خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت دوم

نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت دوم

 

امام(علیه السلام) در این بخش از خطبه ـ در ادامه شرح اوصاف خداوند که در آغاز خطبه آمده بود ـ چنین مى فرماید:

لَمْ یُولَدْ سُبْحَانَهُ فَیَکُونَ فِی الْعِزِّ مُشَارَکاً،

او از کسى متولد نشده تا همتایى در عزّت و قدرت داشته باشد

هر گیاهی که از زمین روید

                     وحده لاشریک له گوید

وَ لَمْ یَلِدْ فَیَکُونَ مَوْرُوثاً هَالِکاً.

و فرزندى به دنیا نیاورده تا پس از وفاتش وارث او گردد.

اي همـه هستـي زتــو پـيــــدا شده

خــاك ضعيف از تـــو تــوانـــا شده

آنـچــه تغيــــر نپـذيـــرد تـويـــي

وانكـــــه نـمردست ونميــرد تــويي

تــا كــرمـت راه جـهــان بــرگرفت

پشت زميــن بــار گــران بــرگـرفت

هــركــه نــه گـوياي تو خاموش بـه

هــرچـــه نــه يـــاد تــو فراموش به

غنچــه كمــر بستـه كـه مـا بنده ايم

گــل همه تـن جـان كه به تو زنده ايم

دست از اين پيـش كـه دارد كــه مـا

زاري از ايــن بيش كــه دارد كـه مــا

چــاره مــا ســاز كــه بــي يـاوريـم

گـــر تـــو بـرانــي بـه كه روي آوريم

(نظامی)

وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لاَ زَمَانٌ،

وقت و زمانى پیش از او نبوده

آندم که فجر هستی آبستن اثر بود

               خورشید کنتُ کنزاً در پرده جلوه گر بود

روزی که با دل ما حسن ازل گره خورد

               عشق آن میان برآشفت دنبال درد سر بود

وَ لَمْ یَتَعَاوَرْهُ زِیَادَةٌ وَ لاَ نُقْصَانٌ،

و زیادى و نقصانى بر او عارض نشده است

یتعاوراز ریشه «تعاور» به معناى دست به دست کردن چیزى و به تناوب چیزى را انجام دادن است و در جمله بالا منظور این است که زیادى و نقصان یکى بعد از دیگرى بر ذات مقدس خداوند عارض نمى شود و ذات پاک او در معرض حوادث نیست.

از جمله قوانینى که بر جهان ماده و ممکنات حاکم است این است که هر گروهى قدم به عرصه حیات مى گذارد بعد از مدتى جاى خود را به گروه جدیدى مى سپارد. فرزندان صفات پدران را به ارث مى برند و آنها نیز آن صفات را براى فرزندانشان به ارث مى گذارند و چون که ذات پاک پروردگار ازلى و ابدى است، نه از کسى تولد یافته تا همتایى داشته باشد و نه کسى از وى متولد شده تا وارث او گردد.

جمله وَ لَمْ یَتَقَدَّمْهُ…» اشاره به این است که او مافوق زمان است، زیرا زمان نتیجه حرکت موجودات از نقصان به کمال و از کمال به نقصان است و چون وجود مقدس او عین کمال مطلق است و زیادى و نقصان در او راه ندارد وقت و زمانى نیز براى او تصور نمى شود بعضى از شارحان وقت و زمان را به یک معنا و مترادف دانسته اند; ولى بعضى دیگروقت را به معناى زمان معین گرفته اند; اما زمان را داراى مفهوم عامى شمرده اند و تفسیر دوم صحیح تر به نظر مى رسد. قرآن مجید در سوره نساء، آیه 103 نیز درباره نماز مى گوید: إِنَّ الصَّلوةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَاباً مَّوْقُوتاً) نماز براى مؤمنان وظیفه ثابت و معینى و داراى وقت خاصىپ است

چون نفى شبیه و همتا، وقت و زمان و زیاده و نقصان از ذات پاک او ممکن است این توهّم را به وجود آورد که نتیجه آن تعطیل معرفة الله است و به بیان دیگر راهى به سوى شناخت او وجود ندارد بلافاصله مى فرماید:

بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ

; بلکه عظمتش پیش چشم عقلها آشکار شده

بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلاَمَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ،

به سبب نشانه هاى تدبیر متقن که به ما ارائه داده

برگ درختان سبز در نظر هوشیار

             هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

جمله ذرات زمین و آسمان

             با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هشیم

                 با شما نا محرمان ما خامشیم

وَالْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ.

و نظام محکم (که به ما ارائه داده)

اشاره به این که گرچه کنه ذات خداوند از دسترس عقول بشر خارج است; ولى اثبات اصل وجود او از طریق مطالعه در نظام آفرینش و تدبیر بسیار حکیمانه اى که بر آن حاکم است کاملا ممکن است. این همان چیزى است که در روایات دیگر اسلامى نیز به آن اشاره شده که درباره کنه ذات خدا نیندیشید، بلکه درباره آثار قدرت و عظمت و علم او در جهان اندیشه کنید و این همان چیزى است که قرآن مجید پایه خداشناسى را بر آن قرار داده و صاحبان اندیشه و «اولوالالباب» را به تفکر در آن در همه حال دعوت مى کند ودرسورۀ آل عمران، آیات 190 و 191.

مى فرماید: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لاَیَات لاُِّولِى الاَْلْبَابِ * الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

             تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

                 شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری (سعدی)

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست

             که هر چیزی به جای خویش نیکوست

قالَ رَبُّنا الّذی اَعطی کُلَّ شَیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی(طه/50)

الَّذی قَدَّرَ فَهَدی(اعلی /3)

سپس امام(علیه السلام) انگشت روى مصداق هایى از این بیان کلى و عام مى گذارد و مى فرماید:

فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ

از شواهد خلقت (حکیمانه و) با عظمت او آفرینش آسمانهاى پابرجایى است

چرخ با این اختران ، نغز و خوش و زیباستی 
صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی 
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت 
بررود بالا همان بااصل خود یکتاستی 
این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری 
گر ابونصراستی و گر بوعلی سیناستی 
جان اگر نه عارض استی زیر این چرخ کهن 
این بدنها نیز دائم زنده و برپاستی 
هر چه عارض باشد او را جوهری باید نخست 
عقل بر این دعوی ما شاهدو گویاستی 
میتوانی تو ز خورشید این صفتها کسب کرد 
روشن است و بر همه تابان وخود یکتاستی 
صورت عقلی که بی پایان و جاویدان بود 
با همه و بی همه مجموعه و یکتاستی 
هفت ره بر فوق ما از آسمان فرموده حق 
هفت در از سوی دنیا جانب عقباستی 
می توانی از رهی آسان شدن بر آسمان 
راست باش و راست رو کانجا نباشد کاستی 
ره نیابد بر دری از آسمان دنیاپرست 
در نه بگشایند بروی گر چه درها واستی 
هر که فانی شد به او یابد حیاتی جاودان 
ور بخود افتاد کارش بی شک از موتاستی 
زین سخن بگذر که این مهجور اهل عالمست 
راستی پیدا کن و این راه رو گر راستی
هر چه بیرون است از ذاتت نیابد سودمند 
خویش را کن ساز اگر امروز و گر فرداستی 
نیست حد و نشانی کردگار پاک را 
نی برون از ما و نه بی ما و نه با ماستی 
گفتن نیکو به نیکوئی نه چون کردن بود 
نام حلوا بر زبان بردن نه چون حلواستی 
عقل کشتی آرزو گرداب و دانش بادبان 
حق تعالی ساحل و عالم همه دریاستی 
گفت دانا نفس ما را بعد ما حشر است و نشر
هر عمل کامروز کرد او را جزا فرداستی 
نفس را نتوان ستود او را ستودن مشکل است 
نفس بنده عاشق و معشوق او مولاستی 
گفت دانا نفس ما را بعد ما باشد وجود 
در جزا و در عمل آزاد و بی همتاستی 
گفت دانا نفس هم با جا و هم بی جا بود 
گفت دانا نفس نه بی جا و نه با جاستی 
این سخن ها گفته دانا هرکسی از وهم خویش 
در نیابد گفته کاین گفته معماستی 
هر یکی بر دیگری دارد دلیل از گفته 
در میان بحث و نزاع و شورش و غوغاستی 
نفس را این آرزو در بند دارد در جهان 
تا به بیند آرزوئی بند اندر پاستی 
خواهشی اندر جهان هر خواهشی را در پی است  
خواهشی را جو که بعد از وی نباشد خواستی

مُوَطَّدَاتٍ بِلاَ عَمَد،

که بدون ستون پایدار است

موطدات از ریشه «وَطْد» بر وزن «وقت» به معناى ثابت کردن و محکم کردن است.

 

عمد جمع «عماد» به معناى ستون است.

قَائِمَات بِلاَ سَنَد.

و بدون ستون و تکیه گاهى برپاست

سند به معناى تکیه گاه است.

چیست این سقف بلند سادۀ بسیار نقش

                 زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

(حافظ)

آن گاه به این حقیقت اشاره مى فرماید:

دَعَاهُنَّ فَأَجَبْنَ طَائِعَاتٍ مُذْعِنَاتٍ،

خداوند آنها را به قبول فرمان خویش دعوت کرد و آنها با اطاعت و اذعان در برابر او دعوتش را پذیرفتند

(ص477 سوره فصلت)ثمُ‏َّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ وَ هِىَ دُخَانٌ فَقَالَ لهََا وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائعِينَ(11)

سپس بر آسمان كه در آن هنگام دودى بود بپرداخت و آن گاه به هر دو فرمود: چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد تحت فرمان درآييد گفتند به طوع و رغبت تحت فرمانيم

غَیْرَ مُتَلَکِّئَاتٍ وَ لاَ مُبْطِئَاتٍ;

بدون درنگ و سستى

متلکئات از ریشه «تلکُّؤ»، بر وزن «تکلّم» به معناى سُستى کردن است.

در اینکه منظور از اطاعت آسمانها نسبت به اوامر الهى و اقرار آنها به ربوبیّت پروردگار چیست؟ دو نظر وجود دارد; بعضى گفته اند: مراد اقرار و اطاعت به زبان حال است; یعنى خداوند آنها را چنان آفریده که از نظر نظام علّت و معلول و قوانین آفرینش همه در برابر آن تسلیم هستند بى آنکه از خود علم و آگاهى و اراده اى داشته باشند، زیرا موجودات بى جان و جامدند.

برخى دیگر گفته اند: تعبیرات فوق دلالت مى کند که همه جهان هستى ـ از انسان و حیوان گرفته تا جمادات و همه کرات آسمانى ـ داراى عقل و شعورند و با اراده خود به ربوبیّت پروردگار اقرار و اذعان به اطاعت او دارند.

البته هر کدام از این دو تفسیر درست باشد تفاوتى در آنچه امام(علیه السلام) درصدد بیان آن بوده است ندارد، زیرا هدف بیان عظمت آفرینش و تسلیم بودن عالم هستى در برابر فرمان اوست.

در ادامه این سخن مى فرماید:

وَ لَوْلاَ إِقْرَارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ

. و اگر نبود اقرار آنها به ربوبیت خداوند

وَ إِذْعَانُهُنَّ بِالطَّوَاعِیَةِ،

و اذعانشان به اطاعت او

طواعیة به معناى اطاعت و فرمانبردارى است.

لَمَا جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ،

هرگز آنجا را قرار نمى داد.محلّ عرش خود

وَ لاَ مَسْکَناً لِمَلاَئِکَتِهِ،

و مسکن فرشتگان (مقرّب)

گر عرش مطیع امر دادار نبود

                   زیبندۀ تختگاه دلدارنبود(*)

وَ لاَ مَصْعَداً لِلْکَلِمِ الطَّیِّبِ

و محل بالا رفتن سخنان پاک

مصعد محل صعود و بالارفتن است.

وَالْعَمَلِ الصَّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ.

و اعمال صالح بندگانش

در این عبارت امام(علیه السلام) مى فرماید: مطیع بودن آسمان ها در برابر فرمان خدا سبب شده است که سه امتیاز به آنها داده شود: نخست اینکه محل عرش خدا باشد. دیگر این که مسکن فرشتگان گردد و سوم اینکه محل صعود گفتار و اعمال صالحه بندگان شود; به این معنا که حافظان اعمال و کاتبان افعال، آنها را در نامه هاى عمل مى نویسند و آنچه را شایسته و لایق قرب الهى است به آسمانها مى برند.

بدیهى است خداوند محلّى را براى این امور بر مى گزیند که در سیطره حاکمیّت اوست و به تعبیر دیگر چون آسمانها همگى در سیطره او قرار دارند آنها را جایگاه این امور قرار داده است.

تعبیر به ملائکه در جمله بالا اشاره به فرشتگان مقرّب است، و گرنه طبق روایات فرشتگان الهى در همه جاى عالم در زمین و هر گوشه اى از آسمان حضور دارند.

دراینکه حقیقت عرش چیست، به خواست خدا در ادامه همین خطبه خواهد آمد.

 

بازدیدها: 111

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 2 =