خانه / مقالات / اشعار / دیوان عترت خورشید

دیوان عترت خورشید

غزل رقص جنون اثر استاد محمد قدسی از مجموعه شعر مرا تعبیر کن

چرخیدن نسیم به رقص آورد مرا پیچیدن شمیم به رقص آورد مرا عشق و جنون قشنگ­ ترین واژۀ خداست ترسیم عین و جیم به رقص آورد مرا کوچیدن پرنده به من بال می­دهد پرواز یاکریم به رقص آورد مرا حس می­کنم یتیم ­نوازی سعادتی­ست خوشحالی یتیم به رقص آورد مرا ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – چشم زخم – دیوان عترت خورشید

چشم زخم   وقتی هدایت در مسیری نادرست ا­ست شالوده میثاق­ها از ریشه سست­ است   وقتی محیط نور ، غواصی ندارد اسلام­ها ، احرام اخلاصی ندارد   وقتی خداوندان تزویر و زر و زور حق را ز حق جوینده ، می­دارند مستور   وقتی سمند خود­پرستی ، بی­مهار­ست ایثار ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – بالاتر از آسمان – دیوان عترت خورشید

بالاتر از آسمان   نيمه­شب بود و شورانگيز بود آسمان خانه ، اختربيز بود   در كنار تنگ شفّاف بلور در ميانش رقص ماهي ، رقص نور   روبه­روي يك سبد پر اطلسي بادلي آرام ، بي­دلواپسي   در تفكر سر به زانو داشتم دفتري مضمون به پهلو داشتم   ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف مدرسه های علمیه اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: مدرسه های علمیّه(3)   مدرسه­هایت ، مَدرَسِ درسِ فقاهت رایج در آن ، تدریس تفسیرست و حکمت   مدرسة صدر و امام صادقت را آوازه رفته ، تا فراسوی ثریّا   آن­جا ادیبان ، عالمانی ذی­فنون­اند هر یک بنای کاخ حکمت را ستون­اند   خواجو و جدّه ، ذوالفقارت ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف تخت فولاد اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: تخت فولاد(5)   شهر من ای شهر پرستوهای عاشق ! شهر شهیدان ، شهر گل­های شقایق !   بر تخت­فولادت نگاه افکندم از دل رفتم چو عاشق ، هر طرف منزل به منزل   آن­جا ، مزار پاک مردان خدائی­ست گل­گشت خاکش ، جلوه­گاه کبریائی­ست   از سنگ­فرش کهکشان­درگاه ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف مردم خوب اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: مردم خوب اصفهان(7)   شهر من ای اقلیم مردان سلحشور ! ای خطّة حق پیروان ، ای مأمن نور !   با مردمانت تار و پودم خورده پیوند هم­شهریانی یک دل و خوب و برومند   هم­شهریانی رهروان راه فطرت تا پای جان ، فرمان­بر قرآن و عترت   ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – پرواز – دیوان عترت خورشید

پرواز   شبی در کنج دل بیتوته کردم چو عاشق خویش را دل­سوته کردم   خودم را با طنابی بسته دیدم میان بُهت خود ، بنشسته دیدم   به خود گفتم ، ترا دل آفریدند گمانت پای در گل آفریدند؟ به شیدائی اسیر درد و داغی چرا از دل نمی­گیری ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – شهود – دیوان عترت خورشید

شهود   شبی با خویشتن درگیر بودم کمی از دست خود دلگیر بودم   پی یک پرسشی کز دل شنیدم برای پاسخش در خود تنیدم   «که چون احوال من برق جهان است ؟» «گهی پیدا و دیگر گه نهان است ؟»   «گهی بر طارم اعلا نشینم ؟» «گهی ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف مساجد اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: مساجد(2)   حیران به مسجد جامعت چشم نظاره آن­جا سری در اوج­ها دارد مناره   گل­دسته­هایش، هودج پرواز انسان در مشت محرابش کلید راز عرفان   در خاتم مسجد ، نگینی هم ­چو پروین رخشان مزار مجلسی علاّمة دین   علامه­ای آئین نگه­دار و محقق باشد بحار او دو ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – حدیث می – دیوان عترت خورشید

حدیث می   با توام ای همدم دیرینه­ام ! ای دل دور ازریا و کینه­ام !   امشبی سر بر کن از آفاق عشق جلوه­ای کن بر من از اشراق عشق   جلوه را در جوش می ، تفسیر کن خوابِ مِی دیدم ، مرا تعبیر کن ای که دانی ...

ادامه نوشته »