خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 176،قسمت دوم

نهج البلاغه، خطبه 176،قسمت دوم

بخش دوّم

شرح و تفسير: نقد خويشتن!

امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه، درس مهم ديگرى به پويندگان راه حق و سالكان مسير قرب خداوند مى دهد ; مى فرمايد:

وَاعْلَمُوا ـ عِبَادَاللهِ ـ أَنَّ الْمُؤْمِنَ لاَ يُصْبِحُ وَ لاَ يُمْسِي إِلاَّ وَ نَفْسُهُ ظَنُونٌ عِنْدَهُ،

بدانيد اى بندگان خدا كه انسان با ايمان، صبح و شام بر او نمى گذرد مگر اين كه نزد خويش متهم است.

. «ظنون» صيغه مبالغه از ماده «ظن» (به معناى گمان) است و معمولا در اين موارد به معناى گمان بد به كار مى رود ; بنابراين ظنون در اين جا به معناى كسى است كه نسبت به خويش با چشم انتقاد مى نگرد و متهم مى سازد و ماده «ظن» گاه به معناى چيز كم آمده ; بنابراين ظنون به افراد ضعيف و بى دست و پا گفته مى شود و در خطبه ياد شده همان معناى اوّل قصد شده است.

 فَلاَ يَزَالُ زَارِياً عَلَيْهَا وَ مُسْتَزِيداً لَهَا.

پيوسته از خود عيب مى گيرد (و خويشتن را نقد مى كند) و براى خود طالب تكامل و فزونى است ;

«زارى» به معناى عيب جو از ماده «زَرْى» (بر وزن زرع) به معناى عيب جويى گرفته شده است.

مى دانيم يكى از حجاب ها و موانع راه تكامل انسان، حبّ ذات است كه عيوبش را در نظرش زيبا و ضعف ها را نقاط قوّت نشان مى دهد; بنابراين اگر كسى مى خواهد راه پيشرفت و كمال را بپويد بايد نسبت به خويشتن بدبين باشد و همواره در برابر صفات و اعمال خويش بر كرسى نقد بنشيند تا پرده هاى حبّ ذات را كنار زند و واقعيت خويش را آن گونه كه هست ببيند. اين نكته مهمى است كه امام(عليه السلام) در اين عبارت كوتاه، طىّ سه جمله بيان فرموده است ; نخست مى گويد: نسبت به خويش بدگمان باش ; سپس مى فرمايد: خود را نقد كن ; و سرانجام مى افزايد: خود را به كمال مطلوب برسان.

در خطبه همّام كه صد و ده درس اخلاقى را تشكيل مى دهد نيز به همين نكته اشاره شده ; مى فرمايد: «فَهُمْ لاَِنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ; پرهيزگاران كسانى اند كه خود را متهم مى سازند (و از خوش بينى هاى بى جا در مورد صفات و افعال خويش اجتناب مى كنند).

فَكُونُوا كَالسَّابِقِينَ قَبْلَكُمْ،

بنابراين همچون پيشينيان و گذشتگان (صالح) خود باشيد

وَ الْمَاضِينَ أَمَامَكُمْ.

كه قبل از شما بودند.  

 قَوَّضُوا مِنَ الدُّنْيَا تَقْوِيضَ الرَّاحِل،

آن ها شبيه مسافرى بودند كه عمودهاى خيمه را برگرفته

وَ طَوَوْهَا طَيَّ الْمَنَازل.

و طى طريق مى كند (دنيا را گذرگاهى مى دانستند به سوى سراى جاودان).

 

چند نكته مهم

1ـ در اسلام، همواره به حسن ظن دستور داده مى شود; ولى چرا در اين جا امام(عليه السلام) به بدگمانى دستور مى دهد؟ دليلش روشن است، حسن ظن بايد درباره ديگران باشد ; ولى درباره خود انسان كه به طور طبيعى حسن ظنّ افراطى وجود دارد تا آن جا كه نقطه هاى ضعف خود را قوّت، و صفات زشت را گاهى فضايل اخلاق مى پندارد. به بدگمانى فرمان داده شده تا خويشتن دوستى افراطى تعديل گردد. بايد انسان به نقد خويش بنشيند و بدون اغماض، اعمال و رفتار و اخلاق خود را بررسى كند تا راه كمال و پيشرفت به روى او گشوده شود ; درست مانند كسى كه از جاده پرخطرى عبور مى كند، هر گاه با ديده خوش بينى به همه چيز نگاه كند به يقين، گرفتار حوادث دردناك مى شود و اگر با نگاه بدگمانى بنگرد با احتياط از لابه لاى خطرها مى گذرد و به سر منزل مقصود مى رسد.

بايد توجّه داشت كه نقّادى از خويشتن، هرگز با مسأله اعتماد به نفس منافات ندارد. اعتماد به نفس مانند آن است كه انسان، سرمايه عظيمى در اختيار داشته باشد و از وجود اين سرمايه با خبر باشد ; اين مطلب مانع از آن نمى شود كه در به كارگيرى سرمايه در يك محيط پرخطر، احتياط هاى لازم را فراموش كند.

2ـ امام(عليه السلام) دو الگو فرا راه مخاطبان قرار داده: كسانى كه در گذشته دور مى زيسته اند (كالسابقين قبلكم) و كسانى كه در گذشته نزديك بوده اند (والماضين امامكم) چرا كه

بخش سوّم

شرح و تفسير: درمان دردهاى شما در قرآن است

در اين بخش، امام(عليه السلام) اهمّيّت قرآن مجيد را، اين نسخه شفابخش آسمانى و كتابى كه دروس انسانى در آن جمع است بيان مى كند و پنج وصف مهم در پنج جمله بيان مى دارد، مى فرمايد:

وَاعْلَمُوا أَنَّ هذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لاَ يَغُشُّ، بدانيد اين قرآن، پند دهنده اى است كه هرگز كسى را نمى فريبد

حافظ به حق قرآن کز شید و زرق باز آی

باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد

 وَ الْهَادِي الَّذِي لاَ يُضِلُّ،

و هدايتگرى است كه هيچ گاه گمراه نمى سازد

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند

 وَالْمُحَدِّثُ الَّذِي لاَ يَكْذِبُ.

و سخنگويى است كه هرگز دروغ نمى گويد.

 وَ مَا جَالَسَ هذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ

هيچ كس در كنار اين قرآن ننشسته

 إِلاَّ قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَة أَوْ نُقْصَان:

جز اين كه از كنار آن با زياده يا نقصانى برخاسته ;

 زِيَادَة فِي هُدىً، أَوْ نُقْصَان مِنْ عَمىً.

زيادتى در هدايت يا نقصانى از كوردلى و جهالت.

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ

قرآن زبر بخوانی با چارده روایت

 وَاعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَد بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَة،

و بدانيد هيچ كس با داشتن قرآن، فقر و بيچارگى ندارد

پاك شو از عيب، تا برخواني از آن سِرِ غيب

چون ز چشم عيب­جو ، در احتجاب است اين كتاب

در زلال جلوه­اش ، زنگ ظُلام از دل زُداي

چون در آفاق هدايت ، آفتاب است اين كتاب

مستمندان را كُند در هر دو عالم بي­نياز

چُون لَبالب از دعاي مُستجاب است اين كتاب

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

فيه تِبيانٌ لكلّ شييء را چون شامل است

رطب و يابس را كمالِ انتخاب است اين كتاب

اوليا را محضر ربانيش دارُالسّلام

اصفيا را بر بصيرت، فتح باب است اين كتاب

اهل دانش را حضور مكتبش علمُ­اليقين

اهل بينش را ظهور بي­نقاب است اين كتاب

 وَ لاَ لاَِحَد قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنىً ;

و هيچ كس بدون آن غنا و بى نيازى نخواهد داشت

در جمله هاى اوّل و دوّم و سوّم مجموعاً اشاره به اين حقيقت شده است كه يك راهنماى خوب و هدايتگر، كسى است كه نه دروغ بگويد، نه غشّ و خيانت كند و نه گرفتار گمراهى شود تا سبب انحراف ديگران گردد ; ممكن است كسى راه و چاه را به خوبى بشناسد، اما به مخاطبان خود راست نگويد و يا آن ها را بفريبد و نيز ممكن است راستگو و دلسوز باشد، اما راه را پيدا نكند ; در حالى كه قرآن چنين نيست ; وحى الهى است كه از علم بى پايان حق سرچشمه گرفته ; نه دروغى در آن راه دارد و نه غشّ و خيانتى ; چرا كه گوينده اين كتاب، خداوند است و خدا از همگان بى نياز و بر همگان مشفق است.

به همين دليل در ادامه اين سخن دو نتيجه مهم براى هدايت هاى قرآن ذكر كرده است: نخست اين كه همنشين هاى قرآن پيوسته در زياده و نقصانند: فزونى در هدايت و كاستى در گمراهى ; و ديگر اين كه قرآن سرمايه اى است عظيم كه هر كس و هر جامعه اى از آن بهره گيرد و دستوراتش را به كار بندد، نه گرفتار فقر معنوى مى شود و نه فقر مادّى ; و آن ها كه به آن پشت كنند گرفتار هر دو نوع فقر خواهند شد.

البتّه ممكن است كسانى باشند كه اصلا در زمره پيروان قرآن قرار نگيرند ; ولى اعمال آن ها هماهنگ با بخشى از تعليمات قرآن باشد ; مثلا دروغ نگويند و خيانت نكنند و به حقوق ديگران تجاوز ننمايند، اين افراد نيز به همان مقدار شاهد موفقيّت و پيشرفت و پيروزى خواهند بود و اين همان چيزى است كه امام(عليه السلام) در واپسين ساعات عمرش بيان فرمود:

«اَللهَ اَللهَ فِي الْقُرآنِ لاَ يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ ; خدا را خدا را فراموش نكنيد در توجّه به قرآن ; نكند ديگران در عمل به آن بر شما پيشى گيرند». نهج البلاغه، نامه 47.

در اين كه منظور از «بعد القرآن» در جمله هاى ياد شده بعد از نزول قرآن است يا بعد از عمل به آن؟ شارحان نهج البلاغه تفسيرهاى مختلفى دارند; ولى صحيح معناى دوّم است ; چرا كه برطرف كننده فقر معنوى و مادى، عمل به قرآن است ; نه تنها نزول بدون عمل.

در ضمن، از اين جمله به خوبى استفاده مى شود كه اگر مسلمين جهان گرفتار ضعف و ناتوانى يا فقر و پريشانى در جهات معنوى يا مادّى اند، به جهت دورى از قرآن است; همچون تشنه كامانى كه در كنار چشمه آب زلالى نشسته اند و ناله العطش آن ها به آسمان بلند است.

سپس امام(عليه السلام) با ذكر پنج جمله چنين نتيجه گيرى مى فرمايد:

 فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ،

حال كه چنين است براى درمان بيمارى هاى خود از قرآن شفا بطلبيد

وَاسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لاَْوَائِكُمْ،

و براى پيروزى بر شدايد و مشكلات از آن يارى بجوييد ;

«لأوى» از ماده «لأى» (بر وزن سعى) به معناى تنگى و شدّت و محنت و ناراحتى و سختى طاقت فرسا گرفته شده است.

 فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً مِنْ أَكْبَرِ الدَّاءِ:

زيرا در قرآن شفاى سخت ترين بيمارى ها است

 وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ النِّفَاقُ، وَ الْغَيُّ وَ الضَّلاَلُ،

يعنى كفر و نفاق و جهل و ضلالت ،

«غىّ» به معناى كار جاهلانه و يا به تعبير راغب در مفردات به معناى جهل و نادانى است كه از اعتقاد فاسد سرچشمه مى گيرد.

رَحمهٌ للمؤمنين است و شِفاءٌ لِاَلّصُدور

شافعٌ للخلقِ فِي يَومِ­الحِساب است اين كتاب

به اين ترتيب، امام(عليه السلام) قرآن را وسيله حلّ مشكلات و درمان بيمارى هاى اخلاقى و اجتماعى و معنوى مى شمرد و اصول اين بيمارى را در چهار چيز خلاصه مى كند: كفر، نفاق، جهل و ضلال ; زيرا قرآن، نور ايمان و اخلاص بر دل مى پاشد و پرده هاى جهل و نادانى را پاره مى كند و انسان را از ضلالت و گمراهى رهايى مى بخشد. به يقين، جامعه آگاه و دانا و صاحب ايمان و اخلاص، هرگز در نمى ماند و گرفتار مشكلى نمى شود.

و در ادامه اين سخن در يك نتيجه گيرى ديگر مى فرمايد

 فَاسْأَلُوا اللهَ بِهِ،

بنابراين آن چه را مى خواهيد به وسيله قرآن از خدا بخواهيد

 وَ تَوَجَّهُوا إِلَيْهِ بِحُبِّهِ،

و با محبّت قرآن به سوى خدا روى آوريد،

 وَ لاَ تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ،

و هرگز به وسيله آن از مخلوقات او چيزى نخواهيد

قرآن وسیله گمراهی سران کفر و نفاق برای خلق می شود ولی خود گمراه نمی کند

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَى اللهِ تَعَالَى بِمِثْلِهِ.

زيرا بندگان به چيزى مانند آن به خدا تقرّب نجسته اند.

از اين تعبير به خوبى استفاده مى شود كه قرآن، بهترين وسيله نجات و مهم ترين سبب براى جلب عنايات الهى است.

جمله «وَ لاَ تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ» اشاره به اين است كه قرآن را وسيله خودنمايى و جلب توجّه مردم و رسيدن به مقاصد دنيوى قرار ندهيد; آن گونه كه از امام صادق(عليه السلام)روايت شده است كه مى فرمايد: «إِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقْرَءُ الْقُرْآنَ لِيُقَالَ فُلانٌ قارِءٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقْرَءُ الْقُرْآنَ لِيَطْلُبَ بِهِ الدُّنْيَا وَ لاَ خَيْرَ فِي ذلِكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقْرَءُ الْقُرْآنَ لِيَنْتَفِعَ بِهِ فِي صَلاَتِهِ وَ لَيْلِهِ وَ نَهَارِهِ; (قاريان قرآن سه دسته اند) گروهى از مردم قرآن مى خوانند تا (ديگران) بگويند: فلان كس قارى قرآن است و گروهى قرآن مى خوانند تا به وسيله آن به منافع دنيوى برسند و در هيچ يك از اين ها خيرى نيست و گروهى ديگر قرآن را در نمازها و شب و روز مى خوانند تا از آن بهره (معنوى و الهى) گيرند.»

. اصول كافى، جلد 2، صفحه 607. (باب من حفظ القرآن… ذيل حديث 1).

**************************

بازدیدها: 77

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × 5 =