قصائد

سرودۀ استاد محمد قدسی برای معلم – دیوان عترت خورشید

معلّم   نور خدا تابد ز رخسار معلّم جان تازه می­گردد به دیدار معلّم   در راه استعداد ، پروردن شب و روز خون جگر خوردن بود کار معلّم   در شاه­راه کوی ارشاد و هدایت باشد براق عشق، رهوار معلّم   دور از حقیقت مانی ای شاگرد مکتب ! ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی برای استاد صحت – دیوان عترت خورشید

تقدیم به استاد صحت«شیرانی»   کس ندارد در غزل ، شور فراوان تو را برنتابد خانة نی ، سوز پنهان تو را   هر کجا مضمون بکری هست ، صید طبع توست معنی بیگانه ، چون گوئی­ست چوگان تو را   دورة تو ، دورة تجدید سبک صائب است نکته­سنجان ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف مولانا صائب – دیوان عترت خورشید

قصیده در وصف مولانا صائب   سیر گل­گشت سخن ، باغ و بهار صائب­است معنی و مضمون رنگین ، لاله­زار صائب­است   عطر گیسوی خیال از ، نافة الفاظ اوست چین معنی ، کلک پر نقش و نگار صائب­است   نقش بر دشت غزل ، رَدّ ِغزال کلک اوست مشکِ ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی برای شاعر گرانقدر استاد صاعد اصفهانی- دیوان عترت خورشید

تقدیم به استاد صاعد اصفهانی   در غروب بی­کسی­ها ، غم­گسارم صاعد­است در شب غم ، چلچراغ شام تارم صاعد­است   سال­ها محفل به محفل گشتم و در­یافتم بیش ، از هر هم­نوائی ، غم­گسارم صاعد­است   آن­که بی­عطر حضورش در گلستان سخن شاخه­ای خشکیده و بی­برگ و بارم ، ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – بی نشان – دیوان عترت خورشید

بي نشان   بي­نام و بي­نشان است ، او را كه مي­شناسد ؟ پيدا ولي نهان است او را كه مي­شناسد ؟   عطر سلام دارد ، سحر كلام دارد با خلق مهربان­است ، او را كه مي­شناسد ؟   وقت سخن چو طوطي ، خوش­نغمه و شكر­ريز شيرين چو ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – تندیس سبز – دیوان عترت خورشید

تندیس سبز   با چنین شوری که در جوهر نهان دارد درخت بر سر هر شاخه مرغی نغمه­خوان دارد درخت   در بهاران چون برآرد شاخه­هایش برگ و بار هر دم از نو جلوه­ای در بوستان دارد درخت   لانه می­سازند طرف شاخه­اش گنجشک و سار بهر مرغان چمن ، ...

ادامه نوشته »