غزل ها

غزل «حضرت حیدر» سرودۀ استاد محمد قدسی

حضرت حیدر ما پای این حریم و حرم پا شکسته ایم پیمان مهر با علی و آل بسته ایم ما پیروان قبلة لاهوتیان علی (ع) بند دل از تمامی عالم گسسته ایم در صبح حشر دوزخ هجران  نمی چشیم دنبال حیدریم و از آن دارو دسته ایم تا سربلند در ...

ادامه نوشته »

غزل «جستجو در خویش » سرودۀ استاد محمد قدسی

جستجو در خویش بزن ای دل ورق تقویم خود را عوض کن یک کمی تصمیم خود را مکن چون و چرا با حکم هستی به او تقدیم کن تسلیم خود را دو نیمی تو ، زحیوان و فرشته فقط تکمیل کن این نیم خود را میان هرچه می بینی ، ...

ادامه نوشته »

غزل «پیر خرابات» سرودۀ استاد محمد قدسی

پیر خرابات مست اند و دل به پیر خرابات بسته اند در عاشقی زجان و جهان دست شسته اند دردی کشانِ فقر و فنایند  و تا ابد با نام و یاد حضرت عشقش خجسته اند از بام معرفت به فلک پر کشیده اند ز این پله  تا حریم ملاقات جَسته ...

ادامه نوشته »

غزل «بوی حبیب» سرودۀ استاد محمد قدسی

بوی حبیب چه کربلاست که بوی حبیب می آید ز روضة شهدا بوی سیب می آید زفطرس ملک آمین رسد به گوش فلک صدای نالة امن یجیب می آید زدشت ماریه فریاد غربت اسلام زالسلام به شیب الخضیب می آید همینکه انزل ماء من السماء شود بلا زسوی بشک مریب ...

ادامه نوشته »

غزل «توسل» سرودۀ استاد محمد قدسی

توسل به   زائری که به پیش تو آبرو دارد به کربلا برسان هرکه آرزو دارد کنار علقمه اشکم زدیده جاری شد برای بردن نامت دلم وضو دارد هر آن که را که به بین الحرم گذار افتد دو قبله مثل دو آئینه روبرو دارد زهول روز قیامت معاف می گردد ...

ادامه نوشته »

غزل «حُرَّم و با غم جانانۀ خود» سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

حُّرَّم و با غم جانانة خود … حُّرَّم و با غم جانانة خود دلشادم « بندة عشقم و از هردوجهان آزادم» تا کنون در تن ویرانة خود گم بودم خویش را جستم و در خانة دل آبادم شادم از این که پسندیده کنون یار ، مرا جای دارد برسد تا ...

ادامه نوشته »

غزل «شاه شمشاد قدانی تو » سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

شاه شمشاد قدانی تو … شاه شمشاد قدانی تو و من میدانم که در این عرصه، گنه کار ترین انسانم سر به کف آمده ام بهر هواداری تو از دل آمادة سربازی این میدانم خون باور به رگ مرده ، تو جاری کردی باز هم لطف کن و رد مکن  ...

ادامه نوشته »

غزل «بعد از این در سر خود » سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

بعد از این در سر خود … بعد از این در سر خود ، نِیَّتِ دیگر دارم نیت یاری اولاد پیمبر دارم باید از بادة دیدار ، لبالب بشوم من که در یک قدمی ، چشمة کوثر دارم آتش طور نه از دور ،که این نزدیکی است از« اَنَا اختَرتُکَ» ...

ادامه نوشته »

غزل «صبح سر می زد و دیدم » سرودۀ استاد محمد قدسی (دربارۀ حربن یزید ریاحی)

صبح سر می زد و دیدم… صبح سر می زد و دیدم که تنم لرزان است کشتی نوح دلم ،  دستخوش طوفان است من از اینجا بروم یا که بمانم چه کنم تو بگو عشق ، نه این عقل که سرگردان است وقت پیکار ، دلم را تب تردید گرفت ...

ادامه نوشته »