مثنوی ها

غزل «شکوفاترین شکافنده» سرودۀ استاد محمد قدسی

شکوفاترین شکافنده مدح و مرثیه امام پنجم عشق ع به گلزار دوعالم نیست از علمت شکوفاتر کدامین منطق از نطق علی وار تو غراتر کلامت بند نطق هر پژو هش مند می بندد زهر تفسیر فرآن هست  ، تفسیر  تو گیراتر تو روح دیگری دادی  به قرآن با سخن هایت ...

ادامه نوشته »

مثنوی «مدینۀ بی حسین (ع)» سرودۀ استاد محمد قدسی

مدینة بی حسین(ع) ای مدینه چون که گل رفت و گلستان شد خراب هیچ دانی بوی گل را از چه جوئی  از گلاب ای مدینه بی حسین این کاروان برگشته است زین میان مائیم برجا  از حروف آن کتاب ای مدینه گریه کن  در ماتم    آن خشک لب زیر چوب ...

ادامه نوشته »

مثنوی «اربعینیان» سروده استاد محمد قدسی

اربعینیان زائرانش نه پی حشمت و جاه آمده اند از بد حادثه اینجا به پناه آمده اند رهرو منزل عشق اند و زسر حد عدم آمده مرحله در مرحله تا قلب حرم همچو موسی «اَرِنی» گوی  ره میقات اند جمله سرمست می میکدة حاجات اند همه گی خضر بیابان  حسین ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – چشم زخم – دیوان عترت خورشید

چشم زخم   وقتی هدایت در مسیری نادرست ا­ست شالوده میثاق­ها از ریشه سست­ است   وقتی محیط نور ، غواصی ندارد اسلام­ها ، احرام اخلاصی ندارد   وقتی خداوندان تزویر و زر و زور حق را ز حق جوینده ، می­دارند مستور   وقتی سمند خود­پرستی ، بی­مهار­ست ایثار ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – بالاتر از آسمان – دیوان عترت خورشید

بالاتر از آسمان   نيمه­شب بود و شورانگيز بود آسمان خانه ، اختربيز بود   در كنار تنگ شفّاف بلور در ميانش رقص ماهي ، رقص نور   روبه­روي يك سبد پر اطلسي بادلي آرام ، بي­دلواپسي   در تفكر سر به زانو داشتم دفتري مضمون به پهلو داشتم   ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف مدرسه های علمیه اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: مدرسه های علمیّه(3)   مدرسه­هایت ، مَدرَسِ درسِ فقاهت رایج در آن ، تدریس تفسیرست و حکمت   مدرسة صدر و امام صادقت را آوازه رفته ، تا فراسوی ثریّا   آن­جا ادیبان ، عالمانی ذی­فنون­اند هر یک بنای کاخ حکمت را ستون­اند   خواجو و جدّه ، ذوالفقارت ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف تخت فولاد اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: تخت فولاد(5)   شهر من ای شهر پرستوهای عاشق ! شهر شهیدان ، شهر گل­های شقایق !   بر تخت­فولادت نگاه افکندم از دل رفتم چو عاشق ، هر طرف منزل به منزل   آن­جا ، مزار پاک مردان خدائی­ست گل­گشت خاکش ، جلوه­گاه کبریائی­ست   از سنگ­فرش کهکشان­درگاه ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی در وصف مردم خوب اصفهان – دیوان عترت خورشید

اصفهان: مردم خوب اصفهان(7)   شهر من ای اقلیم مردان سلحشور ! ای خطّة حق پیروان ، ای مأمن نور !   با مردمانت تار و پودم خورده پیوند هم­شهریانی یک دل و خوب و برومند   هم­شهریانی رهروان راه فطرت تا پای جان ، فرمان­بر قرآن و عترت   ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – پرواز – دیوان عترت خورشید

پرواز   شبی در کنج دل بیتوته کردم چو عاشق خویش را دل­سوته کردم   خودم را با طنابی بسته دیدم میان بُهت خود ، بنشسته دیدم   به خود گفتم ، ترا دل آفریدند گمانت پای در گل آفریدند؟ به شیدائی اسیر درد و داغی چرا از دل نمی­گیری ...

ادامه نوشته »

سرودۀ استاد محمد قدسی – شهود – دیوان عترت خورشید

شهود   شبی با خویشتن درگیر بودم کمی از دست خود دلگیر بودم   پی یک پرسشی کز دل شنیدم برای پاسخش در خود تنیدم   «که چون احوال من برق جهان است ؟» «گهی پیدا و دیگر گه نهان است ؟»   «گهی بر طارم اعلا نشینم ؟» «گهی ...

ادامه نوشته »