خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت ششم

نهج البلاغه، خطبه 182، قسمت ششم

بخش ششم :
آنچه در این بخش آمده در ظاهر پیوندى با بخشهاى سابق این خطبه ندارد. دلیل آن این است که مرحوم سیّد رضى در بسیارى از موارد همه خطبه را نقل نمى کند، بلکه بخشهایى از آن را به صورت گزینشى انتخاب مى کند. تعبیر به «مِنْها» نیز در آغاز این بخش، گواه روشنى بر این مطلب است و همین امر سبب شده است که این بخش و مرجع ضمیرهاى آن در هاله اى از ابهام فرو رود و هر یک از مفسّران، احتمالى درباره آن بدهند; ولى به اعتقاد ما قرائنى در مجموع این بخش وجود دارد که هرگونه ابهام را برطرف مى سازد که به آن اشاره مى کنم.
نخست مى فرماید:
و منها: قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَةِ جُنَّتَهَا،
بخش دیگرى از خطبه: (آن مرد الهى) براى حفظ حکمت و دانش، زرهى که حافظ آن است بر تن کرده
جنّه:از ریشه «جنّ» بر وزن «فنّ» به معناى پوشاندن چیزى است و به دیوانه از این جهت مجنون گفته مى شود که گویى پرده اى بر عقلش کشیده است و جن موجودى است ناپیدا و جنین در رحم پوشیده شده است. باغ را از این جهت «جنّت» مى گویند که زمینش از درختان پوشیده است و «جنان» بر وزن زمان به قلب گفته مى شود که در سینه پنهان است و «جنّه» که در خطبه بالا آمده به معناى زره و سلاح هاى دفاعى دیگرى که انسان خود را با آن مى پوشاند.
وَ أَخَذَهَا بِجَمِیعِ أَدَبِهَا،
و حکمت را با تمام آدابش در برگرفته
مِنَ الاِْقْبَالِ عَلَیْهَا،
توجه خاص به آن نموده
وَالْمَعْرِفَةِ بِهَا،
و آن را به خوبى شناخته
وَالتَّفَرُّغِ لَهَا;
و یکسره به آن پرداخته است
در اینکه منظور از این شخص حکیم که حکمت همه وجود او را پر کرده و توجه او را به خود جلب نموده و آن را با همه آداب در برگرفته کیست، احتمالات متعددى داده شده که از جمله چهار احتمال زیر است:
گروهى گفته اند: این کلام، اشاره به حضرت
1-مهدى(علیه السلام) و دوران غیبت و قیام اوست. ابن ابى الحدید این نظر را به امامیه نسبت داده است و در آغاز آن را نمى پذیرد; ولى در پایان به عنوان کسى که در آخر الزمان متولّد مى شود و نامش مهدى(علیه السلام)است، این نظریه پذیرفته است.
2-فلاسفه گفته اند: مراد از آن نخبگان عرفا هستند که در هر زمان در میان مردم وجود دارند.
3-از بعضى متصوفه نقل شده که منظور اولیاء الله و سالکان طریق حقیقتند که همواره در روى زمین وجود دارند.
4-از جماعت معتزله نقل شده که منظور عالم به عدل و توحید از مؤمنان است که در هر عصر و زمان، افرادى از آنها در میان مردم دیده مى شود; ولى هنگامى که تعبیرات حضرت را تا پایان این بخش تفسیر کنیم به روشنى درخواهیم یافت که این عبارات تفسیر صحیحى جز حضرت مهدى(علیه السلام) ندارد.
به هر حال تعبیر به قَدْ لَبِسَ لِلْحِکْمَةِ جُنَّتَهَا اشاره به این است که او حکیم است و براى حفظ حکمت سپرى بر تن کرده که منظور از آن، سپر تقوا و پرهیزکارى است، همان گونه که دراین حدیث معروف آمده است: «ما أَخْلَصَ عَبْدٌ للهِِ عَزَّوَجَلَّ أَرْبَعینَ صَباحاً إلاّ جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ ; هیچ بنده اى چهل روز اعمال خود را براى خدا کاملا خالص نکرد مگر این که چشمه هاى جوشان حکمت از قلب او بر زبانش سرازیر شد عیون اخبارالرضا(علیه السلام)، جلد 2، صفحه 69، حدیث 321.
جمله های بعد از آن نیز :«وَاَخَذَ ها بِجَمیعِ اَدَبِها…»همه اشاره به این است که او حکیمی است توانا که علم و دانش و حکمت و تدبیر بر همۀ وجود او حاکم است و با همین ابزار محیط خود را اداره می کند .
امام(علیه السلام) در ادامه این سخن مى افزاید:
فَهِیَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضَالَّتُهُ الَّتِی یَطْلُبُهَا،
حکمت و دانش براى او گمشده اى است که همواره در جستجوى آن است
وَ حَاجَتُهُ الَّتِی یَسْأَلُ عَنْهَا.
و نیاز اوست که پیوسته در طلب آن است
این سخن تأکید دیگرى است بر اینکه آن مرد الهى برنامه کارش بر اساس حکمت قرار گرفته و قبل از ایجاد هر تحوّلى تحوّل علمى و فرهنگى برقرار مى کند; این سخن هماهنگ با چیزى است که در روایات درباره حضرت مهدى(علیه السلام) آمده است. از جمله در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) چنین مى خوانیم: إذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ یَدَهُ عَلى رُؤُوسِ الْعِبادِ فَجَمَعَ بِها عُقُولُهُمْ وَ کَمُلَتْ بِها أَحْلامُهُم ; هنگامى که قیام کننده ما به پا خیزد دست خود را بر سر بندگان بگذارد آنها را تحت تربیت خود قرار دهد و به این وسیله عقلهاى آنها را متمرکز سازد و افکار آنها را کامل کند بحارالانوار، جلد 2، صفحه 328، حدیث 47.
در ادامه در بیان یک ویژگى دیگر آن مرد الهى مى فرماید:
فَهُوَ مُغْتَرِبٌ إِذَا اغْتَرَبَ الاِْسْلاَمُ،
واو به هنگامى که اسلام غروب کند
اغترب: از ماده «اغتراب» به معناى مهاجرت کردن یا پنهان شدن است.
وَ ضَرَبَ بِعَسِیبِ ذَنَبِهِ،
و همچون شترى خسته که از راه رفتن بازماند
عسیب: استخوان انتهایى دم اسب یا شتر گویند.
ذنب: از ریشه «ذَنب» بر وزن «ضَرب» گرفته شده که به معناى دنبال چیزى را گرفتن است و چون گناه آثار و تبعاتى دارد که انسان را رها نمى کند به آن ذنب بر وزن ضرب گفته شده و «ذَنَب»، بر وزن «هدف» که در خطبه بالا آمده به معناى دم حیوان و دنباله هر چیزى است.
وَ أَلْصَقَ الاَْرْضَ بِجِرَانِهِ،
(و در حالی که بر زمین قرار گرفته) و سینه به آن چسبانده است پنهان خواهد شد.
جران: به معناى بخش پیشین گردن شتر راگویند و جمله «ضرب بجرانه» کنایه از جاگرفتن و جا خوش کردن است.
هنگامى که شتر از راه رفتن باز مى ماند بر زمین چنان پهن مى شود که انتهاى دم او به زمین مى چسبد و حتى پایین گردن خود را نیز بر آن مى نهد و این نشانه نهایت خستگى است و عرب از آن به عنوان کنایه براى نهایت ضعف و ناتوانى استفاده مى کند.
این سخن اشاره آشکار دیگرى به یکى از اوصاف آن مرد الهى است و که در دوران غیبت او اسلام و مسلمین در نهایت ضعف قرار مى گیرند و دشمنان از هر سو براى محو اسلام و شکست مسلمین قیام مى کنند.
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «اَلْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً
علم و دانش 27 حرف (27 باب) است
فَجَمیعُ ما جاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفانِ
جمیع آنچه پیامبران الهى آورده اند به اندازه دو حرف آن است
فَلَمْ یَعْرِفِ النّاسُ حَتّى الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ
و مردم تا امروز جز آن دو حرف را نشناختند.
فَإذا قامَ قائِمُنا أَخْرَجَ خَمْسَ وَ عِشْرینَ حَرْفاً
هنگامى که قیام کننده ما قیام مى کند 25 حرف دیگر را بیرون مى آورد
فَبثّها فى النّاسِ
و در میان مردم مى گستراند
وَ ضَمَّ إِلَیْها الْحَرْفَیْنِ
و آن دو حرف را نیز به آن ضمیمه مى کند
حَتّى یَبُثَّها سَبْعَةَ وَ عِشْرینَ حَرْفاً
تا 27 حرف کامل شود
بحارالانوار، جلد 73، صفحه 336
اشاره به اینکه آن حضرت انقلاب فرهنگى قوى و پرشتابى پى ریزى مى کند که سطح آگاهى و علم در جهان بیش از ده برابر وضع موجودش مى شود
به گفته حافظ:
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن
قوافل دل و دانش که مرد راه رسید
کجاست صوفى دجّال فعلِ ملحدْ شکل
بگو بسوز که مهدى دین پناه رسید
عزیز مصر به رغم برادران حسود
ز قعر چاه بر آمد، به اوج ماه رسید
امام(علیه السلام) در پایان این فراز به نکته روشن ترى در این زمینه مى پردازد و مى فرماید:
بَقِیَّةٌ مِنْ بَقَایَا حُجَّتِهِ،
(آرى) او باقیمانده اى از حجّتهاى خداست
خَلِیفَةٌ مِنْ خَلاَئِفِ أَنْبِیَائِهِ.
و خلیفه و جانشینى از جانشینان پیامبران اوست.
همان گونه که از بیان این اوصاف به دست مى آید جمله هاى بالا مرجع ضمیرى جز حضرت مهدى نمى تواند داشته باشد به ویژه اینکه واژه هاى «بقیه» (بقیة الله) و «حجّت» و «خلیفه در فرهنگ دینى ما کاملا منطبق بر آن حضرت است.
نکته :
اشاراتی به قیام حضرت مهدی (عج)
از این بخش خطبه که اشارات روشنى به قیام حضرت مهدى(علیه السلام)داشت، به خوبى استفاده مى شود که بر خلاف تصوّر ناآگاهان، تکیه گاه اصلى مهدى برانقلابى فکرى، علمى و فرهنگى است; نه قیامى نظامى و مملوّ از خونریزى. او چنان سطح افکار مردم را بالا مى برد که با پاى خود به سوى یک حکومت سراسر عدل و داد پیش مى روند. بى شکّ در آغاز راه، اقلیّت ماجراجو و منحرف و گردنکشان زورگو و ظالمى در این طریق سدّ راهند که امام آنها را با قدرت نظامى خود بر مى دارد. او پیوسته در طلب دانش و ارتقاى سطح معلومات امّت است و همچون جدّش پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با زبان حال و قال مى گوید: (رَبِّ زِدْنِی عِلْماً طه، آیه 114.

بازدیدها: 173

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − 1 =