خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت اول

نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت اول

خطبه 182

وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ

از خطبه هاى امام(علیه السلام) است

از پایان این خطبه استفاده مى شود که امام(علیه السلام) آن را یک هفته قبل از شهادتش ایراد فرموده و هدفش از ایراد آن آماده ساختن مردم براى جهاد با معاویه و غارتگران شام بوده مردم دعوتش را اجابت کردند و هزاران هزار نفر براى جهاد با ستمگران آماده شدند; ولى افسوس…  .

سند خطبه:

این خطبه آخرین خطبه اى است که امیرمؤمنان على(علیه السلام) ایستاده آن را بیان فرمود، (و یک هفته بعد از آن شهید شد) زمخشرى در کتاب ربیع الابرار بخشى از آن را آورده است و ابوشاکر لیثى نیز در عیون الحکم و المواعظ بخشى از آن را آورده و ابن اثیر در نهایه لغات مهمّى از آن را تفسیر کرده و از تفاوتهایى که در کلمات این جمع نسبت به نقل نهج البلاغه دیده مى شود چنین بر مى آید که آنها این خطبه را از مصادر دیگرى غیر از نهج البلاغه گرفته اند. مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 451

رُوِیَ عَنْ نَوْفِ الْبَکّالی قالَ:

از «نوف بکّالى» نقل شده که

خَطَبَنا بِهذِهِ الْخُطْبَةِ أَمیرُالْمؤمنینَ عَلیٌّ(علیه السلام)بِالْکُوفَة وَ هُوَ قائِمٌ عَلى حِجارَة،

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در کوفه روى قطعه اى سنگ، ایستاد

نَصَبَها لَهُ جُعْدَةُ بنُ هُبَیْرَةَ الْمَخْزُومی،

که «جعدة بن هبیره مخزومى» نصب کرده بود

جعدة بن هبیرة المخزومى خواهرزاده امیرمؤمنان(علیه السلام) (مادرش ام هانى خواهر حضرت و دختر ابوطالب است) مردى شجاع، دانشمند و نیرومند بود. عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را درک کرد و از سوى على(علیه السلام) به فرماندارى خراسان منصوب شد. (اسد الغابة، جلد 1، صفحه 285

وَ عَلَیْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوف

در حالى که پیراهنى خشن از پشم بر تن داشت

مدرعة» به معناى «جُبّه» (لباس شبیه پالتو)، از ریشه «درع» به معناى زره و پیراهن گرفته شده.

وَ حَمائِلُ سَیْفِهِ لِیفٌ،

و شمشیرش را با بندى از لیف خرما حمایل کرده بود

و فى رِجْلَیْهِ نَعْلانِ مِنْ لِیف،

و در پاهایش کفشى از لیف خرما بود

و کأنّ جَبینَه ثَفِنَةُ بَعیر

و پیشانى اش از اثر سجده، پینه بسته بود،

ثفنة در اصل به معناى قسمتهایى از بدن شتر است که روى زمین قرار مى گیرد و خشن مى شود که در فارسى به آن پینه مى گویند.

خطبه در یک نگاه

امام(علیه السلام) در این خطبه براى آماده ساختن روح و جان مردم جهت مبارزه با دشمنان ستمگر به بیان چند نکته مهم مى پردازد. در بخش اوّل و دوم و سوم این خطبه سخن از حمد و سپاس خداوند به میان آمده و همچنین، صفات جمال و جلال او، سپس یگانگى ذات مقدّس و علم بى پایان خدا به همه ذرّات وجود بیان شده و به اینکه ذات و وصف او برتر از آن است که در فکر و اندیشه ما بگنجد و حتّى ملائکه مقرّبین نیز قادر بر این امر نیستند اشاره شده است.

حضرت در بخش چهارم تقوا و پاکدامنى و زهد در دنیا را وصف مى کند و نمونه هایى از زندگى پیامبران بزرگ پیشین را مانند حضرت سلیمان بیان مى دارد که با آن همه امکانات، زهد در دنیا را فراموش نکردند.

در بخش پنجم سرنوشت شوم گردنکشان جهان; مانند فراعنه و عمالقه و اصحاب الرّس بیان شده که پیامبران الهى را کشتند و براى خاموش کردن نور خداوند تلاش کردند اما چیزى نگذشت که فرمان مرگ آنها صادر شد و از صفحه روزگار محو شدند.

 

در بخش ششم اشاره سربسته اى به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) و تشکیل حکومت عدل الهى در سراسر جهان و بخشى از صفات و فضایل او مى کند.

در بخش هفتم باز هم به موعظه و نصیحت مردم مى پردازد و از بىوفایى و بى اعتبارى دنیا سخن مى گوید و از شهیدان صفّین که به فیض عظیم شهادت رسیدند یاد مى کند و از عده اى از آنان، همچون عماریاسر، ابن تیّهان و خزیمه ذوالشهادتین نام مى برد و در فراغ آنهاسخت مى گرید و آنها را این گونه مى ستاید که گروهى فرمان بردار بودند، سنّت پیامبر را زنده کردند و بدعت را میراندند و همواره آماده جهاد بودند.

در هشتمین بخش با صداى رسا فرمان جهاد را صادر مى کند و از همگان به شرکت در این میدان دعوت مى فرماید.

. فَقالَ علیه السلام

پیش از شروع در تفسیر خطبه لازم است اشاره اى به شخصیت «نوف بکالى» که راوى اصلى این خطبه است داشته باشیم. در اینکه او از دوستان على(علیه السلام) و به قولى دربان آن حضرت بود گفت و گویى نیست. بعضى معتقدند که از طایفه حِمیَر در یمن بوده و بعضى او را از طایفه همدان مى دانند و در ضبط نام او نیز گفت و گوست: بعضى بکّال بر (وزن فعّال) و بعضى بِکال (بر وزن کتاب) و بعضى بَکال (بر وزن طواف) خوانده اند. به هر حال او مردى پاکدل، با ایمان و وفادار بود

بخش اول:

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه براى آماده ساختن دلهاى مخاطبان و زدودن زنگار غفلت از آنان، نخست به سراغ حمد و شکر پروردگار مى رود و بعد از ذات مقدّسش استعانت مى جوید و سپس ایمان قاطع خود را به او ابراز مى دارد.

در قسمت حمد و سپاس مى فرماید:

الْحَمْدُ للهِِ الَّذِی إِلَیْهِ مَصَائِرُ الْخَلْقِ،

حمد و سپاس مخصوص خداوندى است که سرانجام مخلوقات به او منتهى مى گردد

مصائر جمع «مصیر» به معناى محل بازگشت است.

1– خُرَّم آن روز کَزین منزلِ ویران بِرَوَم

           راحتِ جان طَلَبَم وز پِیِ جانان بِرَوَم

2- گر چه دانم که به جایی نَبَرَد راه غَریب               

           من به بــویِ سَرِ آن زُلفِ پَریشان بروم

3- دلم از وحشتِ زِندانِ سِکَندَر بگرفت     

           رَخت بَربَندَم و تا مُلکِ سلیمان بروم

4- چون صَبا با تنِ بیمار و دِلِ بی‌طاقت

           به هـــواداریِ آن سَروِ خَرامان بروم

5- در رَهِ او چو قَلَم گر به سَرَم باید رفت                 

           با دِلِ زَخم کش و دیدة گِـریان بروم

7- به هـواداریِ او ذَرِّه صِفَت رَقص کُنان

           تا لبِ چشمة خورشیدِ درخشان بروم

وَ عَوَاقِبُ الاَْمْرِ.

و عواقب امور

آرى آغاز خلقت از اوست و عاقبت هم از آن اوست، همه موجودات این جهان از فیض وجود او سرچشمه گرفته و سرانجام به سوى او باز مى گردند، که این اشاره اى است به مسئله معاد و رستاخیز.

در این جمله سخن از مبدئى بود که او را سپاس مى گوییم; ولى این حمد و سپاس براى چیست؟ مى فرماید:

نَحْمَدُهُ عَلَى عَظِیمِ إِحْسَانِهِ،

. او را سپاس مى گوییم بر احسان عظیم

بخشنده ای و سابقۀ فضل و رحمتت

               ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد(سعدی)

وَ نَیِّرِ بُرْهَانِهِ،

و برهان روشن

وَ نَوَامِی فَضْلِهِ وَامْتِنَانِهِ،

و فضل و نعمت فزاینده اش

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی

                           تو نمایندۀ فضلی تو سزاوار ثنایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجی

                   نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایی

آفرینش همه تنبیه خداوند دلست                             

                     دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

نوامى جمع «نامیة» از ریشه «نموّ» گرفته شده و به معناى چیزى است که داراى نمو و رویش است.

تعبیر به عَظِیمِ إِحْسَانِ ممکن است اشاره به نعمت ایمان و عقیده خالصانه به پروردگار باشد به قرینه نَیِّرِ بُرْهَانِهِ که اشاره به دلایل آشکار است و ممکن است اشاره به نعمت حیات و آفرینش باشد که بزرگترین نعمت خداست; ولى تفسیر اول مناسب است.

جمله وَ نَوَامِی فَضْلِهِ وَامْتِنَانِهِ اشاره به تکامل انسان در جنبه هاى مادى و معنوى است که از نعمتهاى فزاینده خدا سرچشمه مى گیرد.

آن گاه به بیان کیفیت این حمد و سپاس پرداخته، مى فرماید:

حَمْداً یَکُونُ لِحَقِّهِ قَضَاءً،

سپاسى که آنچه را شایسته حق اوست ادا کند

وَ لِشُکْرِهِ أَدَاءً،

و آنچه در خور شکر اوست انجام دهد

وَ إِلَى ثَوَابِهِ مُقَرِّباً،

و ما را به ثوابش نزدیک سازد

اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم

وَلِحُسْنِ مَزِیدِهِ مُوجِباً.

و موجب فزونى نعمتش گردد.

شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا

                     بر منتهای همت خود کامران شدم

شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد

                   صوفیان رقص کنان بادۀ مستانه زدند

بدیهى است هیچ کس نمى تواند حق شکر و سپاس خدا را ادا کند، حتى همه انبیا و اولیا و فرشتگان مقرّب از این کار عاجزند، بنابراین منظور اداى همان چیزى است که در توان آدمى است که موجب پاداش الهى و مزید نعمت او مى شود.

شکر نعمت نعمتت افزون کند

                       کفر نعمت از کفت بیرون کند

شکـر خـدا کـه از مـدد بـخـت کارسـاز

         بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

به این ترتیب امام(علیه السلام) در این چند جمله حساب شده از یک طرف اشاره به صفات خداوند بخشنده نعمت مى کند و از طرف دیگر اشاره اى به اصول نعمتهاى گوناگون او و از سوى سوم کیفیت حمد و شکر را بیان مى فرماید، و مجموعه کاملى در این زمینه ارائه مى دهد.

بعد از حمد ـ همانگونه که در سوره «حمد» نیز شبیه آن آمده ـ به سراغ استعانت جستن از پروردگار مى رود و مى فرماید:

وَ نَسْتَعِینُ بِهِ اسْتِعَانَةَ رَاج لِفَضْلِهِ،

و از او استعانت مى جوییم استعانت کسى که به فضل پروردگار امیدوار است

تا دامـن کفن نکشم زیر پای خاک

        باور مکن که دست ز دامن بدارمت

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

   یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید

مُؤَمِّل لِنَفْعِهِ،

و به سودش آرزومند

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل  

           بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی       

   که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

وَاثِقٌ بِدَفْعِهِ،

و به دفع زیان ها مطمئن

گر نگهدار من آن است که من می دانم

                   شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد

هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

           گرم تو دوستی از دشمنان ندارم با ک

مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ،

و به نعمتش معترف

بخشندگی و سابقۀ فضل و رحمتت

                 ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد

طَّوْلِ به معناى نعمت و غنا و توان و امکانات آمده است و اصل این کلمه از طول، بر وزن «نور» گرفته شده و از آنجا که توان و قوه و امکانات ضامن بقا و ادامه وجود انسان است واژه «طَوْل»، بر وزن «قول» به آن اطلاق شده است.   

مُذْعِن لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ.

و به کردار و رفتار ، به او اذعان دارد.

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی

             به عمل کار برآید به سخندانی نیست

خلقی زبان به دعوی عشقش گشاده اند

         ای من فدای آنکه دلش با زبان یکیست

مُذْعِن از ریشه «اذعان» به معناى تصدیق کردن و اطاعت نمودن است.

این تعبیرات پنج گانه اشاره به مطالب مختلفى دارد; نخست سخن از امید به فضل خداوند در امور معنوى است! سپس امیدوارى در منافع مادى، و در مرحله سوم اطمینان به دفع آفات و مضرات از بندگان و در مرحله چهارم در مقام اعتراف به نعمتها برآمدن و بالاخره در مرحله پنجم با قول و عمل حق شکر او را ادا کردن.

امام(علیه السلام) بعد از بیان حمد شایسته پروردگار و استعانت جستن کامل از ذرات پاک او به سراغ ابراز ایمان به ذات مقدس پروردگار مى رود، ایمانى که همه امتیازات در آن جمع است و مى فرماید:

وَ نُؤْمِنُ بِهِ إِیمَانَ مَنْ رَجَاهُ مُوقِناً،

به او ایمان داریم، ایمان کسى که با یقین کامل به او امیدوار است

قیامتم قیامتی ز رازها که هر سحر

               به زیر پر گرفته ام قبیله های نور را

وَ أَنَابَ إِلَیْهِ مُؤْمِناً،

و با اعتقاد خالص به سوی او برگشته است

خدای را که خدا را ز اضطرار بخوان

         که مستجاب کند حق دعای مضطر را

گرت هواست دری بر تو دوست بگشاید

               بکوب از سر اخلاص حلقۀ در را

وَ خَنَعَ لَهُ مُذْعِناً،

ایمان کسى که در برابر او خاضع و معترف است

افتاده شو که ابر زراه فروتنی

       با دست پر به دامن دریا شود بلند

نیست باغی شکفته تر ز خشوع

       خوش بود خم شدن به شوق رکوع

ربَّنا آتِناست ورد زبان

                       فَقِنا من عذاب یا رحمن

خَنَعَ از ریشه «خنوع» به معناى خضوع و فروتنى است.

وَ أَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً،

و با خلوص نیّت به توحید او عقیده مند است.

هم رتبۀ ملائک هفت آسمان شود

             هر کس ره خلوص رود بوتراب وار

وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً،

با تمجید فراوان به بزرگداشت او مى پردازد

چگونه لب به سخن وا کنم به تمجیدش

         که ذرّه را نرسد وصف ذات خورشیدش

وَ لاَذَ بِهِ رَاغِباً مُجْتَهِداً.

و با رغبت و کوشش به او پناهنده مى شود.

بدیهى است ایمانى که واجد این صفات و داراى این آثار باشد برترین ایمان و محکمترین عقیده است و چنین ایمانى جز با پاکسازى صفحه دل از زنگار گناه و پرهیز از هواپرستى و تلاش و کوشش در طریق خودسازى و التجاء به درگاه پروردگار حاصل نمى شود.

ممکن است این سؤال براى خوانندگان عزیز پیش آید که چرا امام(علیه السلام) نخست از حمد و سپاس الهى و سپس استعانت به ذات پاک او سخن مى گوید و در پایان به سراغ ایمان مى رود، در حالى که ایمان انگیزه حمد و استعانت است؟

پاسخ سؤال این است; ایمانى که امام(علیه السلام) در اینجا از آن سخن مى گوید ایمان کاملى است که همه جهات کمال در آن جمع است و این بعد از حمد و ثناى الهى و استعانت به ذات پاک او حاصل مى شود. آنچه قبلا براى حمد و استعانت لازم است مراحل ابتدایى ایمان است.

 

بازدیدها: 45

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × یک =