خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 176،قسمت ششم

نهج البلاغه، خطبه 176،قسمت ششم

بخش هشتم

شرح وتفسير

خطرات بدعت ها

امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه يكى ديگر از آفات مهم دينى و اجتماعى را بيان مى فرمايد و با آن، بحث آفات پيش گفته را تكميل مى كند و آن آفت بدعت و تغيير احكام خدا بر طبق خواسته هاى دل و هواى نفس و بدعت گزارى در دين خداست ; مى فرمايد:

وَاعْلَمُوا عِبَادَاللهِ أَنَّ الْمُؤمِنَ يَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَاماً أَوَّلَ،

بدانيد اى بندگان خدا! انسان با ايمان آن چه را سال گذشته حلال مى شمرد، امسال هم حلال مى شمرد

وَ يُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَاماً أَوَّلَ ;

و آن چه را سال گذشته حرام مى دانست امسال هم حرام مى داند

اشاره به اين كه مؤمنان راستين، احكام الهى را بازيچه هوا و هوس خود نمى سازند و با افكار ناقص خويش آن را تغيير نمى دهند ; چه اين كه اگر باب بدعت در احكام الهى گشوده شود تمام ظالمان و تبهكاران و هوسبازان آن چه را بر خلاف منافع نامشروع خود مى بينند تغيير مى دهند و بعد از زمان كوتاهى چيزى از اصول و فروع دين باقى نمى ماند.

اين سخن اشاره به بدعت هايى است كه بعد از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در دين خدا گذارده شده ; نه تنها قياس را در موارد عدم دسترسى به نصوص كتاب و سنت به كار گرفتند، بلكه بر خلاف نصّ صريح قرآن يا پيامبر(صلى الله عليه وآله) برخاستند. خليفه سوّم روشى را كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) در تقسيم بيت المال گذارده بود و مساوات را در حدّ نيازها در نظر مى گرفت، به كلّى دگرگون ساخت و اعيان و اشراف و از آن فراتر، اقوال و بستگان خويش بر همه مقدّم شمرد و همه چيز را دراختيار آن ها گذاشت و خليفه دوّم با صراحت گفت: دو چيز در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)حلال بوده و من آن ها را حرام مى كنم و هر كس با من مخالفت كند او را مجازات خواهم كرد: «متعة النساء (عقد موقّت) و متعة الحج (حج به صورت حج تمتّع)» و بدعت هاى فراوان ديگرى كه در عصر خلفا روى داد كه در بعضى كتاب ها جمع آورى شده و مقدار قابل توجّهى است. رجوع كنيد به كتاب «النص و الاجتهاد» نوشته محقق بزرگوار «مرحوم سيّد عبدالحسين شرف الدين».

امام(عليه السلام) با درايت فوق العاده اى كه داشت، مى ديد اگر جلوى اين كار گرفته نشود، همه احكام اسلام به خطر مى افتد و چهره نورانى اين آيين پاك به كلّى دگرگون مى شود ; از اين رو پرهيز از بدعت را نشانه ايمان شمرد.

و در ادامه سخن مى فرمايد:

وَ أَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ

(بدانيد) بدعت هايى را كه مردم گذارده اند

لاَ يُحِلُّ لَكُمْ شَيْئاً مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ،

آن چه را بر شما حرام شده، حلال نمى كند;

وَ لكِنَّ الْحَلاَلَ مَا أَحَلَّ اللهُ، وَالْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللهُ.

حلال همان است كه خدا حلال كرده و حرام همان است كه خدا حرام نموده،

به اين معنا كه شما در عمر خود مشاهده كرديد كه بدعت هاى پيشين چه مشكلات و نابسامانى ها و بدبختى هايى براى مسلمين به ارمغان آورد. بدعت هاى زمان عثمان، سبب شورش عظيمى شد كه خون او بر باد رفت و چنان شكافى ميان مسلمين پيدا شد كه آثارش همچنان باقى است و بدعت هاى عصر خليفه دوّم از جمله تبعيض در ميان موالى (غير عرب) و عرب سبب شكاف عظيمى در ميان مسلمانان گشت و حتى خون خليفه نيز در همين راه ريخته شد.

در جلد اوّل همين كتاب، ذيل خطبه سوّم (شقشقيه) داستان «ابولؤلؤ، غلام مغيرة بن شعبه» را نقل كرده ايم كه شكايت از مظالم مغيره نسبت به خود نزد عمر آورده بود و عمر او را با بى اعتنايى برگرداند و همين سبب شد كه او كينه عمر را به دل بگيرد و وى را در فرصت مناسبى از پاى درآورد. (جلد 1، صفحه 369).

به علاوه خداوند در قرآن مجيد، داستان يهود و بدعت ها و تحريفات آن ها را نقل كرده و عواقب سوء آن را نشان داده است ; شما خود نيز مفاسد بدعت را تجربه كرده ايد و هم تاريخ پيشينيان به شما اندرز داده است ; لذا من شما را به مطلب واضحى دعوت كردم كه دلايل حسى و تجربى و نقلى معتبر دارد.

آن گاه در يك نتيجه گيرى آشكار مى فرمايد:

فَقَدْ جَرَّبْتُمُ الاُْمُورَ وَ ضَرَّسْتُمُوهَا،

شما امور مختلف را (در مورد بدعت ها) آزموده ايد و خوب و بد را در اين تجربه آموخته ايد

«ضرّستموها» از ماده «ضَرس» (بر وزن درس) به معناى گازگرفتن يا گازگرفتن شديد با دندان است; سپس به معناى بررسى دقيق درباره چيزى آمده است و در عبارت مزبور منظور همين معناست.

وَ وُعِظْتُمْ بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ،

و با وضع گذشتگان پند و اندرز داده شده ايد، عبرت گرفته ايد

وَ ضُرِبَتِ الاَْمْثَالُ لَكُمْ،

و مَثَل ها براى شما زده شده

وَ دُعِيتُمْ إِلَى الاَْمْرِ الْوَاضِحِ ;

و به امرى آشكار دعوت شده ايد.

فَلاَ يَصَمُّ عَنْ ذلِكَ إِلاَّ أَصَمُّ،

بر اين اساس، تنها افراد ناشنوا از درك اين مطلب عاجز و ناتوانند

وَ لاَ يَعْمَى عَنْ ذلِكَ إِلاَّ أَعْمَى.

و تنها نابينايان آن را نمى بينند

اشاره به اين كه آثار سوء و نكبت بار بدعت ها آشكار است و پيام تاريخ نيز در اين زمينه روشن است. آن كس كه آن آثار را نبيند، نابيناست و آن كس كه اين پيام را نشنود، كر است.

و در ادامه مى فرمايد:

وَ مَنْ لَمْ يَنْفَعْهُ اللهُ بِالْبَلاَءِ وَ التَّجَارِبِ لَمْ يَنْتَفِعْ بِشَيْء مِنَ الْعِظَةِ،

(بدانيد) آن كس كه از آزمون هاى الهى وتجربه ها، سودى نبرد، از هيچ پند و اندرزى سود نخواهد برد

این همان چشمة خورشید جهان افروز است

       که همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود

وَ أَتَاهُ التَّقْصِيرُ مِنْ أَمَامِهِ،

و كوته فكرى و كوته بينى، آشكارا دامان او را مى گيرد ;

«امامه» ; اَمام در اصل به معناى پيش رو است و جمله «اتاه التقصير من امامه» يعنى تقصيرات آشكارا دامان او را مى گيرد.

حَتَّى يَعْرِفَ مَا أَنْكَرَ،

تا آن جا كه بد را خوب مى بيند.

وَ يُنْكِرَ مَا عَرَفَ.

و خوب را بد

تجربيات حسى و آزمايش هاى الهى مهم ترين وسيله بيدارى انسان هاست. اگر واقعاً كسى از اين طريق بيدار نشود بسيار بعيد است پند و اندرز واعظان و نصيحت خيرخواهان در وى اثر بگذارد و يكى از سرنوشت هاى حتمى او اين است كه به جايى مى رسد كه خوبى ها در نظرش بدى و بدى ها به شكل خوبى جلوه مى كند ;

آن گونه كه قرآن مجيد مى فرمايد: «(قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالاَْخْسَرِينَ أَعْمَالاً * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً); بگو آيا به شما خبر دهيم كه زيان كارترين مردم در كارها چه كسانى اند؟ آن ها كه تلاش هايشان در زندگى دنيا گم و نابود شده ; با اين حال مى پندارند كار نيك انجام مى دهند».( كهف، آيات 103 و 104.)

در صدر اسلام، معاويه، طلحه و زبير خود را مدافع خون مظلوم (خون عثمان!) مى پنداشتند و در عصر ما بدعت گذاران وهّابى خود را مصلحان امّت مى پندارند! همواره بدعت گذاران در طول تاريخ، چهره اصلاح طلب به خود گرفته اند.

امام(عليه السلام) در پايان اين عبارت براى جداسازى صفوف بدعت گذاران از پيروان راستين آيين خدا مردم را به دو گروه تقسيم مى كند كه سوّم ندارد ; مى فرمايد:

وَ إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلاَنِ: مُتَّبِعٌ شِرْعَةً وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً،

مردم دو گروه بيش نيستند ; گروهى تابع شريعت و آيين خدا و گروهى بدعت گزار

لَيْسَ مَعَهُ مِنَ اللهِ سُبْحَانَهُ بُرْهَانُ سُنَّة،

كه دليلى از سوى خدا و از سنّت پيامبر با خود ندارند!

وَ لاَ ضِيَاءُ حُجَّة.

و نورى از حجّت و دليل (عقل) با آن ها نیست

به اين ترتيب، هر كس بايد صف خود را در اين ميان مشخص كند. اگر متشرّع است به دنبال كتاب و سنّت و دليل عقلى يقينى باشد و اگر جز اين است، در صف بدعت گذارانى جاى گيرد كه احكام خدا را با اميال برخاسته از هوا و هوس تغيير مى دهند ; نه دليلى از كتاب و سنّت دارند و نه نور و ضيايى از عقل.

بنابر آن چه ذكر شد، «برهان سنّت»، اشاره به دلايل نقلى و «ضياى حجت» اشاره به دليل عقلى است و به اين ترتيب، امام(عليه السلام) بدعت گذاران را افرادى معرفى مى كند كه تنها تابع هواى نفس و يا خيالات باطل و خام اند.

نكته

بدعت چيست؟

امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه بيشترين توجّه خود را به مبارزه با بدعت ها معطوف داشته است.

توضيح اين كه بدعت در لغت به معناى ايجاد كار تازه، بدون سابقه و نوآورى است كه گاه خوب است و گاه بد ; هنگامى كه قرآن در وصف خداوند مى گويد: «(بَدِيعُ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ)( بقره، آيه 117.

) ; او كسى است كه آسمان و زمين را بدون هيچ نقشه قبلى و نمونه اى كه از آن اقتباس شده باشد، ايجاد كرد» و هنگامى كه قرآن مجيد به پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى گويد: «(قُلْ مَا كُنْتُ بِدْعاً مِّنَ الرُّسُلِ) ; بگو: من نخستين پيامبرى نيستم كه براى مردم مبعوث شده ام»( احقاف، آيه 9.) همين مفهوم را اراده مى كند.

بنابراين در مفهوم وسيع اين كلمه، هرگونه نوآورى (خواه ممدوح باشد و يا مذموم) نهفته است.

ولى در لسان روايات و كلمات فقها، اين واژه مفهوم خاصّى پيدا كرده و آن تغيير احكام الهى و تبديل آن به احكام ديگر بر طبق تمايلات نفسانى و منافع شخصى است.

به همين دليل، در روايات اسلامى مذمّت شديدى از موضوع بدعت شده است: در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «اَهْلُ الْبِدَعِ شَرُّ الْخَلْقِ وَ الْخَلِيفَةِ; اهل بدعت، بدترين خلق و داراى بدترين اخلاقند»

.( ميزان الحكمه، حديث شماره 1629.)

اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد: «اَمَّا أَهْلُ الْبِدْعَةِ فَالْمُخَالِفُونَ لاَِمْرِاللهِ وَ لِكِتَابِهِ وَ رَسُولِهِ الْعامِلُونَ بِرَأْيِهِمْ وَ أَهْوَائِهِمْ وَ إِنْ كَثُرُوا; اما اهل بدعت كسانى اند كه مخالف فرمان خدا و كتاب او و رسول او مى باشند. آن ها به رأى و هواى خويش عمل مى كنند (و همه بر باطلند) هر چند بسيار باشند».( ميزان الحكمة، حديث شماره 1632.)

روايات در اين زمينه بسيار فراوان است و با شدّت، بدعت و بدعت گذار را مى كوبد.

دليل آن هم روشن است; زيرا اگر باب بدعت در احكام الهى گشوده شود و هر كس با ميل خود و بر طبق منافع شخصى حلالى را حرام و يا حرامى را حلال كند زمان كوتاهى نمى گذرد كه دين و آيين الهى به كلّى دگرگون و مسخ مى شود و از احكام اصيل اسلام چيزى باقى نمى ماند; بر همين اساس پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)هرگونه همكارى با بدعت گذاران را منع كرده; تا آن جا كه مى فرمايد: «مَنْ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِ مُبْتَدِع فَقَدْ أَعانَ عَلَى هَدْمِ دِينِهِ; كسى كه در صورت بدعت گذارى تبسّم كند، به نابودى دين خود كمك كرده است».( همان میزان الحکمه، حديث شماره 1635.)

از اين جا روشن مى شود كسانى كه معناى وسيع بدعت را با معناى خاص آن خلط كرده اند و به مغالطاتى دست زده اند، مثلا مى گويند همه طالب نوآورى اند و چه كسى مى تواند با آن مخالفت كند؟ سخت در اشتباهند.

و نيز كسانى كه تغيير نظر مجتهدان و كشف مسائل تازه اى را از كتاب و سنّت نوعى بدعت مى شمرند يا خود را فريب مى دهند و يا مى خواهند ديگران را فريب دهند. كشف مسائل تازه از كتاب و سنّت، پيروى از شريعت است نه بدعت به معناى خاص كلمه ; يعنى حلال خدا را حرام و حرام خدا را به سبب هواى نفس و منافع شخصى حلال شمردن.

اين نكته نيز شايان دقت است كه بدعت گذاران از ترس اين كه مبادا مورد مخالفت مؤمنان راستين قرار گيرند، دست به تفسير به رأى مى زنند. آياتى از قرآن كريم يا رواياتى را از معصومين(عليهم السلام) تحريف نموده و در پناه آن به بدعت ها روى مى آورند. خطر اين بدعت گذاران از ساير بدعت گذارانى كه آشكارا دست به اين كار مى زنند بسيار بيش تر است.

در هر حال، امام(عليه السلام) در خطبه ياد شده در يك جمله كوتاه مى فرمايد: مؤمن راستين كسى است كه حلال و حرام خدا را تغيير ندهد و امسال و سال گذشته او در حفظ احكام الهى و عمل به آن يكسان باشد و در مسير كتاب وسنّت، ثابت قدم بماند.

(1921)صد هزاران قرن پيشين را همين  

                  مستىِ هستى، بزد ره زين كمين‏

صد هزاران سال پيش هم همين دارايى و هستى بود كه از همين كمينگاه ،راه اهل آن زمان را زده و گمراهشان نمود.

……………………………………………..

(1922)شد عزازيلى_ از اين مستى، بليس  

                  كه چرا آدم شود بر من رئيس‏

از همين مستى بود كه عزازيل ابليس گرديد و از درگاه رانده شد وگفت چرا بايد آدم بمن كه اين همه داراى مقام و منزلت هستم رئيس شود

عزازيل: نگاه كنيد به: ذيل بيت 2766 2.

……………………………………………

(1923)خواجه‏ام من نيز و خواجه زاده‏ام

                            صد هنر را قابل و آماده‏ام‏

او مى‏گفت من آقا و آقا زاده هستم و بصد گونه هنر قابل و آماده‏ام

…………………………………………..

(1924)در هنر، من از كسى كم نيستم    

                    تا بخدمت پيش دشمن بيستم‏

من از هنر كمتر از كسى نيستم تا در جلو دشمن بخدمت بايستم.

……………………………………..

(1925)من ز آتش زاده‏ام او از وَحَل    

              پيش آتش، مَر وَحَل را ،چه محل‏؟

من از آتش زائيده‏ام و آدم از گل، گل در مقابل آتش چه قدر و قيمتى دارد.؟

وَحَل: خَلاب. گل تُنُك. اشارت است به گفته ابليس: «خَلَقتَنِي مِن نَارٍ وَ خَلَقتَهُ مِن طِينٍ.» (ص، 76)

…………………………………….

از مثنوی دفتر پنجم در بارة بدعت در داستان ایاز:

(1926)او كجا بود اندر آن دَورى_ كه من  

                       صدر عالم بودم و فخر زمن

آدم در كجا بود ،در آن دورى كه من فخر زمان و صدر عالم بودم ؟

 

******************************

بازدیدها: 40

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 2 =