خانه / مقالات / نهج البلاغه / خطبه ها / نهج البلاغه خطبه 183 بخش دوم

نهج البلاغه خطبه 183 بخش دوم

بخش دوم :
در بخش اول خطبه امام(علیه السلام) درباره مبدأ و معاد و صفات جمال و جلال الهى و پاداش و کیفر روز قیامت و همچنین بعثت انبیا و رسولان الهى و بیان حلال و حرام براى آنها سخن گفت.
در این بخش درباره قرآن مجید که برترین معجزه پیامبر اسلام و جامع ترین دستور العمل تا روز قیامت است سخن مى گوید و اوصاف مختلفى براى آن ذکر مى کند که همگى دلالت بر جامعیّت قرآن دارد.
مى فرماید:
منها: فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ،
قرآن امرکننده و بازدارنده است،
وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ.
خاموش است و گویا،
جمله آمِرٌ زَاجِرٌ، وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ در واقع هر کدام دو وصف است براى قرآن که واو عاطفه در میان آنها حذف شده است; یعنى قرآن اوامر و نواهى اى دارد
و در برابر بعضى از امور که مصلحت در سکوت بوده ساکت شده است
و در برابر امورى که آگاهى از آن براى همگان لازم بوده زبان گشوده است،
یا اینکه قرآن به حسب ظاهر خاموش است، زیرا خطوط و نقوشى بیش نیست;
ولى در حقیقت با صد زبان سخن مى گوید و حقایق را فاش مى سازد.
***********************
حُجَّةُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ.
و حجت خداست بر خلق.
أَخَذَ عَلَیْهِ مِیثَاقَهُمْ،
خداوند پیمان عمل به آن را از بندگانش گرفته

جمله أَخَذَ عَلَیْهِ مِیثَاقَهُمْ اشاره به پیمانى است که به هنگام اظهار ایمان به توحید و رسالت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) خداوند و پیامبرش از مؤمنان گرفته اند، زیرا وقتى کسى اظهار ایمان نسبت به این دو اصل مى کند مفهومش تسلیم در برابر فرمان خدا و دستورات پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.
یا اینکه خداوند
از طریق اعطاى عقل، از یک سو
و فطرت توحیدى، از سوى دیگر
این پیمان را از راه تکوین از همه انسانها گرفته است تا به فرمانش گردن نهند و به کتابش عمل کنند.
************************
وَ ارْتَهَنَ عَلَیْهِمْ أَنْفُسَهُمْ.
و آنان را در گرو دستورات قرآن قرار داده است.
به این ترتیب امام(علیه السلام) هفت وصف مهم را براى قرآن ذکر فرموده است که براى بیان اهمیّت قرآن و موقعیت آن کافى است.
جمله وَ ارْتَهَنَ عَلَیْهِمْ أَنْفُسَهُمْ اشاره به همان حقیقتى است که در قرآن مجید آمده و مى فرماید:
کُلُّ نَفْس بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ (مدثر، آیه 38)(هر کسى در گرو اعمال خویش است. همان گونه که عین مرهونه (چیزى را که گرو گذاشته اند) بدون پرداختن بدهى ها آزاد نمى شود،
همچنین تا انسان وظایف الهیش را انجام ندهد به آزادى و حریّت واقعى نخواهد رسید.
در ادامه این سخن، امام(علیه السلام) با بیان دو وصف دیگر براى این کتاب بزرگ آسمانى، عمق اهمیّت آن را آشکارتر مى سازد و مى فرماید:
أَتَمَّ نُورَهُ، وَ أَکْمَلَ بِهِ دِینَهُ،
نور خدا را در میان بندگان به وسیله آن کامل ساخت و دین و آیینش را با آن به حدّ کمال رساند
منظور از نور در اینجا همان فیض الهى است که از طریق قرآن به بندگان رسیده و تعبیرأَکْمَلَ بِهِ دِینَهُ اشاره به آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ(مائده، آیه 3)
است که با نزول قرآن و پیام ولایت، دین کامل شد.
امام(علیه السلام)در ادامه سخن به بیان جامعیّت احکام اسلام و قرآن پرداخته، مى فرماید:
وَ قَبَضَ نَبِیَّهُ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ ـ
و پیامبرش(صلى الله علیه وآله) را قبض روح کرد
وَ قَدْ فَرَغَ إِلَى الْخَلْقِ مِنْ أَحْکَامِ الْهُدَى بِهِ.
در حالى از این جهان برد که احکام هدایتگر قرآن را به خلق، رسانده بود.
سپس چنین نتیجه گیرى مى کند
فَعَظِّمُوا مِنْهُ سُبْحَانَهُ مَا عَظَّمَ مِنْ نَفْسِهِ،
حال که چنین است خدا را آن گونه بزرگ بشمارید و توصیف کنید که خود (در قرآن) بیان کرده،

اشاره به اینکه از پیش خود صفاتى براى خدا قرار ندهید
و در مقام عبادت و نیایش و تعظیم و تقدیس پروردگار از خود چیزى اختراع نکنید
بلکه در همه این امور تابع هدایتها و دستورهاى او باشید که در قرآن آمده است (این تعبیر ممکن است اشاره به توقیفى بودن صفات خدا و تعبّدى بودن عبادات باشد.
سپس به بیان علّت این موضوع مى پردازد و مى فرماید:
فَإِنَّهُ لَمْ یُخْفِ عَنْکُمْ شَیْئاً مِنْ دِینِهِ،
خداوند چیزى از دینش را بر شما پنهان ننموده
وَ لَمْ یَتْرُکْ شَیْئاً رَضِیَهُ أَوْ کَرِهَهُ إِلاَّ
و وانگذاشته است هیچ مطلبى را که سبب رضا یا ناخشنودیش باشد مگر آن که
وَ جَعَلَ لَهُ عَلَماً بَادِیاً،
برای آن نشانه ای روشن قرار داده است
بادى: از ریشه «بَدْو» بر وزن «جبر» به معناى آشکار شدن گرفته شده و جنبه وصفى دارد و به معناى آشکار و نمایان است.
وَ آیَةً مُحْکَمَةً،
جز اینکه (در قرآن) نشانه اى آشکار و آیه اى محکم و روشن (براى آن قرار داده)
تَزْجُرُ عَنْهُ،
که از آن باز مى دارد
أَوْ تَدْعُو إِلَیْهِ،
یا به سوى آن دعوت مى کند(بازداشتن از معاصى و دعوت به سوى اطاعت)
به بیان دیگر، خداوند نسبت به همه اوامر و نواهیش اتمام حجّت فرموده و رسول خدا در رساندن پیام الهى کوتاهى نکرده ; اصول را روشن ساخته و فروع را تبیین کرده است، بنابراین جایى براى ابداعات این و آن نگذاشته است.
در ادامه مى فرماید:
فَرِضَاهُ فِیمَا بَقِیَ وَاحِدٌ،
رضا ی او در گذشته و حال یکسان است.
وَ سَخَطُهُ فِیمَا بَقِیَ وَاحِدٌ.
و همچنین خشم او
(و این احکام مخصوص به گروه خاصّى نیست)
بنابراین نباید بعضى به این بهانه متوسل شودند که احکام عصر پیامبر مخصوص آن زمان بوده و با تغییر زمان و دگرگونى محیط باید اجتهاد تازه اى به راه اندازیم! در واقع این جمله امام اشاره به مضمون حدیث معروف نبوى است: «حَلالُ مُحَمَّد حَلالٌ أبَداً إلى یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ أبَداً إلى یَوْمِ الْقِیامَةِ(الکافى، جلد 1، باب البدع و الرأى و المقاییس، حدیث 19.)
در ادامه این سخن و در تأکید وحدت برنامه هاى الهى درباره همه انسانها، اعم از آیندگان و گذشتگان و حال، مى افزاید:
وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَنْ یَرْضَى عَنْکُمْ بِشَیْء سَخِطَهُ عَلَى مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ،
بدانید خداوند هیچ گاه خشنود نمى شود به سبب کارى که بر پیشینیان خشم گرفته
وَ لَنْ یَسْخَطَ عَلَیْکُمْ بِشَیْء رَضِیَهُ مِمَّنْ کَانَ قَبْلَکُمْ.
و هرگز بر شما به سبب چیزى که از پیشینیان راضى شده است، خشمگین نمى گردد.
وَ إِنَّمَا تَسِیرُونَ فِی أَثَرٍ بَیِّن،
(آرى) شما در راه روشنى گام بر مى دارید (که همه انبیا به آن دعوت کرده اند)
وَ تَتَکَلَّمُونَ بِرَجْعِ قَوْلٍ قَدْ قَالَهُ الرِّجَالُ مِنْ قَبْلِکُمْ.
و همان سخنى را مى گویید که بزرگان پیش از شما گفته اند
همه این تعبیرات اشاره به آن است که اصول تعلیمات انبیا و رجال وحى یکى است و برنامه سعادت و تکامل انسانها که از سوى خدا به وسیله مردان وحى ابلاغ شده است یکسان است، هر چند با گذشت زمان تکامل بیشترى یافته است و این در واقع یکى از شاخه هاى توحید است. این همان چیزى است که قرآن مجید مى گوید: آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَد مِّنْ رُسُلِهِ(پیامبر به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است و مؤمنان نیز همگى به خدا و فرشتگانش و کتابهاى او و رسولانش ایمان آورده اند (و مى گویند) ما در میان هیچ یک از رسولان او فرق نمى گذاریم (و به همه ایمان داریم(بقره، آیه 285.)
امام(علیه السلام) در پایان این بخش به چند نکته پر اهمّیت اشاره کرده، مى فرماید:
قَدْ کَفَاکُمْ مَؤُونَةَ دُنْیَاکُمْ،
خداوند نیاز دنیاى شما را برطرف ساخته
وَ حَثَّکُمْ عَلَى الشُّکْرِ،
و شما را به شکر نعمتهایش ترغیب کرده (تا نعمتش را بر شما افزون کند)
وَ افْتَرَضَ مِنْ أَلْسِنَتِکُمُ الذِّکْرَ.
و ذکر و یادش را با زبان بر شما واجب ساخته است (تا دلهایتان همواره بیدار باشد)
اشاره به اینکه از یک سو شما را مشمول انواع نعمتها ساخته و به حکم (وَسَخَّرَ لَکُمْ مَّا فِى السَّمواتِ وَ مَا فِى الاَْرْضِ(جاثیه، آیه 13)
وهُوَ الَّذِى خَلَقَ لَکُمْ مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعاً(بقره، آیه 29)
همه مواهب زمین و آسمان را از نور آفتاب گرفته تا باران حیاتبخش و نسیم روح پرور و چشمه ها و نهرها و منابع زیرزمینى و رو زمینى، همه را مسخّر شما کرده است. از سوى دیگر، به شما دستور شکرگزارى داده، همان کارى که موجب فزونى نعمت و بقاى مواهب الهى و الطاف او خواهد شد. از سوى سوم شما را وادار به یاد او کرده، یادى که مایه آرامش دلها و نجات از چنگال شیطان است أَلاَ بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(رعد، آیه 28.)(بدانید با ذکر خدا دلها آرامش مى پذیرد)
اِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنْ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُّبْصِرُونَ(اعراف، آیه 201.)
(آنها که تقوا پیشه کنند هنگامى که وسوسه اى از شیطان به آنها مى رسد به یاد خدا مى افتند و بینا مى شوند (و راه نجات را پیدا مى کنند)
اینکه ملاحظه مى شود امام(علیه السلام) از میان همه اعمال واجب و مستحب بر ذکر زبانى تکیه کرده به جهت آن است که ذکر با زبان، مایه بیدارى دل است و این بیدارى سرچشمه اصلى حرکت به سوى خیر و سعادت است.
افزون بر این اگر زبان در اختیار ذکر خدا قرار نگیرد در اختیار شیطان قرار خواهد گرفت و مى دانیم که بخش مهمّى از گناهان کبیره با زبان انجام مى شود.
این نکته نیز حائز اهمیّت است که توجه به نعمتها و شکر منعم در برابر نعمتها، پایه اصلى معرفة الله است همان گونه که در علم عقاید آمده است.
***نکته ها:
*یکسان بودن حکم خدا در اولین و آخرین:
از نکات مهمى که در این بخش از خطبه، امام بر روى آن تأکید مى کند یکسان بودن اصول احکام الهى در میان همه اقوام و ملل و گذشتگان و مردم امروز و فرداست.
توضیح این که تاریخ بشر در گذشته و حال شاهد و ناظر انواع تبعیض ها در میان اقوام و ملل در وضع قوانین و احکام عرفى بوده است; گروهى به جهت رنگ پوست و گروه دیگرى به موجب طبقه اجتماعى خاص خود، احکام متفاوتى با دیگران داشتند و در واقع خون سفید پوستان رنگین تر از رنگین پوستان بوده و طبقه اشراف از نظر قوانین، امتیازات ویژه اى بر دیگران داشتند.
اسلام آمد و با شعار معروف مساوات نژادها و رنگها و قومیتها خط بطلان بر امتیازات قومى و نژادى و قبیلگى و طبقات اجتماعى کشید.
معروف است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در ایّام حج در سرزمین منا در حالى که بر شترى سوار بود و رو به سوى مردم فرمود: یا أَیُّها النّاسُ ألا إِنَّ رَبَّکُمْ واحِدٌ وَ إِنَّ أَباکُمْ واحِدٌ ألا لا فَضْلَ لِعَرَبِیٍّ عَلى عَجَمی، وَ لا لِعَجَمِی عَلى عَرَبی، وَ لا لاَِسْوَدَ عَلى أَحْمَرَ، وَ لا لاَِحْمَرَ عَلى اَسْوَدَ إِلاّ بِالتَّقْوى. أَلا هَلْ بَلَّغْتُ؟ قالُوا نَعَم! قالَ لِیَبْلُغَ الشّاهِدُ الْغائِبَ;اى مردم بدانید! خداى شما یکى است و پدرتان یکى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاهپوست بر گندمگون(احمر به معناى سرخپوست نیست، بلکه به معناى گندمگون است، زیرا سفیدپوستان آن محیط در واقع گندمگون بودند) و نه گندمگون بر سیاهپوست مگر به تقوا. آیا من دستور الهى را ابلاغ کردم؟ همه گفتند: آرى! فرمود: این سخن را حاضران به غایبان برسانند(تفسیر قرطبى، جلد 9، صفحه 61-62.)
این سخن را پیامبر تنها در اجتماع عظیم منا نفرمود، بلکه در موارد دیگر نیز به عنوان یکى از اصول مسلّم اسلام به آن اشاره کرد از جمله در حدیثى مى خوانیم: «روزى سلمان فارسى وارد مجلس پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) شد، او را گرامى داشتند و به موجب فضیلتها و سن و سالش در صدر مجلس جاى دادند، در این هنگام عمر وارد شد و با اعتراض گفت: مَنْ هذَا الْعَجَمِىِّ الْمُتَصَدَّرِ فیما بَیْنَ الْعَرَبِ; این مرد عجمى که در میان عربها صدر نشین شده کیست؟» پیغمبر بر فراز منبر رفت (کارى که در مواقع بیان یک حکم عام و اساسى انجام مى گرفت) و خطبه خواند و فرمود:إِنَّ النّاسَ مِنْ آدَمَ إلى یَوْمِنا هذا مِثْلُ أسْنانِ الْمِشْطِ; لا فَضْلَ لِلْعَرَبِىِّ عَلَى الاَْعْجَمِىِّ وَ لا لِلاَْحْمَرِ عَلَى الاَْسْوَدِ إِلاّ بِالتَّقْوى، سَلْمانُ بَحْرٌ لا یُنْزَفُ وَ کَنْزٌ لا یَنْفَد، سَلْمانُ مِنّا أهْلَ الْبَیْتِ; مردم از زمان آدم تا به امروز همگى مانند دندانهاى شانه مساوى هستند، عرب فضیلتى بر عجم ندارد و گندمگون فضیلتى بر سیاه پوست مگر به تقوا، سلمان دریایى است که پایان نمى گیرد و گنجى است که تمام نمى شود، سلمان از ما اهل بیت است(بحارالانوار، جلد 22، صفحه 348.)
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که نه تنها انسانهایى که در یک عصر زندگى مى کنند در برابر اصول قوانین الهى یکسانند، بلکه انسانهایى که در طول تاریخ بشریت بر صفحه زمین گام نهاده اند در شرایط همگون یکسانند و با توجه به اینکه امتیازات قبیلگى در میان عرب و امتیازات نژادى و طبقاتى در سطح جهان آن روز سخت مورد توجه بود، این حکم اسلام درخشندگى فوق العاده اى دارد.
کلام امام امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه بالا تأکیدى بر همین موضوع است که مى فرماید: آنچه را خدا براى اقوام پیشین پسندیده و راضى شده، براى شما هم پسندیده است و آنچه مورد خشم و نفرت بوده، هم اکنون نیز چنین است. با توجه به اینکه خلیفه دوم هنگامى که به حکومت رسید بار دیگر امتیازات جاهلى از جمله امتیاز عرب را بر عجم ـ طبق تواریخ شیعه و اهل سنّت ـ برقرار کرد این بیان امام نیز در ادامه بیانات پیامبر است، ارزش فوق العاده اى دارد.
این سخن را با جمله اى از خطبه حجة الوداع که پیامبر اکرم در آنجا اصول قوانین اسلام را براى همگان بیان فرمود پایان مى دهیم: أَیُّهَا النّاسُ إنّ رَبَّکُمْ واحِدٌ وَ إِنَّ أباکُمْ واحِدٌ کُلُّکُمْ لاِدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُراب، إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَاللهِ اَتْقیکُمْ) وَ لَیْسَ لِعَربیٍّ عَلى عَجَمِىٍّ فَضْل إلاّ بِالتَّقوى ; ألا هَلْ بَلّغْتُ؟ قالُوا: نَعَمْ. قالَ: فَلْیَبْلُغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ; اى مردم پروردگار شما یکى است و پدر شما همه یکى، شما فرزندان آدم و آدم از خاک بود. گرامى ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. عرب بر عجم برترى ندارد مگر به تقوا. اى مردم آیا من دستور خدا را به شما رساندم؟ همگى گفتند: آرى، فرمود: حاضران این مطلب را به غایبان برسانند(بحارالانوار، جلد 73، صفحه 350.)
**قرآن ناطق است یا صامت :
در آغاز این بخش از خطبه، امام(علیه السلام) فرمود: قرآن خاموش است و گویا، این در حالى است که در خطبه 125 در داستان حکمین چنین فرمود: هذَا الْقُرْآنُ إِنَّما هُوَ خَطٌّ مَسْتُورٌ بَیْنَ الدَّفَتَیْنِ لا یَنْطِقُ بِلِسان وَ لابُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمان. وَ إِنَّما یَنْطِقُ عَنْهُ الرِّجَالُ; این قرآن خطوطى است که در میان دو جلد مستور و پنهان شده است با زبان سخن نمى گوید و نیازمند به ترجمان است و تنها انسانها مى توانند از آن سخن بگویند
قریب به این معنا در خطبه 158 نیز آمده است.
آیا این دو تعبیر با هم منافات ندارد؟ پاسخ این است که منظور از ناطق بودن قرآن این است که با لسان عربى مبین احکام خدا را بیان کرده است. هر کسى آماده پذیرش باشد او را به سوى خود فرا مى خواند و به خیر و سعادت هدایت مى کند، بنابراین براى حق طلبان کاملا گویاست; ولى کسانى که از روى تعصب و لجاج به نزاع برخاسته اند پیام قرآن را نمى شنوند و اگر بشنوند نشنیده مى انگارد. براى این افراد باید قاضى و حکم عادلى باشد که پیام قرآن را به آنها برساند و اتمام حجت کند. مثلا در داستان جنگ صفین، قرآن پیام روشنى داشت و مى فرمود: فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الاُْخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ(هرگاه گروهى طغیان کنند و بر دیگر مسلمین ستم روا دارند با آنها پیکار کنید تا تسلیم حق شوند)
(حجرات، آیه 9.)
بر همه واضح بود که على(علیه السلام) اضافه بر اینکه از سوى خدا به خلافت پیامبر منصوب شده بود، از سوى قاطبه مؤمنان و اکثریت قریب به اتفاق مهاجر و انصار نیز براى خلافت پذیرفته شده بود و معاویه و لشکر شام یاغیان و طاغیان بودند که مى خواستند خود را بر مسلمین تحمیل کنند ولى چون در برابر حکم خدا لجاجت و سرسختى نشان مى دادند لازم بود کسى به عنوان حَکَم آنها را به سوى حق رهنمون شود، هر چند متأسفانه حکمیت در مسیر صحیحى قرار نگرفت و نتیجه مطلوبى نداد.

بازدیدها: 38

همچنین ببینید

موضوع«عصمت وحی آوران» از مثنوی معنوی توسط استاد محمد قدسی

عصمت وحی آوران (سوره الشوري) (51) (ص 488) وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × پنج =