خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت سوم

نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت سوم

بخش سوم:

امام(علیه السلام) در ادامه بیان آثار عظمت خداوند در پهنه آسمانها شگفتى هاى دیگر عالم بالا را باز مى گوید و از ستارگان و ماه سخن مى گوید. به گفته ابن ابى الحدید این بخش از کلام امام(علیه السلام) از فصیح ترین کلمات و زیباترین عبارات تشکیل شده که توحید و تمجید خدا را به عالى ترین وجه بیان مى دارد، مى فرماید:

جَعَلَ نُجُومَهَا أَعْلاَماً یَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَیْرَانُ

خداوند ستارگان آسمان را نشانه هایى قرارداد تا انسانهاى سرگردان را

کاروان اختران در دشت شب در آسمان

سوی مقصد کار وانها را هدایت می کنند

فِی مُخْتَلِفِ فِجَاجِ الاَْقْطَارِ.

در شب تاریک در نقاط مختلف رهنمون گردد.

فجاج جمع «فج»، بر وزن «حج» به معناى ذرّه و فاصله میان دو کوه است.

در شب تاریک این گم کردگان راه را

رو به منزل می برد زآن ها حمایت می کند

اقطار جمع «قطر»، بر وزن «قفل» به معناى ناحیه است.

این سخن اشاره به چیزى است که در قرآن مجید کراراً درباره ستارگان ذکر شده است: «(وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) ; به وسیله ستارگان مردم هدایت مى شوند نحل، آیه 16.

و در جاى دیگر مى فرماید: وَهُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِى ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ او کسى است که ستارگان را براى شما قرار داد تا به وسیله آنها در ظلمتهاى صحرا و دریا هدایت شوید انعام، آیه 97.

مى دانیم که ستارگان ثابت که اکثریت نزدیک به اتفاق ستارگان آسمان را تشکیل مى دهند همواره از نقاط معینى طلوع و در نقاط معینى غروب مى کنند و جایگاه آنها در آسمان مى تواند شمال و جنوب و شرق و غرب را تعیین کند و در سفرهاى طولانى در شبهاى تاریک در دریا و صحرا، بهترین راهنماست.

سپس به نکته بدیع دیگرى اشاره کرده، مى افزاید:

لَمْ یَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا

که مانع نورافشانى ستارگان مى شود

ادْلِهْمَامُ سُجُفِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ،

پرده هاى تاریک شبهاى ظلمانى

میشکافد پرده های ظلمت شبهای تار

 

ادلهمام به معناى تاریکى شدید است.

سجف به گفته بعضى از ارباب لغت جمع «سجاف» به معناى پرده است.

وَ لاَ اسْتَطَاعَتْ جَلاَبِیبُ سَوَادِ الْحَنَادِسِ

و نمى تواند چادر سیاه و تاریک آن

جلابیب جمع «جلباب» به معناى روسرى هاى بلندى است که از چادر کوتاه تر است و زنان بر سر مى افکنند.

حنادس جمع «حِندس» بر وزن «قبرس» به معناى ظلمت و تاریکى شدید است.

أَنْ تَرُدَّ مَا شَاعَ فِی السَّمَاوَاتِ

تا در پهنه آسمانها جلوگیرى کند،

مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ.

از تلألؤ نور ماه

در حقیقت امام(علیه السلام) در اینجا به این نکته ظریف اشاره مى فرماید که خداوند از یکسو تاریکى شب را نعمتى بزرگ جهت آسایش و آرامش موجودات آفریده است و از سوى دیگر گروه ستارگان را براى راهیابى در دریا و صحرا قرار داده و ماه را چراغ روشنى بخش; ولى این دو منبع نور آن گونه هستند که در عین کارآیى، ظلمت شب و فلسفه آن را نابود نمى کنند و جمع میان این نور و ظلمت با دو هدف مختلف نمونه اى از قدرت بى پایان خداوند است.

آن گاه امام بعد از بیان نشانه هاى عظمت و قدرت خداوند در جهان آفرینش به بیان گسترش علم او به تمام موجودات در زمین و آسمان و در تمام حالات، شرح جالبى بیان مى فرماید و با اشاره به بیش از ده مورد از آنها گستردگى علم خدا را کاملا مجسّم مى سازد و مى فرماید:

فَسُبْحَانَ مَنْ لاَ یَخْفَى عَلَیْهِ سَوَادُ غَسَقٍ دَاج،

منزه است خداوندى که بر او مخفى نیست ظلمت شبهاى تار و خاموش.

غسق به معناى شدت تاریکى است که معمولا در نیمه شب حاصل مى شود.

داج از ریشه «دُجُوّ» بر وزن «غلوّ» به معناى فراگیر شدن ظلمت و تاریکى است.

وَلاَ لَیْل سَاج،

و شبهاى تاریک( و آرام)

ساج از ریشه «سُجُوّ» بر وزن «غلوّ» به معناى سکون و آرامش است.

فِی بِقَاعِ الاَْرَضِینَ الْمُتَطَأْطِئَاتِ،

نه در نقاط پست زمین

متطأطئات جمع «متطأطئ» به معناى منخفض است.

وَ لاَ فِی یَفَاعِ السُّفْعِ الْمُتَجَاوِرَاتِ;

و نه در قله هاى کوتاه و بلند کوهها که در کنار یکدیگر قرار دارند(براو مخفی نیست)

یفاع به معناى هر چیز مرتفع.

سفع جمع «سُفعة» بر وزن «سفره» به معناى سرخ مایل به سیاهى است.

وَ مَا یَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فِی أُفُقِ السَّمَاءِ،

و نه آنچه را که غرّش رعد در کرانه هاى آسمان به وجود مى آورد(براو مخفی نیست)

یتجلجل از «جلجلة» گرفته شده که در اصل به معناى صداى رعد است. سپس به هر صداى شدیدى اطلاق شده است.

وَ مَا تَلاَشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمَامِ،

و آنچه آن را پراکنده مى سازد برقهاى ابر

تلاشت از «تلاشى» به معناى متلاشى شدن و از هم پاشیدن است. بعضى ریشه این واژه را «لا شىء» یعنى هیچ دانسته اند.

وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ تُزِیلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا

و همچنین آنچه را از برگهاى درختان فرو مى ریزد

عَوَاصِفُ الاَْنْوَاءِ وَ انْهِطَالُ السَّمَاءِ!

تندبادها و ریزش باران از آسمان (آنها را از شاخه ها جدا مى سازد)

عواصف جمع «عاصف» و «عاصفة» به معناى تندباد است.

انواء جمع «نَوء» بر وزن «نوع» غروب ستاره در طرف مغرب را گویند و عرب درباره (انواء) عقیده اى داشت که در نکات خواهد آمد به معناى طوفان نیز آمده است.

انهطال به معناى فروریختن باران هاى دانه درشت است و گاه به فروریختن اشک نیز اطلاق می شود.

وَ یَعْلَمُ مَسْقَطَ الْقَطْرَةِِ وَ مَقَرَّهَا،

و نیز از محل سقوط و قرارگاه قطرات باران آگاه است.

وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّهَا،

و از جایگاه کشش دانه ها به وسیله مورچگان و حرکات آنها (بر روى زمین) (از همه اینها آگاه است).

مسحب اسم مکان از ریشه «سَحْب» بر وزن «سهو» به معناى به سوى خود کشیدن است.

مجرّ اسم مکان است از ریشه «جرّ»; یعنى کشیدن.

وَ مَا یَکْفِی الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِهَا،

واز غذایى که پشه را کفایت مى کند (از همه اینها آگاه است.)

وَ مَا تَحْمِلُ الاُْنْثَى فِی بَطْنِهَا.

و از آنچه انسان یا حیوانات ماده در رحم دارند، (از همه اینها آگاه است.)

به راستى دقّت در آنچه امام در بالا درباره علم وآگاهى خداوند نسبت به همه موجودات، زمین و آسمان بیان فرموده که چگونه عظیم ترین اشیا و کوچک ترین

موجودات و پوشیده ترین مخلوقات (مانند جنینى که در میان پرده هاى سه گانه رحم از همه دیدگان پنهان است) انسان را عمیقاً در این فکر فرو مى برد که آیا ممکن است گفتار و کردار ما و حتّى اندیشه ها و نیّات ما از چنین خداوندى پنهان باشد و چیزى از اعمال ما بر او مخفى بماند؟ این یکى از مهم ترین آثار تربیتى ایمان به علم وسیع خداوند به همه اشیاست.

جالب اینکه امام هنگامى که از تاریکى شب یا آرامش آن سخن مى گوید، اثرات مختلف آن را در مناطق گوناگون زمین از قلّه کوههاى بلند گرفته تا فراز تپّه ها نیز بیان مى کند و هنگامى که از ریزش برگها سخن مى گوید، از اسباب مختلف این ریزش، طوفانها و بارانها نیز بحث مى کند و آنگاه که از نزول قطرات باران دم مى زند، از قرارگاه آنها در اعماق زمین که مخزن پربرکتى براى ذخیره آبها هستند نیز سخن مى گوید و هنگامى که از غذاى یک مگس نام مى برد، به مقدار آن نیز اشاره مى کند و اینهاست که این خطبه را در ردیف یکى از فصیح ترین و بلیغ ترین خطبه هاى نهج البلاغه درآورده است; فصاحت و بلاغتى در سر حدّ اعجاز.

ناگفته پیداست که بسیارى از این تعبیرات ریشه در آیات قرآنى دارد; آنجا که خداوند به علم وآگاهى خود نسبت به همه موجودات اشاره مى کند و مى فرماید (اللهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنثى وَمَا تَغِیضُ الاَْرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَىْء عِنْدَهُ بِمِقْدَار); خدا از جنین هایى که هر (انسان یا حیوان) ماده اى حمل مى کند، آگاه است و نیز از آنچه رحمها کم مى کنند (و پیش از موعد مقرّر مى زایند) و هم از آنچه افزون مى کنند (و بعد از موقع مى زایند) و هر چیز نزد او مقدار معیّنى دارد رعد، آیه 8.

و در جاى دیگر مى فرماید :إِنَّ اللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِى الاَْرْحَامِ(آگاهى از زمان قیام قیامت، مخصوص خداست و اوست که باران را نازل مى کند (و از قدر و اندازه آن با خبر است) و آنچه را که در رحم ها (ى مادران) است، مى داند. لقمان، آیه 34.

در این بخش از خطبه بالا اشاره اى به تندبادهاى «انواء» شده بود و شایسته است شرح کافى در این باره داده شود.

انواء جمع «نوء» بر وزن نوع در لغت به معناى طلوع یا غروب ستارگان است; ولى غالباً آن را به معناى طلوع ستاره ذکر کرده اند، هر چند بعضى غروب را نیز به آن افزوده و آن را از لغات اضداد دانسته اند.

یکى از اعتقادات عرب این بود که

ماه در طول گردش خود در سال

28 منزل را طى مى کند

و هر منزلى 13 روز به طول مى انجامد

و آغاز هر منزل با طلوع ستاره اى در مشرق

و غروب ستاره اى در مغرب

همراه است و معتقد بودند

همراه با آغاز هر منزلى

دگرگونى در هوا پیدا مى شود

و بارانى مى بارد

یا طوفانى می وزد،

از این رو مى گفتند: «مُطِرنا بنوء فلان» یعنى این باران مربوط به طلوع یا غروب فلان ستاره بود.

این اعتقاد تدریجاً شکل خرافى و بت پرستى به خود گرفت

و عقیده آنها بر این شد که عامل نزول باران همان ستاره است

و باید چشم امید به آن ستاره دوخت و نزول باران را از آن خواست.

مرحوم علامه مجلسى در جلد 55 بحارالانوار باب مشروحى تحت عنوان فى النهى عن الاستمطار بالانواء و الطیرة و العدوى

نهى از طلبیدن باران به وسیله انواء و اعتقاد به فال بد و همچنین سرایت در سرنوشت انسانها)

آورده و روایات متعدّدى در این زمینه ذکر مى کند از جمله در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند که فرمودثَلاثَةٌ مِنْ عَمَلِ الْجاهِلَیّةِ، الْفَخْرُ بِالاَْنْسابِ وَ الطَّعْنُ فِى الأَحْسابِ وَ الاسْتِسْقاءُ بِالاَْنْواءِ

سه کار از اعمال جاهلیت است; تفاخر کردن به نسب خویش (بى آنکه نسب افتخارآمیزى باشد یا خود آنها چیزى از افتخار نیاکان را داشته باشند) و اصالت دیگران را بى جهت زیر سؤال بردن یا به اندک چیزى نسبت فرزند نامشروع بودن به افراد دادن و همچنین طلب باران از انواء( بحارالانوار، جلد 55، صفحه 315)

 

نکته مهم اینجاست که اگر کسى این مطلب را به صورت بحثى نجومى مطرح کند و بگوید: مقارن هر یک از ستارگان بیست و هشتگانه که در منزلگاههاى ماه پیدا مى شوند تندبادى به فرمان خدا می وزد یا بارانى مى بارد سخن خلافى نگفته و مورد نهى نیست; ولى عرب جاهلى پیدایش بادها و بارانها را به آن ستارگان نسبت مى داد و در واقع از قبیل اعتقاد به «ارباب انواع» بود که نوعى از شرک است، زیرا آنان براى «ارباب انواع» تأثیر استقلالى قائل بودند.

و از اینجا روشن مى شود که هیچ گونه اشکالى متوجّه کلام امام(علیه السلام) در تعبیر بالا تُزِیلُهَا عَنْ مَسْقَطِهَا عَوَاصِفُ الاَْنْوَاءِ

متوجّه نمى شود، زیرا منظور امام به یقین این است که هر آنچه مقارن طلوع و غروب ستارگان واقع شود به اذن خدا و فرمان اوست.

 

بازدیدها: 66

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − سه =