خانه / مقالات / اشعار / غزل خورشید هشتم سرودۀ استاد محمد قدسی

غزل خورشید هشتم سرودۀ استاد محمد قدسی

خورشید هشتم(ع)

 

از دودمان نور ، خدا آفرید نور

نوری که از تجلی او شد پدید نور

 

در هم شکست ، بغض زمان را شب طلوع

جوشان چو رود ، در رگ امکان دمید نور

 

در کوی یار نغمة مستانه خواند عشق

در باغ حسن ، زمزمة دل شنید نور

 

شمس الشموس ، شمسه به شهر مدینه زد

زآن مهر جانفروز ، به عالم رسید نور

 

امشب چه شادمان دل موسی بن جعفر(ع) است

او را عطا نموده خدای مجید نور

 

فوج فرشتگان همه در محضر امام

دادند تهنیت ، که چه خوش بردمید نور

 

گلخانه­وار ، نجمه به لبخند ، لب گشود

از دامن قداست او ، می چکید نور

 

پنداشت ، آفتاب از آفاق سر زده است

وقتی به کنج حجرة دربسته دید نور

وجه الرضا(ع) چو ماه شب چارده دمید

بزم محبت از گل و آئینه چید نور

 

آفاق بی تجلی او تیره ناک بود

با جلوه آبروی فلک را خرید نور

 

از خاک پای اوست که در چشم روزگار

امشب ز لطف ، سرمة بینش کشید نور

 

(قدسی)! ز هول واقعه ما را چه وحشت است

خط امان به صفحة دلها کشید نور

بازدیدها: 26

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × یک =