خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 179، قسمت دوم

نهج البلاغه، خطبه 179، قسمت دوم

 

در ششمين و هفتمين وصف مى فرمايد:

جناب کبریائی لا ابالی است

                 منزه از قیاسات خیالی است

صفات حق تعالی لطف و قهر است

     رخ و زلف بتان را زان دو بهر است

لَطِيفٌ لاَ يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ،

او لطيف است ; اما نه به اين معنا كه پنهان باشد

گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم

         که نهانش نظری با من دلسوخته بود

شارحان نهج البلاغه در اين جا و علماى علم كلام در باب صفات خدا درباره صفت لطيف سخن بسيار گفته اند و معانى متعددى ذكر كرده اند.

گاه لطيف به معناى ناپيدا

و گاه به مفهوم آفريننده اشياى ظريف

و گاه به معناى كسى كه داراى لطف و محبّت است تفسير كرده اند

و خداوند داراى همه اين صفات است;

ولى آن چه مناسب جمله ياد شده است، معناى اوّل است ; يعنى ذات پاك خداوند، آن چنان ظريف است كه ناپيداست; ولى نه به اين معنا كه از بندگان مخفى باشد ; چرا كه آثارش سراسر جهان هستى را در بر گرفته و از چهره همه موجودات تجلّى كرده است; به گفته شاعر:

با صد هزار جلوه برون آمدى كه من

               با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

و نقطه مقابل آن، جمله «لا يوصَفُ بِالجَفا» است ;

كَبِيرٌ لاَ يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ،

و بزرگ و قدرتمند است ; ولى نه به اين معنا كه جفاكار باشد.

اشاره به اين كه او داراى عظمت است; ولى نه همچون عظمت گردنكشان و خودبزرگ بينان كه همواره آميخته با ظلم و ستم و جفاست ; همان گونه كه قرآن مجيد در اواخر سوره حشر مى فرمايد: «(الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلاَمُ الْمُؤْمِنُ); او پادشاهى است پاكيزه از هر عيب و نقص و ظلم و ستم».

در هشتمين و نهمين وصف مى فرمايد:

بَصِيرٌ لاَ يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ،

بيناست ; نه با عضو بينايى يعنى چشم،

لایُدرِکُهُ الاَبصار وهُوَ یُدرِکُ الاَبصارَ و هُوَ الَّطیفُ الخَبیرُ(چشم ها او را درک نمی کند ولی او چشم ها را درک می کند و او لطیف و آگاه است)«انعام/103»

شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان

که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

رَحِيمٌ لاَ يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ.

و مهربان است نه به معناى نازك دل بودن.

مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت

گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان

تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود

بندۀ من شو و برخور زهمه سیم تنان

هنگامى كه مى گوييم فلانى بيناست، فورى نظر ما به عضو بينايى يعنى چشم معطوف مى شود و هنگامى كه مى گوييم فلان شخص، مهربان است نازك دلى و رقت قلب را تداعى مى كند; در حالى كه تمام اين ها صفات ممكنات و وجودهاى جسمانى است و خداوند برتر و بالاتر از آن است.

بصير و بينا بودن خداوند به معناى علم او به تمام موجوداتى است كه با چشم ديده مى شود و رحيم بودن او به معناى لطف و رحمت و بخشش عطاى اوست به بندگانش ; اين گونه اوصاف تركيبى است از كمال و نقص خداوند; كمال آن را داراست و از نقص آن منزه است.

سرانجام در پايان خطبه به آخرين اوصاف او (وصف دهم و يازدهم) پرداخته، مى فرمايد:

تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ،

صورت ها در برابر عظمتش خاضع است

«تعنوا» از ماده «عُنُوّ» (بر وزن غلوّ) به معناى تسليم شدن و خضوع است.

وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ.

و قلب ها از هيبتش لرزان است.

«تجب» از ماده «وجوب» است كه گاه به معناى ثبوت و گاه به معناى سقوط و افتادن آمده است كه لازمه آن ثبوت و آرام گرفتن است. و هنگامى كه در مورد قلب به كار مى رود به معناى اضطراب و لرزش مى آيد.

اشاره به اين كه گرچه او لطيف، رحيم و مهربان است، اما به گونه اى نيست كه بندگانش اين اوصاف را دستاويزى براى جرأت و جسارت در برابر آن ذات پاك قرار دهند; بلكه بايد در عين اميد به لطف و رحمتش از نافرمانى او خائف و از مجازاتش بيمناك باشند.

لذا قرآن مجيد در وصف مؤمنان راستين مى گويد: «(وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ); و آن ها كه نهايت كوشش را در اجراى طاعات انجام مى دهند در حالى كه دل هايشان ترسان است».مؤمنون، آيه 60.

و مى دانيم هميشه تعادل خوف و رجاست كه انسان را در مسير تكامل و قرب به خدا پيش مى برد.

 

بازدیدها: 40

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 2 =