خانه / معرفی آثار / مقدمۀ دیوان عترت خورشید سرودۀ استاد محمد قدسی

مقدمۀ دیوان عترت خورشید سرودۀ استاد محمد قدسی

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد قدسی در سحرگاه پنجم فروردین ماه سال 1328 خورشیدی در خاندانی اصیل، عالم و ادیب و شاعر پا به عرصة حیات نهاد .      

همه قبیلة من عالمان دین بودند

 

                   مرا معلم عشق تو شاعری آموخت

وی کنار بقعة درب­ امام پا گرفت­، نشست، به پا خاست تا سرو رفت و جاری شد مانند رود، مواج و  پر­خروش، اما پیوسته ساحل آرامش را  بر دریای متلاطم تعصّبات ترجیح می داد.

شاعر ما فقط در یک جا سکوت نمی­تواند . این رود آرام در مقابل منکران و بی­تفاوتان نسبت به خاندان پیامبر J به سختی صخره است و آنها را بر­نمی­تابد .

او از اوان کودکی به ادبیات و شعر دلبستگی داشت . هفت­ساله بود که لب به آواز گشود و در ده­سالگی با دیوان حافظ آشنا شد و غزل­های او را زیر لب زمزمه می­کرد . ترنم حکایت موسی­ و­ شبان همراه با پدر، به همین روزگار برمی­گردد.

در سیزده­سالگی اولین شعر خود را راجع به بهار سرود با این مطلع :

چه خوش است در بهاران به کنار سبزه­زاران                   

                        نفسی به نغمه­خوانی به میان جمع یاران

که با توجه به نخستین­ شعرش بد نبود .

او تحصیلات ابتدایی را در دبستان قدسیه – مدرسه­ای که از آن اجدادش بود، گذراند و در دبیرستانهای کازرونی و هاتف و هراتی به ­تحصیلات ادامه داد و دیپلم ادبی را اخذ کرد و از محضر بزرگانی چون جناب آقای دکتر محمدباقر کتابی بهره ها برد .

هیجده­ساله بود که به محضر پر فیض مرحوم آیه الله سید حسن مدرس راه یافت و از محضر ایشان اصول اعتقادات و تفسیر قرآن و فلسفه را فراگرفت و سینه را از محبت خاندان عصمت آکنده ساخت سپس تحصیلات دانشگاهی را در دانشکده الهیات دانشگاه مشهد پی گرفت و به اخذ لیسانس نائل گردید  .

در این زمان به محضر عارف کامل مرحوم محمد­اسماعیل دولابی رسید و به خدمت آن نوبهار گلزار معرفت راه یافت و از عنایات ایشان غنچة فطرت وی شکفته شد واسطة این آشنایی با آن سیمرغ قاف معرفت مرحوم حاج هادی شرکت بود آن بزرگ مرد عنایت ویژه­ای به شاعر ما داشت و در تکامل روح او بسیار مؤثر بود .

     چراغ صاعقة آن سحاب روشن باد                               

                               که زد به خرمن من آتش محبت او

محمد قدسی در این سالها بیشتر شعر می­خواند، کمتر می­سرود و اهتمام خود را صرف فراگیری عرفان نظری می نمود تا اینکه به محضر عارفی دیگر از دودمان پاکان و سلالة خاندان، سرگشتة وادی حیرت و راه­یافته به خلوت رفعت مرحوم سید عبدالله فاطمی راه یافت و از وی بهره­ها برد، این ملازمت تا هنگام ارتحال ایشان در سال 1354 به طول انجامید، درگذشت ایشان قلب شاعر را گداخت .

در سال 1354 به محضر سوخته راه عشق علی و الb،حجت الاسلام سید احمد نجفی راه یافت و بسیار تحت تاثیر نَفَسِ آتشین آن بزرگوار قرار گرفت.

غنچة دلِ بستة او در بوستان همت مرحوم دولابی شکفته شد و  در ظل حمایت و پرورش مرحوم فاطمی و استفاده از روش و منش ایشان کمال یافت .

قدسی در سال 1379 عروج عارفانة استاد  خود حاج­هادی شرکت را به سوگ نشست و مثنوی « اولیای مستور » را در رثای او به نظم کشید اما پرواز ملکوتی مرحوم دولابی در سال 1381 داغی بس سنگین­تر بر جگر وی نهاد  او در کمالات آن یکتای بی­همتا به فراوانی شعر گفت که از آن میان می­توان به منظومه­های « بلند­تر از آسمان » و « سپيدار ستبر خانة ما » و « شمع جمع » اشاره کرد .

پدر شاعر، زنده­یاد محمود قدسی، فرزند مرحوم میرزا­حسن قدسی، از بنیان­گذاران فرهنگ نوین ایران است .

برادران شاعر :

آقای مهندس حسن قدسی (ادیب و شاعر و استاد دانشگاه)

آقای حسین قدسی (ادیب در رشته ادبیات عرب)

شهید علی قدسی (استاد در رشته علوم قرانی و تجوید) بود .

خواهران او صدیقه و زهرا نام دارند .

استاد علامة همائی[1] در کتاب تاریخ اصفهان خود، درباره خاندان قدسی، چنین مینویسد:

میرزا ­محمد­علی قاری

(خوشنویس نسخ و جد اعلای خاندان قدسی )

میرزا­­محمد­علی قاری فرزند میرزا­محمد، پدر آقایان میرزا عبد­الحسین و میرزا­حسن قدسی اصفهانی، از اساتید خوشنویسان نسخ بوده و نزد آقا زین­العابدین اشرف­ا­لکتاب اصفهانی مشق کرده است در تند­نویسی و ریز­نویسی ما بین اقران و امثالش بی­همال بود به طوری که روزی یک جزء قرآن به خط خوش کتابت می­کرده و تمام سورة « قل هو الله » را روی یک دانه برنج می­نوشت، در مدت عمرش حدود سیصد قرآن کوچک و بزرگ نوشته­است از جملة آثار چاپی او قرآن رحلی بزرگ است معروف به قرآن سراج­الملکی یا چاپ میرزا­حسن­علی­خانی است. …ولادتش دوازدهم جمادی­الاولی از سال 1255 هجری قمری، وفاتش در سفری که به زیارت عتبات عالیات رفته بود به سال 1313 هجری قمری در نجف اشرف واقع و همان جا مدفون شد.

میرزا عبد الحسین قدسی اصفهانی (خوشنویس)  

[عموی پدر شاعر]

استاد جلیل آقا عبد­الحسین قدسی خوشنویس اصفهانی فرزند محمد­علی قاری خوشنویس فرزند میرزا­محمد از اساتید بزرگ خوشنویسان عصر حاضر در خط نسخ و ثلث است.

…از فنون ادبیه فارسی و عربی و حساب و هندسه و اطلاعات علمی دیگر بهره کافی دارد، تحصیلات خود را در مدرسة نیماورد که از مدارس قدیم معروف اصفهان است انجام داده و نزد پدرش مشق خط کرده تا در خط نسخ و ثلث به درجة استادی رسیده است.

…دست به کار مدرسه­داری و تعلیم و تربیت نوآموزان زد و به همدستی برادرانش، آقا­میرزا­حسن و آقا­میرزاابوالقاسم وآقا­میرزا مهدی، که این سه نفر نیز از خوشنویسان ممتاز عصرند، در سال 1326 هجری قمری مدرسه­ای به نام مکتب قدسیه(مدرسة قدسیه که اکنون به نام دبیرستان قدسیه موسوم و از مدارس اولیة طرز جدید اصفهان است) افتتاح فرمود، که تا هنگام وفات آن مرحوم، مدت چهل­سال متوالی در تحت مدیریت و سرپرستی آن مرد بزرگ دائر و بهترین مدارس جدیدة اصفهان بود و گروهی بی­شمار از هر طبقة  مردم اصفهان صاحب خط و سواد و فضل و کمال شدند .

نگارندة ناچیز از جمله کسانی است که افتخار شاگردی آن مرحوم را و برادرش آقا­میرزا­حسن قدسی را دارد…و تا زنده است خود را رهین منت این دو بزرگ استاد می­شمارد .

آقا میرزا حسن خوشنویس اصفهانی [جد شاعر]

حضرت استاد فاضل جناب آقا­میرزا­حسن قدسی خوشنویس، فرزند محمد­علی قاری از افاضل معلمین و خوشنویسان اصفهان، برادر کوچک آقا­میرزا­عبدالحسین قدسی است. هنر خوشنویسی او در جنب فضائل علمی و اخلاقی ناچیز است، خط نسخ را خوش می­نویسد…تحصیلات خود را در مدرسه نیماورد انجام داده و در فنون ادب عربی، خاصه صرف و نحو استاد است، از بدو تأسیس مدرسة ملی قدسیه (سال1326  ﻫ – ق) تا کنون که سال 1366 ﻫ – ق است در این مدرسه، به سمت معلمی عربی اشتغال داشته است . بندة نگارنده افتخار شاگردی ایشان را دارد.

…علاوه بر هنر خوشنویسی و فضایل علمی و ادبی دارای ملکات و سجایای بارزة اخلاقی است که در کمتر کسی از ابناء این زمان یافته می­شود مردی است بسیار نجیب و عفیف و پاکدامن و نیک­فطرت و خوش­نیت و متدین و پاک­عقیده و صافی­ضمیر و درست­کردار و راست­گفتار…

ولادت جناب آقا­میرزا­حسن قدسی بیست و هشتم  رجب در سنة 1293 ﻫ – ق و اکنون(سال تالیف کتاب) بالغ بر هفتاد و یک  سال از سن شریف ایشان می­گذرد .

معظم­له دارای زن و فرزند است و اکبر اولاد ذکورش جلال و  پسر بعد از او محمود (پدر شاعر) نام دارند، یک دختر هم دارند که زوجة میرزا­علی­نقی بزاز است، از آثار خطوط چاپی ایشان قسمت عمده از اجزاء کتاب وافی فیض است که در سنوات 1323 – 1324 ﻫ – ق نوشته­اند .

(آقا­میرزا­حسن قدسی بعد از ظهر بیست و هفتم  ماه ذی­القعده 1367    ﻫ – ق موافق نهم مهر ماه سال 1327 به اصفهان درگذشت.)

محمد قدسی در سال 1350 با دختری به نام فاطمه از خانواده­ای  متّدین ازدواج کرد  وثمرة این ازدواج چهار فرزند به نام­های احمد، ریحانه، سمیه و هادی است .

وی  در سال 1361 به انجمن ادبی صائب راه یافت و به خدمت استاد فرهیخته و ادیب مهّذب صاعد اصفهانی رسید و نزدیک ربع قرن نزد ایشان تلّمذ نمود و همواره مورد تشویق وی قرار گرفت .

شاعر ما در این سالها کوشید و جوشید و افروخت ؛ عشق ورزید و معرفت اندوخت ؛ گداخت و دل به محبت حق نواخت  و از غیر او بپرداخت، نام نخواست و بر خوان هنر نان نخورد.

آری او شعر آئینی را با سکه سودا نمی­کند، محبت­مدار است و نوگرا، نوپردازان و نوسرایان را می­نوازد و به شکوفایی جوانان می­اندیشد و به بالندگی آنان شوق می­ورزد .

وی در قالبهای گوناگون شعر می­گوید و در مدح و منقبت پیامبرJ و خاندان ارجمندش سرودة بسیار دارد .

این مجموعه که در دست شماست در بر دارندةِ اشعار سروده شدة او از سال 1360 تا امروز است . که دو مجموعة عترت خورشید چاپ شده در سالهای 1381 و 1386 را نیز در بر دارد .

قدسی بیشترین توجه را در غزل به  مولانا­صائب تبریزی و خواجه حافظ شیرازی و در قصیده، به  مرحوم قاآنی  و مرحوم صغیر و در مثنویات به  شاعر معاصر احمد عزیزی دارد البته از تأثیری که از انجمن صائب بر شعر او داشته نمی­توان چشم­پوشی کرد .

او در حوزة تفسیر قرآن، نهج­البلاغه، مثنوی و حافظ­پژوهی در سالهای اخیر بسیار فعال بوده­است . ردیف­های آواز ایرانی را به خوبی می داند .

کارنامة او  به قرار ذیل می باشد :

سال 1346 درک محضر حاج­هادی شرکت

سال 1348 درک محضر مرحوم دولابی

سال 1349درک محضر مرحوم سید­عبد­الله فاطمی

سال 1354 درک محضر حجت­الاسلام سید­احمد نجفی

سال 1361 ورود به انجمن ادبی صائب

سال 1372 به بعد رئیس شورای شعر استان در ادارة ارشاد

سال 1373 تشکیل انجمن ادبی ابن­مسکویه

سال 1383 تفسیر مثنوی و حافظ در نگارستان امام­خمینی v

سال 1385تاکنون تفسیر قرآن، نهج­البلاغه، مثنوی و حافظ در سالن اجتماعات مجتمع­فرهنگی فرشچیان

سال 1387 تاکنون عضو شورای شعر صدا و سیمای مرکز اصفهان

شاعر ما چکیدة یک عمر جوشش و کوشش و تلاش را پیش روی خوانندگان قرار داده است .

او هرگز شعر خود را برتر نمی­انگارد ولی از استادان شاعر و سخن­سنجان گرامی و متخصصان هنرمند انتظار دارد که شعر او را اینگونه نقد نمایند:

     اکرام کنید شعر موزون مرا                                  

                                      با سفسطه نشکنید، قانون مرا

    عنقای تخیلم به قاف معناست                        

                                    سنجیده کنید نقد، مضمون مرا

 

والسلام.

غمزة ناز

 

وقت خوش بود و نقاب از رخ دلدار افتاد

صبح پيدا شد و از جلوه ، شب تار افتاد

 

صوفي عربده­جو ، خرقه برآورد زتن

زاهد سبحه به كف ، در پي زنار افتاد

 

مست از كوي ازل ، صبحدمي بگذشتي

شور مستي ، به سر عاقل و هشيار افتاد

 

حلقة زلف تو غارتكدة دين و دل­ است

اي خوش آن دل ! كه در آن طرة طرّار افتاد

 

اينكه سوز دگري هست به ساز سخنم

آتش عشق تو در خرمن پندار افتاد

آشناي تو و بيگانه ، چه سازند به هم ؟

اين دو را با هم از اول سر پيكار افتاد

 

هركسي را به ازل ، راه به جائي دادند

گذر من ، به در خانة خمّار افتاد

از وفا دم مزن اي دل كه در اين شهر غريب

اين متاعي­ست كه از گرمي بازار افتاد

 

گركه باشد سخن نغز تو شيرين چه عجب ؟

طوطي طبع تو (قدسي) ! به شكرزار افتاد

 

 

 

 

[1] – همایی جلال­الدین : تاریخ اصفهان ، مجلد هنر و هنر­مندان ، به کوشش ماهدخت بانو همایی ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، تهران 1375 ش ، ص 111 ، با اندک تلخیص و تصرف )

 

بازدیدها: 297

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − 1 =