خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 176،قسمت سوم

نهج البلاغه، خطبه 176،قسمت سوم

بخش چهارم

شرح و تفسير: قرآن شفاعت كننده روز جزاست!

اين بخش از خطبه، همچنان درباره بركات و آثار قرآن سخن مى گويد ; با اين تفاوت كه در بخش پيشين، سخن از بركات معنوى و مادى قرآن در اين دنيا بود و در اين بخش، سخن از بركات آن در جهان آخرت است و به ويژه بر شفاعت قرآن، تأكيد مى كند. مى فرمايد:

وَاعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ،

بدانيد قرآن، شفاعت كننده اى است كه شفاعتش مورد قبول

وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ،

و گوينده اى است كه سخنش مقبول است.

وَ أَنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ شُفِّعَ فِيهِ

آن كس كه قرآن در روز قيامت براى او شفاعت كند مشمول شفاعت مى شود

 وَ مَنْ مَحَلَ بِهِ الْقُرْآنُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ صُدِّقَ عَلَيْهِ،

و آن كس كه قرآن در قيامت از وى شكايت كند گواهى اش بر ضد او پذيرفته خواهد شد ;

«محل» از ماده «محل» (بر وزن نحل) گرفته شده و معمولا به معناى شكايت كردن توأم با سعايت و عيبجويى مى آيد ; ولى در اين جا تنها به معناى شكايت آمده است.

به يقين، شفاعت قرآن با زبان حال يا با زبان قال درباره كسانى است كه عامل به آن باشند و شكايت قرآن درباره كسانى است كه آن را پشت سر افكنند و نسبت به آن بى اطلاع باشند. سپس در توضيح بيش ترى مى فرمايد: «چرا كه روز قيامت، منادى صدا مى زند:

فَإِنَّهُ يُنَادِي مُنَاد يَوْمَ الْقِيَامَةِ:

چه اين كه روز قيامت، منادى صدا مى زند:

«أَلاَ إِنَّ كُلَّ حَارِث مُبْتَلىً فِي حَرْثِهِ

آگاه باشيد! امروز هر كس گرفتار بذرى است كه افشانده

«حارث» به معناى كشاورز از ماده «حرث» (بر وزن غرس) به معناى كشاورزى گرفته شده است.

وَ عَاقِبَةِ عَمَلِهِ،

و در گرو عاقبت اعمال خويش است ;

 غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرْآنِ».

جز آنان كه بذر قرآن افشاندند.

 فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أَتْبَاعِهِ،

شما نيز از بذر افشانان قرآن و پيروان آن باشيد.

اين سخن اشاره به حديث معروف «الدنيا مزرعة الآخرة» است كه هر كسى در اين سرزمين، بذرى مى افشاند، محصول آن را روز قيامت درو مى كند. امام(عليه السلام)مى فرمايد:

شما در اين مزرعه بذرهاى آيات قرآن را بپاشيد ; چرا كه تنها بذر مفيد و پرثمر، همين بذر است و ديگران گرفتار زيان و خسران اند. آن ها كه اعمالشان با تعليمات قرآن هماهنگ است، بذر افشانان قرآنند و آن ها كه رفتارشان بر خلاف قرآن است، از قرآن بيگانه و مبتلا و گرفتارند.

در پايان اين سخن، امام(عليه السلام) به اين حقيقت اشاره مى فرمايد كه بايد قرآن در همه چيز، معيار و مقياس اصلى باشد; مى فرمايد:

وَاسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّكُمْ،

پروردگارتان را با قرآن بشناسيد

 وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلَى أَنْفُسِكُمْ،

و خويشتن را با آن اندرز دهيد

 وَ اتَّهِمُوا عَلَيْهِ آرَاءَكُمْ،

و در برابر قرآن، آراى خود را متهم كنيد

وَاسْتَغِشُّوا فِيهِ أَهْوَاءَكُمْ.

و خواسته هاى نفسانى خويش را در برابر آن نادرست بشماريد.

«استغشوا» از ماده «غشّ» (بر وزن حدّ) به معناى فريب دادن، تقلّب كردن و كارهاى ناخالص است و در تعبير مذكور، مفهومش نادرست دانستن است.

امام(عليه السلام) در اين چند جمله كوتاه به سه نكته مهم اشاره مى فرمايد: نخست اين كه اعتقادات صحيح را بايد از قرآن گرفت ; ديگر اين كه اخلاق و رفتار مطلوب را از طريق قرآن كسب كرد و نكته سوّم اين كه قرآن بايد مقياس و معيار سنجش حق و باطل باشد. آن چه با قرآن هماهنگ است صحيح و باارزش و آن چه مخالف آن است، باطل و بى ارزش است.

اين عبارت، تأكيد ديگرى است بر بطلان تفسير به رأى و پيش داورى هاى تحميل شده بر مفاهيم قرآنى. در روايات متعددى مى خوانيم: «مَنْ فَسَرَّ بِرَأْيِهِ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللهِ فَقَدْ كَفَرَ; كسى كه با ميل خود آيه اى از قرآن را تفسير كند به يقين كافر شده است».

وسايل الشيعه، جلد 18، صفحه 39.

و در روايت ديگرى مى خوانيم كه خداوند مى فرمايد: «ما آمَنَ بِي مَنْ فَسَرَّ بِرَأْيِهِ كَلاَمِي; كسى كه سخن مرا با رأى خود تفسير كند به من ايمان نياورده است».

بحارالانوار، جلد 89، صفحه 107.

شايان توجّه اين كه استدلال به وسيله قرآن براى شناخت پروردگار، گاه از طريق دلايل توحيد ـ كه در سرتاسر قرآن نمايان است ـ صورت مى پذيرد و گاه از طريق خود قرآن كه چنين كتاب با عظمت و بى نظيرى از يك سو دليل نبوّت و از سوى ديگر نشانه اى از ذات پاك پروردگار است.

و اين سخن درباره تمام معجزات، صادق است; به خصوص قرآن.

تفاوت «آرا» و «اهوا» كه در عبارت مذكور آمده در اين است كه «آرا» اشاره به اعتقادات مخالف قرآن و «اهوا» اشاره به خواسته هاى نفسانى ضد آن است.

كنز مخفي ، مخزن دُرّ خوشاب است اين كتاب

مُتقّين را هادي راه صواب است اين كتاب

مصحف و فرقآن و تنزيلٌ من الله العزيز

يادگار حضرت ختمي­مأب است اين كتاب

در ميان معجزات آسماني، بي­مثال

در مثل، اعلا كتاب مستطاب است اين كتاب

مصطفي o را گر چه مي­باشد كرامت بي­شمار

بهترين اعجاز آن عالي­جناب است اين كتاب

هست چون در اوج عالم­گير اعجاز كلام

حرف حرفش اِنّهُ شيئيٌ عُجاب است اين كتاب

فيه تِبيانٌ لكلّ شييء را چون شامل است

رطب و يابس را كمالِ انتخاب است اين كتاب

كِلكِ قدرت راز هستي را در اين طُغرا نوشت

پس اولوالالباب را لُبُ­الَّلباب است اين كتاب

خواند بر آدم رموز عَلَّم­الاسماء را

تا بداني نقشبند نُه­قباب است اين كتاب

هَل­اَتي آمد علي­الانسان و در حينٌ به دَهر

رمز شَيئأ را به مَذكوراً جواب است اين كتاب

روشن است از آية اِنا هَدَيناهُ­السّبيل

حق و باطل را به حق، فَصْلُ­الخطاب، است اين كتاب

سِرِّ تنزيلش چو وَ القرآنُ ذِي­الذكر آمده

بانك بيداري، به گوش اهل خواب است اين كتاب

رَحمهٌ للمؤمنين است و شِفاءٌ لِاَلّصُدور

شافعٌ للخلقِ فِي يَومِ­الحِساب است اين كتاب

قاريانش را به يَتلُونَ­الكتاب اين مژده داد

لَنْ تَبور است اين تجارَت، پُر­ثواب است اين كتاب

تشنه كامان معارف را سَقيهُم رَبُّهُمْ

مؤمنان را عِندهُ حُسنُ­الثّواب است اين كتاب

مؤمنان را در قيامت، مژدة قَد اَفلح است

مشركان را وعدة سُوءُ­العذاب است اين كتاب

صالحان را ساقي تسنیم جنّاتُ­النّعيم

كافران را شاهد بِئسَ­الشّراب است اين كتاب

اوليا را محضر ربانيش دارُالسّلام

اصفيا را بر بصيرت، فتح باب است اين كتاب

اهل دانش را حضور مكتبش علمُ­اليقين

اهل بينش را ظهور بي­نقاب است اين كتاب

عشق­بازان وَلا را محرم راز ازل

باده­نوشان صفا را شُرب ناب است اين كتاب

از علايق رسته را، زين خوان حكمت بهره­هاست

عروه­الوثقي و كشّافِ حجاب است اين كتاب

هر كه دارد فيض بِالْاَسْحارِهُم يَسْتَغْفرون

جان­پناهش از يَخافون­َالعَذاب است اين كتاب

جُز به پاكان مُطهَّرْ ، درك آن مقدور نيست

لؤلؤ مكنونِ پنهان در نقاب است اين كتاب

پاك شو از عيب، تا برخواني از آن سِرِ غيب

چون ز چشم عيب­جو ، در احتجاب است اين كتاب

در زلال جلوه­اش ، زنگ ظُلام از دل زُداي

چون در آفاق هدايت ، آفتاب است اين كتاب

مستمندان را كُند در هر دو عالم بي­نياز

چُون لَبالب از دعاي مُستجاب است اين كتاب

هم به دامن ، چارده دُرج وَلا پرورده است

هم كفيل چاراُمّ و هفت­باب است اين كتاب

ايمن از طوفان تحريف است اين مصباح نور

جاوداني چلچراغ در حباب است اين كتاب

از حديث بِسْمِلَهْ  اين راز پنهان شُد عيان

كز الف تا يا مديح بوتراب g است اين كتاب

جوشد از هر آيه­اش، صد چشمه­ساران الغدير

مادِح مَن عِندَهُ عِلمُ­الكتاب است اين كتاب

او كتابُ­الله ناطق باشد و در اوج وحي

از فيوضات جلالش ، فيض­یاب است اين كتاب

گر تلاوت كرد قرآن بر فراز ني حسينg

خواست تا گويد ، فلاح شيخ و شاب است اين كتاب

(قُدسي) از كف ، دامن اين ثقل اكبر را مَدِه

چون به محشر حائل از سؤءُ العذاب است اين كتاب

*****************

بخش پنجم

شرح و تفسير: با اين شرط من مدافع شما در قيامتم!

بعد از بيان ويژگى ها و اهمّيّت فوق العاده قرآن مجيد در عبارت پيشين، اين خطبه امام(عليه السلام) در اين جا به بيان اين حقيقت مى پردازد كه هدف نهايى نزول قرآن، عمل كردن

به آن بوده است; نه تنها تلاوت و قرائت ; مى فرمايد:

الْعَمَلَ الْعَمَلَ،

عمل كنيد، عمل كنيد ;

 ثُمَّ النِّهَايَةَ النِّهَايَةَ،

سپس به پايان رسانيد، به پايان رسانيد،

 وَالاِْسْتِقَامَةَ الاِسْتِقَامَةَ،

اعتدال، اعتدال ;

«الاستقامة» به معناى ملازم طريق مستقيم بودن و ثبات بر مسير صحيح است و بعضى ارباب لغت آن را به معناى اعتدال تفسير كرده اند كه هر دو به يك معنا بازگشت مى كند و گاه به معناى استوار و پابرجا بودن نيز آمده است كه در جمله مزبور هر دو احتمال وجود دارد و جمع ميان اين دو نيز مانعى ندارد.

 ثُمَّ الصَّبْرَ الصَّبْرَ،

سپس شكيبايى، شكيبايى ;

وَالْوَرَعَ الْوَرَعَ!

و پارسايى، پارسايى.

اين مراحل پنج گانه كه امام(عليه السلام) در اين گفتار كوتاه بيان فرموده است، در حقيقت عصاره برنامه سير و سلوك الى الله و تكامل انسان مطرح شده است.

نخست، انسان بايد به سراغ برنامه هاى عملى برود، سپس آن ها را نيمه كاره نگذارد و به انتها برساند و در ضمن، مراقب باشد كه از راه راست منحرف نشود و بعد از آن در برابر هواى نفس و وسوسه هاى شيطان صبر و شكيبايى به خرج دهد و از اين مرحله نيز فراتر برود; ورع و پارسايى در برابر شبهات نيز به كار بندد و به اين ترتيب به سرمنزل مقصود برسد.

بعضى از شارحان نهج البلاغه گفته اند: در جمله هاى پنج گانه ياد شده دوّمى و چهارمى با ثم عطف شده و سوّمى و پنجمى با واو ; به دليل اين كه رسيدن به نهايت مقصود بعد از عمل ممكن مى شود و از آن جا كه استقامت و اعتدال، كيفيّت عمل است با «واو» عطف شده و چون صبر در برابر معصيت است و آن چه قبل از آن آمده درباره اطاعت است به «ثمّ» عطف شده و از آن جا كه صبر و ورع همراه يكديگرند با «واو» عطف شده است.( شرح نهج البلاغه، علامه خويى، جلد 10، صفحه 204.

البتّه تفسيرهاى ديگرى هم براى تعبيرات فوق ذكر شده يا ممكن است ذكر شود. در ادامه اين سخن به هدف دار بودن برنامه هاى پنج گانه ذكر شده و نشانه وصول به اين هدف اشاره كرده، مى فرمايد:

«إِنَّ لَكُمْ نِهَايَةً فَانْتَهُوا إِلَى نِهَايَتِكُمْ»،

(بدانيد) براى شما پايان و مقصدى است ;

 وَ إِنَّ لَكُمْ عَلَماً فَاهْتَدُوا بِعَلَمِكُمْ،

خود را به آن برسانيد و براى شما نشانه اى قرار داده شده; به وسيله آن راه را پيدا كنيد

 وَ إِنَّ لِلاِْسْلاَمِ غَايَةً فَانْتَهُوا إِلى غَايَتِهِ،

 و اسلام هدفى دارد به هدف آن برسيد.

امام(عليه السلام) در اين عبارت به نكته مهمى اشاره مى كند و آن هدفدار بودن زندگى انسان و همچنين هدفمند بودن برنامه هاى دينى است. خداوند ما را بيهوده نيافريد و برنامه هاى تشريعى الهى يقيناً مقصد مهمى را دنبال مى كند و آن، سعادت انسان در دنيا و آخرت است.

امام(عليه السلام) مى فرمايد: بكوشيد تا به اين هدف نايل شويد. مبادا در ميان راه غافل شويد و توقف كنيد و به سر منزل مقصود نرسيد ; چه اين كه نشانه هاى راه، روشن و برنامه ها حساب شده است.

منظور از «عَلَم» (نشانه) يا اشاره به وجود مبارك خود آن حضرت و انبيا و اوليا در هر عصر و زمان است كه راه را به همگان نشان مى دهند و يا منظور، قرآن مجيد و به تعبيرى ديگر كتاب و سنّت است و يا همه اينها.

و در پايان اين قطعه به صورت يك نتيجه گيرى روشن مى فرمايد:

 وَاخْرُجُوا إِلَى اللهِ بِمَا افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَقِّهِ،

به سوی خدا حرکت کنید با انجام دادن فرايضى كه خدا بر شماست

«اخرجوا» از ماده «خروج» به معناى بيرون رفتن است و از آن جا كه اداى حق انسان را از زيربار مسئوليت خارج مى كند اين واژه، هنگامى كه با «مِنْ» متعدى شود به معناى اداى حق آمده است.

 

وَ بَيَّنَ لَكُمْ مِنْ وَظَائِفِهِ.

و وظايفى كه براى شما تبيين كرده،

أَنَا شَاهِدٌ لَكُمْ،

كه (اگر چنين كنيد) من شاهد شما

وَ حَجِيجٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْكُمْ.

و من مدافع شما در روز قيامت خواهم بود!

«حجيج» از ماده «حج» به معناى غلبه كردن آمده است و «حجيج» به كسى مى گويند كه با دليل و برهان برطرف مقابل غالب آيد.

منظور از «شاهد» اين است كه امام(عليه السلام) در قيامت بر اعمال نيك و اداى حقوق الهى و استقامت آن ها در راه هدف و صبر و ورع و تقوا گواهى مى دهد و منظور از «حجيج» اين است كه در پاسخ سؤالاتى كه فرشتگان الهى در دادگاه عدل خدا مطرح مى كنند من از طرف شما جوابگو خواهم بود!

اين تعبيرات برگرفته از قرآن مجيد است كه مى فرمايد: «(يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاس بِإِمَامِهِمْ); روز قيامت هر گروهى را با امام و رهبرشان فرا مى خوانيم(اسراء، آيه 71) و درباره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در جاى ديگر مى خوانيم: «(وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَى هَؤُلاَءِ) ; در قيامت تو را گواه بر پيامبران قرار خواهيم داد».( نحل، آيه 89)

 

بازدیدها: 94

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 9 =