص به خدا پناه مى‏برند و شيطان بر آنان دست نمى‏يابد كه گفت: (ص 83)إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِينَ. 38: 83

ولی:

(2546)نيست شاهِ شهرِ ما ، بى‏هوده گير

هست تمييزش، سميع است و بصير

ولى تو بدان كه شاه شهر ما بى‏هوده نمى‏گيرد او بى‏تميز نبوده شنوا و بينا است.

نيست شاه شهر ما…: در آن تلميحى است به قرآن كريم(زمر، 7): وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏. 6: 164

 

همچنین ببینید

موضوع «صراط مستقیم»از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

        صراط مستقیم «بحث پیرامون علی ع که صراط مستقیم است از ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + 18 =