خانه / مقالات / اشعار / دیوان عترت خورشید

دیوان عترت خورشید

غزل «حضرت حیدر» سرودۀ استاد محمد قدسی

حضرت حیدر ما پای این حریم و حرم پا شکسته ایم پیمان مهر با علی و آل بسته ایم ما پیروان قبلة لاهوتیان علی (ع) بند دل از تمامی عالم گسسته ایم در صبح حشر دوزخ هجران  نمی چشیم دنبال حیدریم و از آن دارو دسته ایم تا سربلند در ...

ادامه نوشته »

قصیدۀ «اولین زائر اربعین» سرودۀ استاد محمد قدسی

اولین زائر اربعین (در وصف جابربن عبدالله انصاری) توئی در همطرازی ، بوذر و عمار ای جابر یکی از پنج یار  حیدر کرار ای جابر به دانش  نشر فرهنگ تشیع هست مدیونت زانواع سعادت ها تو بر خوردار ای جابر رسیدی در حضور هفت معصوم ای سلیمان خو خبر آوردی ...

ادامه نوشته »

غزل «جستجو در خویش » سرودۀ استاد محمد قدسی

جستجو در خویش بزن ای دل ورق تقویم خود را عوض کن یک کمی تصمیم خود را مکن چون و چرا با حکم هستی به او تقدیم کن تسلیم خود را دو نیمی تو ، زحیوان و فرشته فقط تکمیل کن این نیم خود را میان هرچه می بینی ، ...

ادامه نوشته »

غزل «پیر خرابات» سرودۀ استاد محمد قدسی

پیر خرابات مست اند و دل به پیر خرابات بسته اند در عاشقی زجان و جهان دست شسته اند دردی کشانِ فقر و فنایند  و تا ابد با نام و یاد حضرت عشقش خجسته اند از بام معرفت به فلک پر کشیده اند ز این پله  تا حریم ملاقات جَسته ...

ادامه نوشته »

غزل «بوی حبیب» سرودۀ استاد محمد قدسی

بوی حبیب چه کربلاست که بوی حبیب می آید ز روضة شهدا بوی سیب می آید زفطرس ملک آمین رسد به گوش فلک صدای نالة امن یجیب می آید زدشت ماریه فریاد غربت اسلام زالسلام به شیب الخضیب می آید همینکه انزل ماء من السماء شود بلا زسوی بشک مریب ...

ادامه نوشته »

غزل «توسل» سرودۀ استاد محمد قدسی

توسل به   زائری که به پیش تو آبرو دارد به کربلا برسان هرکه آرزو دارد کنار علقمه اشکم زدیده جاری شد برای بردن نامت دلم وضو دارد هر آن که را که به بین الحرم گذار افتد دو قبله مثل دو آئینه روبرو دارد زهول روز قیامت معاف می گردد ...

ادامه نوشته »

غزل «شکوفاترین شکافنده» سرودۀ استاد محمد قدسی

شکوفاترین شکافنده مدح و مرثیه امام پنجم عشق ع به گلزار دوعالم نیست از علمت شکوفاتر کدامین منطق از نطق علی وار تو غراتر کلامت بند نطق هر پژو هش مند می بندد زهر تفسیر فرآن هست  ، تفسیر  تو گیراتر تو روح دیگری دادی  به قرآن با سخن هایت ...

ادامه نوشته »

مثنوی «مدینۀ بی حسین (ع)» سرودۀ استاد محمد قدسی

مدینة بی حسین(ع) ای مدینه چون که گل رفت و گلستان شد خراب هیچ دانی بوی گل را از چه جوئی  از گلاب ای مدینه بی حسین این کاروان برگشته است زین میان مائیم برجا  از حروف آن کتاب ای مدینه گریه کن  در ماتم    آن خشک لب زیر چوب ...

ادامه نوشته »

مثنوی «اربعینیان» سروده استاد محمد قدسی

اربعینیان زائرانش نه پی حشمت و جاه آمده اند از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند رهرو منزل عشق اند و زسر حد عدم آمده مرحله در مرحله تا قلب حرم همچو موسی «اَرِنی» گوی  ره میقات اند جمله سرمست می میکدة حاجات اند همه گی خضر بیابان  حسین ...

ادامه نوشته »